محمدتقی جعفریان، اولین مدیر تربیت بدنی خراسان بود
مریم شیعه| باد که بلند میشود، خاک نرم پیست را هم با خودش میبرد. بخشی روی کفشها مینشیند و بخشی هم روی صورت دونده ها. بخشی از لابه لای نردههای میدان سعدآباد بیرون میزند و توی هوا پخش میشود. اینجا هنوز خبری از تارتان، خط کشیهای دقیق و سکوهای بزرگ نیست. دو زمین فوتبال خاکی است و یک پیست دوومیدانی. حتی طولش هم بی نقص از آب درنیامده و چند متر کم دارد. برای جوانهایی که عصرها خودشان را به اینجا میرسانند، اما همین زمین ساده، همه دنیاست.
نورالدین آل طه یکی از آن هاست. جوانی که از روزهای مدرسه میدود و حالا میخواهد از دویدن چیزی بیشتر از یک مسابقه میان دبیرستانهای شهر بسازد. او کنارش میایستد. چشمش به پاهای دونده است، به ریتم قدم هایش و از همه مهمتر به نفس هایش. به نفسهایی که باید تا خط پایان تقسیم شود. پیش از او زرگرنژاد با بچهها کار میکرد. تمرینها ساده است. اینجا نه دستگاهی هست و نه امکاناتی که امروز جزو بدیهیات ورزش حرفهای به حساب میآید. گرمای تابستان، زمین خشک و گاهی ملخهایی که از روی پیست میپرند، جزئی از تمریناند.
آل طه میدود. در مسابقات آموزشگاهها اول میشود. بعد به مسابقات کشوری راه پیدا میکند و سرانجام در دهه۱۳۲۰ یکی از نخستین طلاهای مهم دوومیدانی خراسان را به مشهد میآورد. سالها بعد وقتی از آغاز کارش حرف میزند، نام مدیر ورزش استان «محمدتقی جعفریان» را میآورد، به عنوان کسی که سالها تشویقش کرد. یکی از مردانی که کنار پیست ایستاد و به او گفت میشود جلوتر رفت.
آن سالها هنوز ورزش خراسان دستگاه عریض وطویلی نبود. بسیاری از رشتهها روی دوش چند مربی، معلم، ورزشکار و علاقهمند میچرخید. تیمها برای سفر امکانات محدودی داشتند. ورزشگاهها اندک بودند، حتی برای داشتن یک تیم منظم باید آدمهایی پیدا میشدند که بیشتر از پول و عنوان، حوصله داشته باشند.
جعفریان یکی از همین آدمها بود. سالها میگذرد و او پشت میز مدیریت ورزش بزرگترین استان آن روزگار ایران مینشیند. باید بداند در بیرجند چه میگذرد، در بجنورد چه کسانی کشتی میگیرند، فردوس ورزشگاه میخواهد یا مشهد برای فوتبالش به چه کسی نیاز دارد.
استانی به بزرگی یک کشور کوچک
محمدتقی جعفریان که برای مدتی مدیریت ورزشگاه آزادی تهران را به عهده داشت، در دورهای به رأس ورزش خراسان رسید که محدوده این استان با خراسان رضوی امروز قابل مقایسه نبود. خراسان بزرگ از شهرهای شمالی استان کنونی تا بیرجند و مناطق جنوبی امتداد داشت و اداره ورزش چنین جغرافیایی، آن هم با امکانات ارتباطی و مالی چند دهه پیش، معنای دیگری داشت. بیش از سه دهه، در مدیریت و ساختار ورزش خراسان حاضر بود. هیچ مدیر دیگری در تاریخ ورزش استان، مدتی نزدیک به او بر مسند مدیریت نمانده است.
جعفریان پیش از آنکه مدیر باشد، با فضای ورزش آشنا بود. با گسترش تربیت بدنی، مأموریت او هم بزرگتر شد. دیگر مسئله فقط چند دونده در میدان سعدآباد نبود. فوتبال، کشتی، بسکتبال، والیبال، بوکس، دوومیدانی، ژیمناستیک، دوچرخه سواری و رشتههای دیگر هرکدام هیئت، مسابقه، مربی و ساختار خود را میخواستند.
ورزشگاهها اندک بودند، حتی برای داشتن یک تیم منظم باید آدمهایی پیدا میشدند که حوصله داشته باشند
دوره او با تحولهای مهم ورزش شهر هم زمان شد. میدان سعدآباد که روزگاری چند زمین خاکی داشت، آرام آرام به یکی از مراکز اصلی ورزش تبدیل شد. فوتبال خراسان ساختار منظم تری پیدا کرد و در شهریور۱۳۵۲ جعفریان عطا مهاجرانی را به ریاست هیئت فوتبال خراسان منصوب کرد؛ مدیری که بعدها در شکل گیری تیم ابومسلم و رساندن آن به لیگ تخت جمشید نقشی مهم داشت. کاروانهای ورزشی خراسان، در رشتههای مختلف به مسابقات کشوری میرفتند. خراسان دیگر فقط صاحب چند استعداد پراکنده نبود؛ کم کم به یکی از قطبهای جدی ورزش کشور تبدیل شده بود.
آخرین سوت
وقتی شکوهی در سال ۱۳۷۶ مسئولیت ورزش استان را گرفت، پس از مراسم معارفه به خانه جعفریان رفت. نه برای یک دیدار تشریفاتی، میخواست از تجربه مردی استفاده کند که بخش بزرگی از عمرش را در ورزش خراسان گذرانده بود. جعفریان از دیدن مدیر جدید ورزش استان در خانه اش غافل گیر شده بود. گفته بود کار خاصی برای ورزش نکرده است، اما از سالهای طولانی حضورش چیزهایی آموخته و خوشحال است که حالا میتواند آن تجربهها را منتقل کند.
تاریخ ورزش معمولا با اسم قهرمانها نوشته میشود؛ با رکورد، مدال، نتیجه و عکس کسی که روی سکوی اول ایستاده است، اما پشت سر هر سکو، آدمهایی هم هستند که کارشان کمتر دیده میشود. محمدتقی جعفریان یکی از همان آدمها بود. عمر مدیریتش سرانجام تمام شد، اما قصهای که چند دهه پیش در گردوخاک میدان سعدآباد آغاز شده بود، همانجا متوقف نماند.
محمدتقی جعفریان که سال ۱۲۹۹ در مشهد به دنیا آمده بود سرانجام در ۱۲ مهر ۱۳۸۲ از دنیا رفت.
* این گزارش یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۷۳ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.