کد خبر: ۱۵۷۳۳
۰۷ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
زهرا اسماعیلی نویسنده جوان محله امامیه است

زهرا اسماعیلی با داستان کوتاه «نمی‌شناختمت» شناخته شد

زهرا اسماعیلی توانسته است با داستان کوتاه «نمی‌شناختمت» در مسابقات فرهنگی‌وهنری ناحیه ۷ شرکت کرده و مقام اول این بخش از مسابقات را در ناحیه و منطقه کسب کند.

نوشتن از اتفاقات و تجربه‌های دیگران، شخصیت‌پردازی و هزاران موضوع دیگر، نویسنده را از دنیای روزمره خارج کرده، ساعت‌ها و روز‌ها درگیر داستان می‌کند و به این‌گونه، آثار برجسته دنیای ادبیات خلق می‌شود. زهرا اسماعیلی، متولد ۱۰ فروردین ۱۳۷۹، دانش‌آموز رشته تجربی و ساکن محله امامیه مشهد است که تلاش می‌‎کند نویسنده‌ای تاثیرگذار باشد.

او توانسته است با داستان کوتاه «نمی‌شناختمت» در مسابقات فرهنگی‌وهنری ناحیه ۷ شرکت کرده، مقام اول این بخش از مسابقات را در ناحیه و منطقه کسب کند. حالا داستان او به مرحله استانی راه یافته است و زهرا منتظر نتیجه آن است؛ به همین دلیل ساعتی را با او به گفت‌و‌گو می‌پردازیم. گرچه او با نوشتن، راحت‌تر احساسات خود را بیان می‌کند و به باورش، آنچه در نوشتن می‌گنجد، در گفتن بیان نخواهد شد.

 

کتاب‌های تصویری

علاقه و اشتیاق زهرا به نوشتن به قول خودش با درست کردن کتاب‌های کوچک داستان از کودکی شروع می‌شود: «بعد از خواندن کتاب‌های داستانی با ایده گرفتن از آنها، نقاشی می‌کشیدم و توضیح کوتاهی درباره تصاویر می‌دادم. صفحات را به‌هم وصل می‌کردم و درنهایت یک کتاب داستان تصویری درست می‌کردم. در دوره راهنمایی به اصرار پدر، خاطره سفرهایمان را ثبت می‌کردم که سال‌های بعد کمک بزرگی به نوشتنم کرد.

اولین بار با دیدن فیلمی درباره شهدا، اولین داستان کوتاهم را به اسم «ماهی‌هایی که نمی‌میرند» نوشتم که داستان آن از نگاه یک دختر شهید می‌گذرد

همان روز‌ها بود که با دیدن فیلمی درباره شهدا، اولین داستان کوتاهم را به اسم «ماهی‌هایی که نمی‌میرند»، نوشتم که داستان آن از نگاه یک دختر شهید می‌گذرد. با همین داستان و ازطریق دبیر ادبیاتم، خانم افسانه آبادی، با آقای روحانی، استاد ادبیات و داستان‌نویسی، در کانون فرهنگی‌تربیتی سراج آشنا شدم. از آن زمان تاکنون چهار سال است که به‌صورت حرفه‌ای می‌نویسم و تشویق‌های خانواده و آقای روحانی باعث شده است که به این کار ادامه بدهم».

 

ایده‌هایم را از کتاب‌ها و جامعه می‌گیرم

«منبع ایده‌هایم برای خلق داستان، متفاوت است. معمولا از مشکلات یا احساسات درونی خودم یا از اتفاقات و مشکلاتی که در اجتماع می‌بینم، در نوشتن کمک می‌گیرم. همچنین از کتاب‌ها و موضوعاتی که در کلاس با استاد و هم‌کلاسی‌ها درباره‌شان گفت‌و‌گو می‌کنم؛ مثلا داستان «نمی‌شناختمت» که تا الان در منطقه ۱۰۰ امتیاز گرفته است، با طرح یک موضوع درباره زنان در کلاس نوشته شد و تا دو هفته فکر و ذهن من را درگیر کرده بود.

داستان درباره زنان است و اینکه آنان در جامعه حق انتخاب ندارند و همیشه انتخاب می‌شوند. خوشبختانه در بیان احساسات و شخصیت زن، طوری پیش رفتم که مخاطبان توانستند با داستان ارتباط گرفته، با شخصیت آن، همزاد‌پنداری کنند».

 

علاقه به خواندن کتاب

گاهی یک توصیه از جانب فردی باتجربه می‌تواند تاثیر زیادی بر زندگی شخص بگذارد؛ مثل توصیه‌های مربی زهرا که در خلق کار‌های او موثر بوده است: «از مهم‌ترین توصیه‌های مربی‌ام که کمک زیادی به تغییر در سبک نوشتنم کرد، خواندن کتاب‌های متفاوت با سبک‌ها و موضوعات مختلف بود. درحال‌حاضر از نویسندگان بزرگی مثل «ژوزه ساراماگو» و «نیکوس‌کازانتزاکیس»، برندگان جایزه نوبل ادبیات یا کتاب‌های «اروین دیوید یالوم» با موضوع روان‌شناسی، «یوستین گردر» با مضمون فلسفه و... می‌خوانم. این کتاب‌ها، دیدگاه و سبک نوشتنم را تغییر داده است؛ البته بیشتر رمان و داستان خارجی می‌خوانم. کتاب «کلیدر» آقای دولت‌آبادی را تا الان سه‌بار خوانده‌ام. همچنین کتاب‌های خانم رویا پیرزاد را مطالعه کرده‌ام.

با اطلاعاتی که از مطالعاتم به‌دست می‌آورم، تلاش می‌کنم شروع نوشته‌هایم غافلگیر‌کننده باشد و مخاطب را به ادامه داستان ترغیب کند. ضمن اینکه پایان غیرمنتظره‌ای نیز داشته باشد. «کوری» و «صد سال تنهایی» جزو کتاب‌های موردعلاقه من است و بار‌ها آنها را خوانده‌ام؛ داستان‌هایی گیرا که با نگاهی متفاوت به جامعه می‌پردازند. ساراماگو در کتاب «کوری» با یک ایده خلاقانه، جامعه را تحلیل و نقد کرده است. روایت داستان به‌گونه‌ای است که مخاطب با شخصیت‌ها همزادپنداری می‌کند و من نیز این ویژگی را می‌پسندم. رمان و داستان تاریخی، مخاطب خاص خود را دارد و دوست دارم مخاطبانم، عموم افراد جامعه باشند؛ به همین خاطر تلاش می‌کنم با نگاهی فلسفی و عاقلانه، اما به زبانی ساده برای عموم بنویسم.

دوست دارم فردی مفید در جامعه باشم و به همین خاطر به فکر دیده شدن نوشته‌هایم نیستم. داستان «نمی‌شناختمت» را برای خودم نوشتم و احتمال بازتاب وسیع را از طرف داوران و مربی‌ام نمی‌دادم، اما این داستان توانست جایگاه خودش را پیدا کند و همین برای من کافی است. درواقع جذب مخاطب به‌مرور زمان اتفاق می‌افتد. همین‌طور که درباره داستان من، مربی‌ام آن را خواند و به من پیشنهاد شرکت در جشنواره فرهنگی‌وهنری مدارس را داد. درصورت ارتباط با یک انتشارات خوب، قطعا دوست دارم داستان‌های کوتاهم چاپ شود. درحال‌حاضر با کمک کانون تصمیم گرفته‌ام داستان‌ها را در هفته‌نامه‌ای برای مدارس به چاپ برسانم».

تیک‌آف زبانی

آقای روحانی اصطلاحی دارند که آن را درباره داستان‌های من هم به‌کار می‌برند؛ «تیک‌آف زبانی» که به معنای استفاده از کلمات یا جملاتی است که در داستان به دو مفهوم اشاره دارد و من هم سعی می‌کنم در اجرا متفاوت باشم؛ به همین دلیل در داستان‌هایم مواردی مثل تیک‌آف زبانی، شروع تکان‌دهنده، پایان غیرمنتظره و همچنین ساختارشکنی در جملات را لحاظ می‌کنم. عاشق جزئیات و توصیف هستم؛ به‌خصوص در معرفی شخصیت‌های داستانی‌ای که می‌نویسم.

در معرفی شخصیت‌ها، اسم چند کتاب را می‌آورم تا مخاطب بهتر با شخصیت و طرز فکرشان آشنا شود. زمان مشخصی برای نوشتن ندارم و باتوجه‌به موضوع مدنظر، مدتی ذهنم درگیر می‌شود و سپس می‌نویسم. نوشتن «نمی‌شناختمت» نیز از ساعت ۲ تا ۴ صبح طول کشید».

 

به نوبل ادبیات فکر می‌کنم

زهرا در طول دوران نویسندگی خود، حدود ۵۰ داستان کوتاه ازجمله دلگیر دلگیر دلگیر، شبیه تو، سوم شخص مفرد، زرگل گرافی و همه من را نوشته است و درباره شرکت در جشنواره‌های داستان‌نویسی می‌گوید: «به نوبل ادبیات فکر می‌کنم و برای رسیدن به آن همه تلاشم را می‌کنم، نه برای دیده شدن بلکه دوست دارم نوشته‌هایم، معیار‌های داستان‌نویسی در سطح جهان را داشته باشد ولی رسیدن به نوبل ادبیات را دور می‌بینم و فکر می‌کنم حق کسانی است که در رشته ادبیات تحصیل می‌کنند. رشته من تجربی است و دوست دارم برای ادامه تحصیل، پرستاری بخوانم.

زهرا در طول دوران نویسندگی خود، حدود ۵۰ داستان کوتاه ازجمله دلگیر دلگیر دلگیر، شبیه تو، سوم شخص مفرد، زرگل گرافی و همه من را نوشته است

با مربی‌ام هم در این زمینه صحبت کرده‌ام. ایشان معتقدند پرستاری رشته سختی است و از لحاظ روحی مرا اذیت خواهد کرد و ازطرفی فرصت نوشتن را از من خواهد گرفت و به‌جای آن روان‌شناسی، شناخت عمیق‌تری درباره اطراف و انسان‌ها به من خواهد داد، با این حال پرستاری را دوست دارم و به‌خاطر علاقه‌ام به این رشته، داستان کوتاه «وقتی من، من نبودم» را نوشتم. در این داستان، نشان دادم که یک پرستار چطور می‌تواند از همه‌چیز خود بگذرد تا انسان دیگری احساس آرامش کند».

 

تبلیغ نویسندگی

در شبکه‌های مجازی، تبلیغی را دیدم که خیلی ناراحتم کرد. یک گروه نویسنده، تیمی تشکیل داده بود و در ازای متن سفارشی‌ای که برای مخاطبانشان می‌نوشت، شهریه دریافت می‌کرد. نگاه تجاری به نویسندگی آن هم زمانی که بخشی از احساس و وجود خودت را به‌جای دیگران می‌نویسی، برای من آزاردهنده است. برای ایجاد فرهنگ کتاب‌خوانی در نسل حاضر، نیاز به یک شروع خوب است که متاسفانه در جامعه ما تبلیغ خوب و مناسبی برای این شروع وجود ندارد. در این زمینه خودم نیز به مناسبت‌های مختلف برای کودکان، کتاب تهیه می‌کنم تا مطالعه و خرید کتاب جزو علایق و دغدغه‌هایشان باشد و به‌نظرم بچه‌ها بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان‌اند».

 

*این گزارش چهارشنبه، ۱۳ تیر ۹۷ در شماره ۲۹۷ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام