کد خبر: ۱۵۵۲۵
۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
حمید رخشانی

کشتی‌گیر مشهدی، قهرمان در میدان آتش‌نشانی

حمید رخشانی، آتش‌نشان و کشتی‌گیر سی‌و‌دو‌ساله، حالا بیش‌از چهل‌مدال رنگارنگ در کارنامه ورزشی‌اش دارد؛ از مسابقات کشوری گرفته تا رقابت‌های بین‌المللی. در‌میان این مدال‌ها، طلای مسابقات المپیاد جهانی پلیس‌ها و آتش‌نشان‌های جهان در سال‌۲۰۲۲ جایگاه ویژه‌ای دارد.

اصالتا اهل سیستان‌وبلوچستان است. از خطه پهلوانان و نامدارترین آنها «رستم». کشتی‌گیر است و آتش‌نشان. برای او روز‌های سخت و پرچالش چندان غریبه نیستند. او یاد گرفته که چطور بخشی از زندگی‌اش را در مأموریت‌های حریق و نجات بگذراند و بخش دیگر را روی تشک کشتی؛ جایی که هر مسابقه، فرصتی تازه برای محک‌زدن خودش است. انگار چالش و سختی برای او فقط بخشی از شغل یا رشته ورزشی‌اش نیست؛ بخشی از مسیری است که سال‌ها انتخاب کرده و ادامه داده‌است.

حمید رخشانی، آتش‌نشان و کشتی‌گیر سی‌و‌دو‌ساله ساکن محله حسین‌آباد، حالا بیش‌از چهل‌مدال رنگارنگ در کارنامه ورزشی‌اش دارد؛ از مسابقات کشوری گرفته تا رقابت‌های بین‌المللی. در‌میان این مدال‌ها، طلای مسابقات المپیاد جهانی پلیس‌ها و آتش‌نشان‌های جهان در سال‌۲۰۲۲ جایگاه ویژه‌ای دارد.

با‌این‌حال، خودش هنوز از رسیدن به نقطه‌ای که در ذهنش ساخته است، حرف می‌زند. سال‌ها رقابت و تلاش در این عرصه‌ها از او آدمی سخت‌گیر و کمال‌گرا ساخته که حتی بعد از این همه موفقیت، همچنان فکر می‌کند می‌توانست یک قدم جلوتر باشد.

 

چالش هر پنج‌شنبه

حمید از همان بچگی پرجنب‌وجوش بود؛ از آن بچه‌هایی که سخت می‌توانستند یک‌جا بند شوند و بیشتر وقتشان در کوچه و میان بازی و دویدن می‌گذشت. پدرش هم خیلی زود متوجه شد که این جنب‌وجوش فقط شیطنت کودکانه نیست و شاید پشت آن، استعدادی ورزشی پنهان شده‌باشد. برای همین تصمیم گرفت او را در یک کلاس ورزشی ثبت‌نام کند.

بالاخره یک روز همراه پدرش به سالن شهید‌رجایی در پنجراه پایین خیابان رفتند تا در کلاس فوتسال ثبت‌نام کند، اما هزینه کلاس بیشتر از چیزی بود که پدر انتظار داشت. همین شد که در سیزده‌سالگی، به پیشنهاد و اصرار پدر، سر از کلاس کشتی درآورد؛ ورزشی که در آن روز‌ها هیچ علاقه‌ای به آن نداشت؛ «تمام فکر و ذکرم فوتبال بود و روز ثبت‌نام خیلی توی ذوقم خورد وقتی پدرم گفت الا و بلا باید بروی کلاس کشتی. کشتی را دوست نداشتم، اما باز از هیچی بهتر بود! روز‌های اول، این پدرم بود که من را به تمرین کشتی می‌فرستاد و پیگیر ادامه‌دادنش بود. هر بار که از تمرین برمی‌گشتم، از من می‌خواست برایش بگویم چه چیز‌هایی یاد گرفته‌ام و تمرینم چطور گذشته‌است. همین پیگیری‌های ساده، کم‌کم علاقه‌ام را بیشتر کرد.»

اما یک اتفاق دیگر هم بود که حمید را برای ادامه‌دادن این مسیر مصمم کرد؛ «میان بچه‌های سالن هر پنج‌شنبه مسابقه برگزار می‌شد و من تقریبا هر پنج‌شنبه می‌باختم! همین باخت‌ها، چیزی را در من بیدار کرد که بعد‌ها بخش مهمی از شخصیت ورزشی‌ام شد و آن هم میل به رقابت بود. افتادم توی گردونه رقابت و کل هفته تمرین می‌کردم که پنج‌شنبه‌ها باخت ندهم.»

 

رقبای ترسناک

حمید نزدیک به دو‌سال در همان باشگاه تمرین کرد و در این مدت آن‌قدر پیشرفت کرد که دیگر رقیب جدی برایش در سالن باقی نمانده‌بود. همین پیشرفت، پای او را به سالن کارگران باز کرد؛ جایی که با سیدعباس عربی، مربی‌ای آشنا شد که رابطه‌شان فقط به تمرین‌های کشتی محدود نماند و سال‌ها بعد هم ادامه پیدا کرد. حمید هنوز خودش را شاگرد او می‌داند و از مربی قدیمی‌اش با احترام ویژه‌ای یاد می‌کند؛ «من علاوه‌بر تکنیک‌های تخصصی و آموزش‌های حرفه‌ای، منش پهلوانی را هم از آقای عربی یاد گرفتم. یاد گرفتم که خاک میدان نبرد حرمت دارد و باید حرمتش را حفظ کنی؛ اینکه موفقیت فقط به زور بازو نیست و اگر می‌خواهی در ورزش به جایی برسی، باید منش پهلوانی هم داشته‌باشی.

هر پنج‌شنبه مسابقه برگزار می‌شد و من تقریبا هر پنج‌شنبه می‌باختم! همین باخت‌ها، میل به رقابت را در من بیدار کرد

آن زمان برای اینکه به تمرین برسم، سه تا اتوبوس عوض می‌کردم و در سرما و گرما خودم را به سالن می‌رساندم. واقعا به عشق مربی‌ام تمرین می‌کردم و دلم نمی‌خواست حتی یک جلسه را از دست بدهم. آقای عربی هم خیلی به من لطف داشت. خیلی وقت‌ها خودش من را می‌برد و می‌رساند یا هزینه رفت‌وآمدم را می‌داد که مبادا به خاطر سختی مسیر یا هزینه، تمرین را رها کنم. همین رفتار‌ها برای من خیلی ارزش داشت.»

مدتی بعد، مسیر پیشرفت حمید، او را از باشگاه کارگران به سالن آستان قدس رضوی رساند؛ جایی که دوباره با فضایی متفاوت و رقبایی تازه روبه‌رو شد. روز‌های نخست، وقتی حریفان تمرینی‌اش را می‌دید، قد و قامت و قدرت بدنی‌شان برایش عجیب بود و طبیعی بود که کمی بترسد. اما این ترس هم خیلی زود برای حمید تبدیل به انگیزه شد. همان روحیه رقابتی که از پنجشنبه‌های پر از شکست در باشگاه اول شکل گرفته بود، اینجا هم خودش را نشان داد. تمرین کرد، باخت، دوباره برگشت و کم‌کم همان کشتی‌گیرانی را که روز‌های اول حریفانی ترسناک به نظر می‌رسیدند، شکست داد.

 

حسرت پوشیدن لباس تیم ملی

اولین مدال حمید رخشانی به سال‌۱۳۸۸ برمی‌گردد؛ زمانی که هنوز نوجوان بود و نخستین بار پا به یک رقابت رسمی گذاشت. مسابقات استانی فرش مشهد، نخستین میدان جدی او بود و حمید در همان اولین تجربه، عنوان نخست را به دست آورد. جایزه قهرمانی هم یک فرش بود؛ فرشی که با افتخار به خانه برد و شاید آن روز نمی‌دانست همین جایزه ساده، قرار است شروع مسیری طولانی در زندگی ورزشی‌اش باشد.

بعد از آن، قهرمانی نوجوانان استان را به دست آورد و در سال‌۱۳۹۰ به مسابقات کشوری اعزام شد؛ رقابت‌هایی که در سالن هفت تیر تهران برگزار می‌شد و حمید در آنجا به مدال برنز رسید. همان سال به اردوی تیم ملی هم دعوت شد، اما در انتخابی به حسن یزدانی باخت و این بار نوبت یزدانی بود که پیراهن تیم ملی را بر تن کند.

حمید امروز وقتی به آن سال‌ها نگاه می‌کند، می‌گوید آن زمان بیشتر از آنکه موفقیت‌هایی را که به دست آورده بود ببیند، چشمش دنبال همان چیزی بود که هنوز به آن نرسیده بود؛ «آن سال‌ها اصلا موفقیت‌هایی را که به دست آورده بودم، نمی‌دیدم. همین که اعزام نمی‌شدم و به تیم ملی نمی‌رسیدم، برایم ناراحت‌کننده بود و خیلی خودخوری می‌کردم. فکر می‌کردم باید بیشتر تمرین کنم و همه‌چیز را در تمرین می‌دیدم.

واقعیت این است که من آن موقع سواد ورزشی نداشتم. بدون اغراق صبح و شب تمرین می‌کردم و نمی‌دانستم زمان استراحت هم به اندازه تمرین مهم است و اصلا بدن در زمان استراحت ساخته می‌شود. تغذیه درستی هم نداشتم و خیلی از چیز‌هایی را که امروز درباره بدن، تمرین و ریکاوری می‌دانم، آن زمان نمی‌دانستم. برای همین شاید اگر با دانش امروز به آن سال‌ها نگاه کنم، می‌بینم که خیلی جا‌ها می‌توانستم بهتر عمل کنم.»

با همه این کم‌وکاستی‌ها، مسیر مدال‌آوری حمید ادامه پیدا کرد. سال۱۳۹۲ در مسابقات کشتی پهلوانی کشور به مدال نقره رسید و در سال‌های بعد هم مدال‌های دیگری به کارنامه‌اش اضافه شد.

 

حمید رخشانی

 

وقتی کشتی به کار می‌آید

در‌میان همه این مأموریت‌ها، گاهی همان بدن ورزیده‌ای که سال‌ها برای کشتی ساخته، به کمکش آمده‌است. یکی از این موقعیت‌ها مربوط به نجات کودکی چهار‌ساله بوده است؛ کودکی که در خانه تنها مانده بود و مادرش پس از بازگشت، با شنیدن گریه‌های شدید او متوجه شد کلید در داخل قفل شکسته و امکان ورود به خانه وجود ندارد. خانه در طبقه آخر بود و حمید برای رسیدن به کودک، راهی جز بالا‌رفتن از نمای ساختمان نداشت.

یاد گرفتم موفقیت فقط به زور بازو نیست و اگر می‌خواهی در ورزش به جایی برسی، باید منش پهلوانی هم داشته‌ باشی

خودش این ماجرا را این‌طور روایت می‌کند: خیلی وقت‌ها ورزشکار‌بودنم و قدرت بدنی‌ام در مأموریت‌ها به کمکم آمده‌است. مثلا در این مأموریت، خودم را از لوله‌ها بالا کشیدم و وقتی می‌خواستم وارد بالکن شوم، دیدم حدود چهار متر با حفاظ بالکن فاصله دارم. مجبور شدم از همان بالا بپرم و به هر زحمتی بود، خودم را داخل بالکن برسانم و کودک را نجات بدهم. بعد از مأموریت، همه همکار‌ها می‌گفتند چطور توانستی این کار را انجام بدهی. خودم می‌دانستم که این توانایی یک‌شبه به دست نیامده؛ حاصل سال‌ها ورزش حرفه‌ای، تمرین و آمادگی بدنی بوده است.

 

فصل جدید زندگی در لباس آتش‌نشانی

حمید رخشانی در بیست‌و‌دو‌سالگی، وقتی احساس کرد سال‌های جوانی‌اش فقط در سالن کشتی می‌گذرد و باید به فکر آینده، درآمد و داشتن یک شغل ثابت باشد، تصمیم گرفت برای مدتی از کشتی فاصله بگیرد. راهی سربازی شد و در همان دوران، یک پیشنهاد مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. یکی از دوستانش به او گفت یکی از رفقای قدیمی‌شان به آتش‌نشانی رفته و از شرایط کاری و مزایای آن راضی است. حمید که از سال‌ها ورزش، بدن آماده و قدرت بدنی خوبی داشت، این بار تصمیم گرفت شانسش را در آتش‌نشانی امتحان کند.

پس از پایان خدمت در آزمون استخدامی آتش‌نشانی شرکت کرد؛ آزمونی که حدود ۱۳‌هزار نفر در آن حضور داشتند و در‌نهایت نام حمید در میان ۱۸۰‌نفری قرار گرفت که پذیرفته‌شدند. با قبولی در این آزمون، فصل تازه‌ای از زندگی او آغاز شد؛ فصلی که این بار به‌جای تشک کشتی، با لباس آتش‌نشانی و مأموریت‌های واقعی گره خورد؛ «اولین ایستگاهی که خدمت کردم، ایستگاه شماره‌۲۰ الهیه بود. اولین مأموریتم را هم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. یک تصادف خیلی دردناک بود. یک هندوانه‌فروش بود که در اثر تصادف، خودش و ماشین و هندوانه‌هایش وسط خیابان پخش شده‌بودند و ما باید جسم بی‌جان فرزندش را از میان هندوانه‌ها بیرون می‌کشیدیم.

من وقتی این شغل را انتخاب کردم، خیلی روی قدرت بدنی‌ام حساب کرده بودم و فکر می‌کردم آمادگی جسمانی مهم‌ترین چیزی است که برای آتش‌نشانی لازم دارم. اما همان مأموریت اول به من نشان داد که ماجرا فقط قدرت بدنی نیست. شما ممکن است از نظر جسمی خیلی آماده باشید، اما وقتی با چنین صحنه‌ای روبه‌رو می‌شوید، باید روحیه خیلی قوی هم داشته‌باشید. باید بتوانید خودتان را کنترل کنید، با صحنه کنار بیایید و در همان شرایط سخت، کارتان را درست انجام بدهید.»

حمید بعد از آن در چند ایستگاه دیگر هم خدمت کرد و حالا در ایستگاه بولوار حر در منطقه‌۶ مشغول به کار است. در این سال‌ها، مأموریت‌های مختلفی را از نزدیک تجربه کرده است. به گفته او، مأموریت‌های مربوط‌به اقدام به خودکشی از چالش‌برانگیزترین مأموریت‌ها هستند؛ زیرا آتش‌نشان در چنین موقعیتی، پیش از هر کاری باید بتواند با فرد ارتباط برقرار کرده و او را از تصمیمش منصرف کند. از طرف دیگر، حریق در مزارع و فضا‌های وسیع را هم جزو سخت‌ترین مأموریت‌ها می‌داند؛ آتش‌هایی که در سطح گسترده پخش می‌شوند و مهارشان به زمان، هماهنگی و توان زیادی نیاز دارد.

 

حمید رخشانی

 

مدال طلا در رقابتی بین‌المللی

با ا ورود حمید به حرفه آتش‌نشانی، بخش زیادی از وقت و انرژی‌اش صرف شغل جدید شد و کشتی کم‌کم از مرکز زندگی‌اش فاصله گرفت. با‌این‌حال، هنوز یک مسابقه مهم دیگر باقی مانده‌بود؛ رقابتی که سال‌۲۰۲۲ در المپیاد جهانی پلیس‌ها و آتش‌نشان‌ها در هلند برگزار و برای حمید، به یکی از مهم‌ترین خاطرات دوران ورزشی‌اش تبدیل شد.

برای حضور در این مسابقات، ابتدا در مشهد انتخابی برگزار شد و حمید هم توانست یکی از نفرات تیم اعزامی باشد. بعد از انتخاب‌شدن، شرایطی فراهم شد تا مدتی تمرکزش را فقط روی تمرین بگذارد و با آمادگی بیشتری راهی مسابقات شود؛ «دو ماه به ما مرخصی دادند که فقط تمرین کنیم و برای مسابقات آماده شویم. وقتی اعزام شدیم و به هلند رفتیم، دیدم سطح مسابقات خیلی بالاست و برای اولین بار قرار است با رقبای خارجی کشتی بگیرم.

آنچه در آن مسابقات برایم خیلی دل‌نشین بود، احترامی بود که برای تیم کشتی ایران قائل بودند

یکی از سخت‌ترین رقبایم کشتی‌گیر صربستانی بود. مسابقه سختی داشتم، اما توانستم شکستش بدهم و مقام اول را به دست بیاورم. آن مدال برای من خیلی ارزشمند بود، چون بعد از سال‌ها تمرین و مسابقه، در یک رقابت بین‌المللی توانستم روی سکوی اول بایستم، آن هم درست زمانی که تصمیم داشتم برای همیشه کشتی را رها کنم.»

 

استقبال خوب از ایرانی‌ها

موضوعی که هنوز با حس خوبی از آن یاد می‌کند، برخورد کشتی‌گیران و تماشاگران کشور‌های دیگر با تیم ایران است؛ برخوردی که برایش خاطره‌ای ماندگار از آن مسابقات ساخته است؛ «آنچه در آن مسابقات برایم خیلی دل‌نشین بود، احترامی بود که برای تیم کشتی ایران قائل بودند. وقتی می‌فهمیدند ایرانی هستیم، می‌آمدند با ما عکس می‌گرفتند. این موضوع برای من خیلی جالب و لذت‌بخش بود. خیلی از این اتفاق‌ها در‌کنار خود مدال برایم ماندگار شد.»

مدال طلای هلند، آخرین مدال حمید در دوران کشتی حرفه‌ای بود. بعد از آن، تصمیم گرفت از رقابت‌های حرفه‌ای فاصله بگیرد و بخش بیشتری از زندگی‌اش را به آتش‌نشانی اختصاص دهد. او معتقد است حمایت و توجه کافی به ورزشکاران وجود ندارد و همین مسئله هم در تصمیمش برای کنار‌گذاشتن کشتی حرفه‌ای بی‌تأثیر نبوده است.

با‌این‌حال، حمید هنوز هم گاهی دلش برای تشک کشتی تنگ می‌شود. هر وقت فرصت داشته باشد، سری به سالن کشتی کارگران می‌زند، تمرین می‌کند و به مربی قدیمی‌اش سر می‌زند. شاید دیگر مثل گذشته هرروز روی تشک نباشد، اما سال‌هایی که در آنجا گذرانده، هنوز بخشی از خاطرات دل‌نشین زندگی‌اش است؛ سال‌هایی که از یک پسربچه عاشق فوتبال، کشتی‌گیری ساختند که ده‌ها مدال به دست آورد و در‌نهایت، همان آمادگی و روحیه‌ای را که در سالن کشتی ساخته بود، با خود به دل مأموریت‌های آتش‌نشانی برد.

امروز بخش اصلی زندگی حمید در ایستگاه آتش‌نشانی می‌گذرد؛ جایی که حتی در روز‌های بدون مأموریت هم برای او خبری از بیکاری نیست. به گفته خودش، تقریبا هر روز ممکن است مأموریتی پیش بیاید، اما اگر آن روز اتفاقی نیفتد، برنامه آموزشی نیرو‌ها ادامه دارد؛ از گره‌زنی و کار با تجهیزات گرفته تا آموزش‌های مربوط به نجات و عملیات. تمرین‌هایی که قرار است آتش‌نشان‌ها را همیشه آماده نگه دارد، چون در این شغل هیچ‌کس نمی‌داند مأموریت بعدی چه زمانی و با چه شرایطی از راه می‌رسد.

 

* این گزارش دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۸ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام