حکایت «شیر فضه» و مراسم ۱۵۰ ساله تکیه کرمانیها
آفتاب به تدریج رنگ میباخت... نخلستان دهان باز کرد و او را در خود بلعید... همهجا، سیاهی بود. فضه فریاد زد: «یا ابا الحارث،ای پدر شیران! کجا هستی؟» صدای نعرهای در نخلستان پیچید و لحظهای بعد، فضه شیر بزرگی را در مقابل خود دید. شیر با چشمان درشتش به او خیره شد. «بانویم زینب، از تو کمک خواسته. نگذار گلهای بنی هاشم را لگدمال کنند.»
شیر سری تکان داد و با سرعت دور شد... شب بیپایان مینمود. شیر به سمت گودال قتلگاه رفت. کنار بدن امام حسین (ع) ایستاد. صورتش را به خون امام رنگین ساخت. ناله کرد. صدای نالهاش در بیابان پیچید. نالهای که به گریه انسان شبیه بود...
داستانی از ماه محرم سال ۶۱هجری
این بخشی از ماجرای «شیر فضه» است که علامه شیخ جعفر نقدی آن را در کتاب حضرت زینب کبری (س) روایت نموده است. یک قصه در دل قصهای بزرگتر که دهمین روز از ماه محرم سال ۶۱هجری قمری در کربلا اتفاق افتاد و حالا با گذشت قرنها مردمانی که هنوز عزادار آن داغ هستند، قصههای آن روز را به اشکال مختلف در عزاداریهایشان بیان میکنند. یکی از این عزاداریها، مراسم «شیر فضه» است که سالهاست، حسینیه کرمانیهای محله بالاخیابان مشهد در یکی از فرعیهای خبایان نواب میهمان آن است.
حضور پررنگ مردم
ناله شمشیرهای خونین که بلند میشود، شیون و زاری زنها هم اوج میگیرد. چهار گوشه دیگر حسینیه جماعتی از مردان مشکیپوش، بر سر میزنند و «یاحسین» میگویند. بعد ناگهان کسی زمان را متوقف میکند. نفسها حبس میشوند. جنازه ابالفضلالعباس (ع) روی شانههای مردم جابهجا میشود تا دوباره فریادهایی که حالا رنگ ناله گرفتهاند، اوج بگیرند...
عصر روز واقعه، وقتی سر جنازهها بریدند، فضه با اجازه حضرت زینب (س) شیر را صدا زد تا نگهبان جنازهها باشد
اینجاست که «شیر» دستهای بریده اباالفضل (ع) را در آغوش میکشد و بر سر و صورت خود میمالد... اینها تنها بخشی از تصاویری هستند که در مراسم «شیر فضه» شاهد آن هستیم. حسینیه کرمانیها امروز برای به تماشا نشستن این تصاویر، از حضور مردم عزادار غلغله است.
مراسمی با قدمتی ۱۵۰ساله
محمد جوانصبور که پشت به پشت اجدادش در اجرای این مراسم تکیه کرمانیها شرکت میکردهاند و خود نیز همان فردیست که لباس شیر را در مراسم امروز پوشیده؛ در خصوص این برنامه توضیح میدهد: «فضه» دخترپادشاهی بود که سرنوشتش با خانواده رسول گرامی اسلام (ص) گرهمیخورد.
او به خاطر علاقه به حضرت زینب (س) خدمت ایشان را میکرد، در واقعه عاشورا نیز کنار آن حضرت بود. عصر روز واقعه، وقتی سر جنازهها بریدند، فضه با اجازه حضرت زینب (س) شیر را صدا زد تا نگهبان جنازهها باشد. میگویند شیر بر سر جنازهها عزاداری میکند و فردای آن روز هم لشکریان عمرسعد را که سراغ جنازهها آمده بودند تا به آنها بیحرمتی کنند، فراری میدهد.
او تاکید میکند این داستانی است که هم اکنون اسنادش وجود دارد. آنطور که حاجآقا جوان صبور عنوان میکند، این مراسم بیش از ۱۵۰ سال است در حسینیه کرمانیها اجرا میشود. آنچه قطعی است اینکه این مراسم توسط کرمانیهای مقیم مشهد اجرا میشود و حالا سالهاست به بخشی از فرهنگ عزاداری مردمان این شهر تبدیل شده است.
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شماره ۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.
