کد خبر: ۱۵۴۶۷
۳۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا

۱۶ سال است مدرسه، خانه حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا است

حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا در خاطرات خیلی از دانش‌آموزان، چهره‌ای آشنا و مهربان‌اند؛ زوجی که از سال۱۳۸۹ در مدارس محدوده محله شهید بسکابادی کار کرده‌اند. حالا با رسیدن مهرماه خاطراتشان در مدرسه که خانه اولشان بوده‌، را مرور می‌کنند.

وقتی از دوران مدرسه حرف می‌زنیم، معمولا یاد نیمکت‌ها، تخته و زنگ تفریح می‌افتیم؛ یاد معلم‌هایی که اسمشان در خاطره‌ها مانده است و دوستانی که پشت همان نیمکت‌ها با آنها آشنا شدیم. اما کمتر کسی سراغ آدم‌هایی می‌رود که در تمام آن سال‌ها، آرام و بی‌حاشیه، گوشه‌ای از امور مدرسه را می‌چرخانده‌اند؛ همان بابا‌ها و مامان‌های مدرسه که همیشه در سایه حاضر بودند، اما صبح‌ها پیش از شلوغی دانش‌آموزان می‌رسیدند و تا آخرین رفت‌وآمد‌ها در مدرسه می‌ماندند. حتی شاید در عکس‌های یادگاری مدرسه جایی نداشته‌باشند، اما در خاطرات خیلی از دانش‌آموزان، چهره‌ای آشنا و مهربان‌اند.

حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا از همین آدم‌ها هستند؛ زوجی که از سال۱۳۸۹ در مدارس محدوده محله شهید بسکابادی کار کرده‌اند. حالا با رسیدن مهرماه و بازشدن دوباره در‌های مدرسه، سراغشان رفته‌ایم تا این‌بار، قصه را از زبان کسانی بشنویم که مدرسه خانه اولشان بوده‌است.

 

روز اول مهر همراه با بچه‌ها

مدارس «محبت آدمی، «۱۲ فروردین» و چند مدرسه دیگر درمحله شهید بسکابادی، سال‌ها حضور حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا را به خاطر دارند. زوجی که حالا دو سال است در دبستان پسرانه حاج عباس برادران اکبرزاده مشغول به کارند و هر مدرسه، خاطره‌های بسیاری برایشان دارد.

گذشت شانزده‌سال نتوانسته است شور و شوق شروع سال تحصیلی را برایشان عادی کند. مهر که می‌رسد و حیاط مدرسه دوباره پر از رفت‌وآمد دانش‌آموزان می‌شود، حال‌وهوای آنها هم تغییر می‌کند؛ درست شبیه بچه‌هایی که بعد از تعطیلات، دوباره راهی مدرسه شده‌اند. حسن آذرنوش می‌گوید: شانزده‌سال است که تمام روز و شبمان را در مدارس می‌گذرانیم و زندگی می‌کنیم، اما هر سال اول مهر مثل دانش‌آموز‌ها انگار ما هم راهی کلاس می‌شویم و شور و شوق شروع مدرسه را داریم.

 

محبت مادرانه برای برای دانش‌آموزان دلتنگ

خودشان متولد همین محله‌اند و شاید همین باعث نزدیکی بیشتر با فضای مدرسه و دانش‌آموزان این محدوده می‌شود. آذرنوش وقتی میان نیمکت‌های مدرسه قدم می‌زند، فقط کلاس و میز و صندلی نمی‌بیند، خاطرات سال‌های دور خودش دوباره زنده می‌شود؛ «همان بوی تازه صفحات و کتاب‌ها، کیف و کفش نو و... مرور این خاطرات آشنا برایم لذت‌بخش است.»

البته شروع مدرسه برای همه بچه‌ها به همین اندازه شیرین نیست. روز اول بعضی از دانش‌آموزان کوچک‌تر با گریه و بهانه‌گیری سراغ مادرشان را می‌گیرند و دلشان نمی‌آید از او جدا شوند. اینجا زهرا خانم علی‌نیا سعی می‌کند این چندساعت دوری از خانه را کمی آسان‌تر کند. او می‌گوید: همیشه اول مهر چند بچه مضطرب هستند. من سعی می‌کنم بهشان نزدیک شوم. زنگ تفریح‌ها آنها را داخل دکه می‌آورم، بهشان کیک و آبمیوه می‌دهم و کاری می‌کنم که احساس غریبی نکنند.

خانه سرایداری‌شان به مدرسه چسبیده و مدرسه برایشان فقط محل کار نیست، بخشی از زندگی روزمره‌شان است.‌ می‌پرسم اصلا چه شد که این شغل را انتخاب کردند. زهراخانم می‌گوید: داستان «مامان مدرسه‌شدن» من از سال۸۹ شروع شد، از مدرسه امام‌سجاد (ع) در انتهای حر۹۸ که الان شده است مدرسه امام محمد باقر (ع). دخترم آنجا درس می‌خواند و من هم جزو اولیای فعال مدرسه بودم. مدیر مدرسه پیشنهاد داد که مامان مدرسه بشوم و من هم قبول کردم. مدتی بعد هم همسرم را آوردم که با هم کار کنیم.

برای ما شخصا تلخ‌ترین خاطرات مربوط به وقتی است که اول مهر می‌شود و می‌بینیم یک دانش‌آموز به مدرسه نمی‌آید

اوایل، این همه شلوغی و سروصدا کمی اذیتمان می‌کرد. مدرسه همیشه پر از صدا و رفت‌وآمد بچه‌هاست، ولی کم‌کم بهش عادت کردیم و اتفاقا همان شور و حال بچه‌ها فضا را برایمان شادتر می‌کرد. بعد از آن مدرسه، در پنج مدرسه دیگر در همین محدوده هم کار کردیم و آخرش رسیدیم به اینجا؛ مدرسه حاج عباس برادران اکبرزاده.

 

مثل یک خانواده

برای حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا، هر روز مدرسه با اتفاق تازه‌ای همراه بوده و پای ثابت تمام این خاطرات، دانش‌آموزان هستند؛ بچه‌هایی که طی این سال‌ها یکی‌یکی آمده‌اند، بزرگ شده‌اند و رفته‌اند، اما هرکدام چیزی از خودشان در ذهن این زوج به جا گذاشته‌اند.

حالا نه تنهاپدر و مادربیشتر دانش‌آموزان را می‌شناسند و از همین طریق، بچه‌ها را هم می‌شناسند. گاهی حتی دانش‌آموزان تازه وارد هم برایشان آشنا به نظر می‌رسند؛ چون فرزند یکی از دانش‌آموزان سال‌های دور هستند. دیدن نسل دومِ بچه‌هایی که روزی در همان مدرسه‌ها بزرگ شده‌اند، برایشان حس شیرینی دارد؛ اینکه خاطره‌هایشان فقط به یک نسل محدود نمانده و حالا با فرزندان همان بچه‌ها هم خاطره دارند.

اما میان همه این چهره‌ها، بعضی دانش‌آموزان پررنگ‌تر در خاطرشان مانده‌اند. زهرا علی‌نیا یکی از آنها را این‌طور به یاد می‌آورد: یک دختر کوچولو بود که پدر و مادرش را از دست داده بود و پیش عمه‌اش زندگی می‌کرد. از همان روز‌های اول خیلی به من وابسته شد. هر روز که می‌آمد مدرسه، قبل از هر کاری می‌آمد، من را بغل می‌کرد و بعد می‌رفت سر کلاس. من هم خیلی هوایش را داشتم؛ بعضی وقت‌ها که لازم بود، خودم می‌رساندمش و حتی برایش غذا درست می‌کردم. کم‌کم این بچه برای من مثل یکی از اعضای خانواده شد و دیگر نمی‌توانستم نسبت به او بی‌تفاوت باشم.

خاطره که تمام می‌شود، مکث کوتاهی میان حرف‌هایش می‌افتد؛ انگار بعضی آدم‌ها حتی سال‌ها بعد هم با همان چهره و همان خاطره در ذهن می‌مانند. علی‌نیا می‌گوید رفتن بعضی از دانش‌آموزان از مدرسه برایش آسان نیست؛ «بعضی وقت‌ها که بچه‌ها می‌روند، واقعا سخت است. به آنها عادت کرده‌ایم و دلمان برایشان تنگ می‌شود. ممکن است سال‌ها گذشته باشد، اما هنوز بعضی‌هایشان را به یاد می‌آورم و دلم می‌خواهد بدانم حالشان چطور است.»

 

کودکان بازمانده از تحصیل

زهراخانم از مرام و معرفت بچه‌های این محدوده هم خاطره‌های زیادی دارد؛ از دانش‌آموزانی که گاهی بی‌آنکه کسی از آنها بخواهد، بعد از پایان شیفت می‌مانند، جارو و تی را برمی‌دارند و کلاس خودشان را تمیز می‌کنند.

می‌گوید در سال‌هایی که هم در مدارس دخترانه و هم پسرانه کار کرده‌اند، تفاوت‌هایی میان فضای این دو مدرسه دیده است؛ ازجمله اینکه به تجربه او، دختر‌ها معمولا تمیزتر و مرتب‌ترند و بیشتر پیش می‌آید که خودشان برای تمیزکردن کلاس دست به کار شوند.

حسن آقا می‌گوید: اینجا تعداد خانواده‌های کم‌بضاعت زیاد است. برای ما شخصا تلخ‌ترین خاطرات مربوط به وقتی است که اول مهر می‌شود و می‌بینیم یک دانش‌آموز به مدرسه نمی‌آید. سراغش را می‌گیریم، با خیران ارتباط می‌گیریم و تلاش می‌کنیم هزینه تحصیلش را جور کنیم تا دوباره بتواند به مدرسه برگردد. وقتی می‌بینیم دانش‌آموزی که به خاطر شرایط مالی از درس و مدرسه مانده، دوباره سر کلاس می‌نشیند، این برای ما واقعا شیرین است.

بااین‌حال، به گفته این زوج، در سال‌های اخیر، شرایط اقتصادی بر این کار خیر هم سایه انداخته‌است. تعداد خیرانی که می‌توانند در تأمین هزینه‌های تحصیل دانش‌آموزان همراهی کنند، کمتر شده و درمقابل، شمار دانش‌آموزانی که به‌دلیل مشکلات مالی از تحصیل بازمی‌مانند، بیشتر شده‌است؛ تغییری که برای کسانی مثل زهرا خانم و حسن آقا، فقط یک آمار نیست و هر بار حسرت و افسوسی را در دل آنها می‌نشاند.

 

سرایداری ساده نیست

با همه این خاطره‌های تلخ و شیرین، حسن آذرنوش و زهرا علی‌نیا از شغلی که سال‌هاست بخشی از زندگی‌شان شده، راضی‌اند.

به گفته آنها، گاهی بعضی والدین یا حتی دیگر افراد حاضر در مدرسه، کار سرایدار‌ها را ساده‌تر از آنچه واقعا هست، تصور می‌کنند؛ در‌حالی‌که بخش زیادی از نظم و آرامش روزمره مدرسه به کار کسانی وابسته است که کمتردر پشت صحنه مدرسه هستند. خودشان هم از شرایط کاری و معیشتی‌شان گلایه دارند و می‌گویند با شرایط اقتصادی امروز درآمدمان با هزینه‌ها جور نیست.

 

* این گزارش دوشنبه ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۷ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام