سهگانه قهرمانی در زندگی کاظم مختاری
صدای برخورد پاها با تشک، نفسهای بریده و صدای مربی که از کنار زمین نکته هایش را به کشتیگیر نوجوان گوشزد میکند، فضای سالن را پر کرده است. چند نوجوان مشغول تمریناند و گوشهای دیگر، مربی با دقت، حرکات آنها را زیرنظر دارد. میان این رفتوآمدها، مردی ایستاده که سالهاست با تشک کشتی زندگی کرده است.
کاظم مختاری از هفتسالگی این رشته ورزشی را آغاز کرده و در خانوادهای بزرگ شده که کشتی برای آنها فقط یک ورزش نبوده، بلکه بخشی از سبک زندگیشان بوده است. پدرش، غلامعلی مختاری، از کشتیگیران و مربیان قدیمی مشهد و البته بازنشسته آتشنشانی است و سه برادرش نیز در این رشته فعالیت دارند.
این ساکن محله هدایت سالها بعد درکنار این ورزش، لباس آتشنشانی پوشیده و مسیر تخصصی غواصی را انتخاب کرده است. حالا روبهروی او در سالن نشستهایم؛ جایی که بخش مهمی از زندگیاش در آن گذشته است.
میراث کشتی در خانواده
کشتی برای خانواده کاظمآقا به گفته خودش هدیهای است که از نسلی به نسل بعد منتقل شده است. پدربزرگش کشتی باچوخه میگرفته و پدرش نیز سالها در کشتی آزاد فعالیت کرده است. خودش و سه برادرش هم از کودکی راه پدر را ادامه دادهاند. او میگوید: خلقوخوی خانواده ما با کشتی گره خورده است.
در خانواده مختاری، موفقیت هم کم نبوده است؛ برادر کوچکترش قهرمان آسیا شده و یکی دیگر از برادرها عنوان قهرمانی کشور را به دست آورده است. پدر خانواده نیز در مقطعی مربی تیم نونهالان و نوجوانان کشور بوده است. برای همین است که مختاری میگوید خانوادهشان در این رشته شناختهشدهاند، اما چیزی که او از کشتی بهعنوان بزرگترین میراث این ورزش یاد میکند، مدال و قهرمانی نیست؛ «مرام پهلوانی» است.
او میگوید: کشتی ورزشی نیست که قرار باشد همه در آن قهرمان یا صاحب مدال شوند. مهمتر از مدال، اخلاقی است که ورزشکار از تشک با خودش به زندگی میبرد و مرام پهلوانی را گسترش میدهد و منش و اخلاق این رشته را حفظ میکند.
همانطورکه بچههای نونهال را روی تشک هدایت میکند، میگوید: کسی که پایش را روی این تشک میگذارد، باید افتادگی و خاکیبودن را یاد بگیرد؛ حتی اگر قهرمان باشد.
خوشگذرانی با کشتی
چیزی نمانده که کاظمآقا چهلساله شود و هرچه از کودکی و نوجوانی به یاد دارد، با همین رشته ورزشی گره خورده است. به یاد دارد که چطور در طول سال بعداز مدرسه با برادرها راهی باشگاه میشدند و در رقابتها حضور داشتند.
او میگوید: حتی ایام تابستان برنامه همین بود. پدر صبحها ما را سوار ماشینش میکرد و به استخر روباز بوستان ملت میبرد و ظهر دنبالمان میآمد و به باشگاه میرساند تا از تمرین عقب نمانیم. جمعهها هم بهجای استراحت صبح زود به کوههای بولوار نماز میرفتیم و در کوه تمرین میکردیم.
کاظمآقا آن روزها را با علاقه به یاد میآورد: آنقدر کشتی هیجان و زیبایی داشت که من و برادرهایم اصلا فکر نمیکردیم رشته دیگری را دنبال کنیم. حضور و تمرین روی تشک را خیلی دوست داشتیم و کنار همسنوسالهایمان خیلی خوش میگذشت.
کشتی ورزشی نیست که قرار باشد همه در آن قهرمان شوند بلکه مهمتر از مدال، گسترش مرام پهلوانی است
این علاقه باوجود سختیهایی که داشت، در او ادامه پیدا کرد. حتی مصدومیت هم نتوانست کاظمآقا را از تشک جدا کند. یکبار حین تمرین دستش شکست و یکبار هم رباط صلیبی پایش آسیب دید و تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما هیچکدام باعث نشد که این رشته را کنار بگذارد.
سختترین داوری من
عشقش به کشتی باعث شد سراغ مربیگری و داوری این رشته هم برود. او حتی یکروز هم نتوانست از این تشک و ورزش دور بماند. برای همین به فکر زمان بازنشستگی و دورافتادن از دور رقابتها هم بود.
کاظمآقا مدرک مربیگری را سال۹۰ گرفت و در حال حاضر در سالنهای مختلف شهرداری مشغول آموزش به علاقهمندان این رشته در رده سنی نونهالان و نوجوانان است. پنجسال پیش سراغ گرفتن مدرک داوری رفت و حالا جزو داوران درجه یک این رشته است. او میگوید: مربی رده نونهالان شدم؛ چون دوست دارم، آنهابا همین سن کم برای مسابقات کشوری و جهانی آماده شوند.
با اینکه داوری، میدان قضاوت است، کاظمآقا میخواسته تجربه این کار را هم داشته باشد و میگوید: داور در زمین رقابت حکم قاضی را دارد و باید بدون توجه به شرایط بیرونی، فقط براساس عملکرد دو کشتیگیر تصمیم بگیرد. اولین معیاری که یک داور باید داشته باشد، وجدان کاری است و هیچ نکتهای نباید روی او اثر بگذارد.
یکی از سختترین موقعیتهای داوریاش سال پیش بوده که در فینال مسابقات استانی، یکی از دو کشتیگیر خواهرزاده خودش بوده است. او میگوید: خیلی تلاش کردم داور مسابقه نباشم، اما مسئولان استان قبول نکردند و میگفتند که یک داور واقعی در همین شرایط سنجیده میشود.
او در همین چند سال در میدانهای زیادی داوری کرده است. مسابقات کشوری دانشجویان، مسابقات بینباشگاهی، رقابتهای مختلف استانی و کشوری از آن جمله است. حالا هم دارد خودش را برای داوری در سطح بینالمللی آماده میکند.

شما ۱۰ هیچ جلو هستید
کاظمآقا بیشتر با ردههای نونهالان و نوجوانان کار میکند. هدفش این است که کشتیگیران از سنین کم، هم از نظر فنی و هم اخلاقی ساخته شوند و سپس به مربیان ردههای بالاتر سپرده شوند. معتقد است مربی فقط مسئول آموزش فنون نیست. نظم، ادب، احترام، مرام پهلوانی و سبک زندگی ورزشی نیز باید از همان سالهای نخست آموزش داده شود. تمرین رو به پایان است. بچهها آخرین فنون را اجرا میکنند و بعد دور تشک جمع میشوند.
کاظمآقا رو به هنرجویانش میگوید: روی این تشک، پیش از آنکه مدالی بر گردن کسی آویخته شود، مرام پهلوانی مهم است؛ درسی که شاید سالها بعداز پایان دوران قهرمانی هم در زندگی شما باقی بماند. کسی که ورزش میکند، از بقیه آدمها ده هیچ جلوتر است و اگر درکنار ورزش درس زندگی هم بیاموزد و آن را رشد دهد، جایگاه یک پهلوان را خواهد داشت.
قهرمانیها کری خواندن حریف برای من
همانطورکه از بچهها میخواهد تمریناتشان را با دقت انجام دهند و کمر حریف را درست بگیرند، از روزهایی تعریف میکند که با نشان آتشنشان در مسابقات جهانی درخشید.
کاظمآقا مسیر کشتی را از نونهالان آغاز کرده و تا رده بزرگسالان ادامه داده است. در این سالها در مسابقات مختلف استانی، کشوری و بینالمللی حضور داشته است. سال۲۰۱۸ در مسابقات جهانی آتشنشانان در کره جنوبی، در وزن ۷۴کیلوگرم برای تیم آتشنشانان جمهوری اسلامی ایران کشتی گرفته و به مقام سوم رسیده است. این مسابقات نخستین تجربه برونمرزی او بوده است.
چهارسال بعد، در مسابقات جهانی آتشنشانان و پلیسها در هلند، این بار در وزن ۸۶کیلوگرم روی تشک رفت و با پیروزی مقابل حریف مغولستانی، عنوان قهرمانی را به دست آورد. خودش آن مسابقه را اینطور روایت میکند: حریف مغولستانی هیکل ورزیدهای داشت و پیش از مسابقه با رژهرفتن و کریخوانی، فضای خاصی ایجاد کرده بود. دوستانم بهشوخی میگفتند که حریفم من را «زیر تشک میکند».
استرس مسابقه زیاد بود، اما یکی از مسئولان تیم پیش از کشتی به من روحیه داد و خواست ذکر «یا قاضیالحاجات» را تکرار کنم. میگفت اگر قهرمان شوی، خودم دور زمین روی شانه دورت میدهم. درنهایت همان اول مسابقه با فن یک دست، یکبار از او ۱۰ امتیاز گرفتم و هربار سعی میکرد، امتیاز را جبران کند دوباره عقب میافتاد و بهاینترتیب قهرمان جهان شدم.
او اکنون خودش را برای مسابقات سه ماه بعد آتشنشانهای جهان آماده میکند که در کشور عربستان صعودی برگزار میشود.

رشد نسل جدید کنار تشک
دورتادور سالن کشتی در مجتمع ورزشی اندرزگو و پوریا ولی، نوجوانانی تمرین میکنند که بعضی از آنها چندسال بیشتر نیست وارد این رشته شدهاند. کاظمآقا حالا بخشی از وقتش را صرف همین نسل میکند؛ نوجوانانی که شاید سالها بعد خودشان قهرمان، مربی یا حتی داور شوند. یکی از آنها امیرارسلان خوانسالار، نوجوان شانزدهسالهای است که میگوید خانوادهاش بیشاز پنجاهسال است با کشتی زندگی میکنند.
او کاظمآقا را نخستین بار دو سال پیش در مسابقه باشگاههای مشهد دید، زمانیکه داور فینال بود. امیرارسلان میگوید: استاد مختاری داور، مربی و کشتیگیر بزرگی هستند و در این سالن و روی تشک کشتی درسهای زیادی همچون نظم، ادب و احترام و فنون مختلف کشتی را از او آموختم و توانستم در مسابقات مختلف استانی و کشوری موفق باشم.
میگفت اگر قهرمان شوی، خودم دور زمین روی شانه دورت میدهم و همان اول مسابقه ۱۰امتیاز گرفتم و در نهایت قهرمان جهان شدم
حسین قاسمپور هجدهساله نیز برای تمرین از محله سیدی، خودش را به این سالن میرساند. او دلیل حضورش در کشتی را مربیانی مانند مهدی مروی و کاظم مختاری میداند و میگوید: سطح فنی کاظمآقا خیلی بالا است. اما آنچه برای استاد اهمیت بیشتری دارد اخلاق است؛ او به ما میآموزد که چطور ادب را پیش بزرگتر و کوچکتر از خودمان رعایت کنیم. همچنین از استاد نکات مهمی درباره تغذیه ورزشی یاد گرفتم.
ابوالفضل قاسمی، نوجوان سیزدهساله، نیز بعداز تجربه کاراته، کشتی را انتخاب کرده است. او میگوید: از استاد علاوهبر فنون کشتی، مرام پهلوانی یاد گرفتم. کاظمآقا الگوی ما هستند؛ هیچوقت صدایش را بلند نکرده است و همیشه با صبر و حوصله به سؤالاتم پاسخ میدهد.
کسری سرابی دوازدهساله نیز دو سال است کشتی میگیرد. پدر و برادرش کشتیگیر هستند و همین موضوع باعث شده است او هم وارد این رشته شود. از کاظمآقا چیزی فراتر از فنون کشتی یاد گرفته است: کمک به دیگران و مهربانی. او میگوید: بارها دیدم که استاد چطور به همسنوسالهایم کمک میکند تا فنون را درست و اصولی انجام دهند.
سیدابوالفضل کاظمی چهاردهساله ابتدا فوتبال بازی میکرد، اما با دیدن مسابقات کشتی تصمیم گرفت این رشته را انتخاب کند. او بارها از کاظمآقا شنید که کشتی را فقط برای رسیدن به قهرمانی دنبال نکنند، بلکه با مرور زندگی پهلوانان این رشته، درسهایی مثل صبر و گذشت را بیاموزند.

کشتی، آتشنشانی و غواصی، ۳ ضلع زندگی
اگر کشتی بخش نخست زندگی کاظمآقا باشد، آتشنشانی فصل دیگری از آن است. او سال۱۳۸۹ در آتشنشانی استخدام شده است؛ شغلی که از کودکی برایش آشنا بود. پدرش آتشنشان بوده و گاهی همراه او به محل کارش میرفته است. همانجا با دیدن تلاش و تکاپوی آتشنشانان جذب این حرفه شد، اما او به آتشنشانی معمولی بسنده نکرد و یک سال بعد از استخدام، سراغ غواصی رفت؛ تخصصی که خودش آن را یکی از سختترین و پرریسکترین بخشهای آتشنشانی میداند.
او میگوید: کلا عاشق کارهای پرهیجان و پرریسک هستم.
او در حال حاضر معاون شیفت ایستگاه آتشنشانی ۶ است و در حوزه غواصی و نجات تخصص دارد. مدرس ارشد دوستاره فدراسیون جهانی غواصی است و دورههای آموزشی غواصی را نیز برگزار میکند. مدارک غواصی را در قشم گرفته است و بهدلیل حوادث غرقشدگی در سدها و منابع آبی اطراف مشهد، این تخصص را بسیار کاربردی میداند.
او میگوید: نیروهای متخصص غواصی در مواقع بحرانی مثل سیل به محل حادثه میروند تا پیکر افرادی را که غرق شدهاند، پیدا کنند یا اگر کسی در مسیر سیل گیرکرده است، نجاتش بدهند. سیل سالهای گذشته در آققلا و سیستان و بلوچستان ازجمله مأموریتهایی بوده است که در آنها حضور داشتهام.
کشتی، آتشنشانی و غواصی؛ سه مسیری که شاید در نگاه اول ارتباط زیادی با هم نداشته باشند، اما برای کاظمآقا سه ضلع تکمیلکننده زندگیاش هستند. او میگوید هر سه را دوست دارد و هر زمان فرصتی پیدا کند، به یکی از این تخصصها میپردازد و درکنار آن، زمانی را نیز برای خانواده اختصاص میدهد.
او میگوید: کسی که عاشق کاری باشد، باید تلاش کند. جذابیت عشق به رسیدن آن است. عاشق آتشنشانی و غواصی هستم، با اینکه بسیار سخت، پرریسک و خطرناکاند. اگر عاشق این دو تخصص نباشی، ورود به آن دیوانگی محض است.

غواصی، جایی میان هیجان و تلخی
برای مختاری، غواصی دو چهره متفاوت دارد؛ یک سوی آن آموزش، تجربههای تازه و سفر به جنوب کشور و دیدن دنیای زیر آب است و سوی دیگر، مأموریتهایی که گاهی پایان خوشی ندارند. او میگوید: تلخترین بخش این حرفه، مواجهه با حوادث غرقشدگی است؛ زمانی که تیم غواصی دیگر برای نجات وارد آب نمیشود، بلکه مأموریت دارد تا فرد غرقشده را پیدا کند.
تلخترین بخش حرفه غواصی، مواجهه با حوادث غرقشدگی است که دیگر برای نجات وارد آب نمیشوی
یکی از تلخترین خاطرات کاریاش به حادثهای در شب چهارشنبهسوری برمیگردد؛ او میگوید: چند سال پیش، شب چهارشنبهسوری باران میبارید و به ایستگاه ما خبر دادند که یک دختر حدودا هفتساله در میدان مادر، زمان گذشتن از جوی آب داخل آن افتاده و جریان آب او را با خود برده است. چندساعت در کانالها دنبالش گشتیم؛ درنهایت در میدان معراج او را پیدا کردیم. تا چند روز بعد از این حادثه حالم خراب بود.
تلخ و شیرین آتشنشانی کنار هم
وقتی صحبت از خاطرات آتشنشانی میشود، کاظمآقا میگوید همه لحظات این حرفه برایش خاطره شده است، اما بعضی خاطرات را نمیشود بهراحتی فراموش کرد.
یکی از تلخترین آنها مربوطبه سال گذشته است؛ حادثه آتشسوزی که در آن همراه با شهیدرضا فخریان برای عملیات رفت، اما او برنگشت. کاظمآقا میگوید: سه نفر به طبقه پایین و انبار رفتیم و دو نفر برگشتیم.
همین یک جمله برای روایت تلخی آن روز کافی است، اما درمیان خاطرات سخت، خاطرهای هم دارد که آن را یکی از بهترین لحظات زندگی حرفهای خود میداند؛ نجات یک دختر جوان از حادثهای در پل امامحسین (ع)؛ «در لحظاتی که میخواست خودش را از پل پرت کند، به او رسیدم و نگهش داشتم. چندروز بعد، شهردار وقت مشهد، من را دعوت کرد و گفت که آن روز در سازمان ترافیک بوده و ازطریق دوربینهای شهری حادثه را دنبال میکرده است و نگران بوده که من هم همراه دختر به پایین پرت شوم. وقتی فهمیدند که کشتیگیر هستم، خوشحال شدند و همین را عامل موفقیت بیشتر عملیات در آن روز دانستند.»
* این گزارش شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۳ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.