تراش هر سنگ مزار برای صمد جعفری معنای یک زندگی است
غم، در چهره دو مرد رسوب کرده است، میان چین و چروکهایی که چندی است عمیقترشدن را آغاز کردهاند. باید زودتر سفارششان را از سنگتراشی حاشیه بزرگراه شهیدبابانظر تحویل بگیرند و به مراسم ختم فردا برسانند. تا چشمشان به تصویر پسر جوانی میافتد که روی سنگ مزار حک شده است، مصیبت از نو برایشان تکرار میشود انگار و بلندبلند شروع میکنند به گریستن.
شنیده بودند که عمر، کوتاه است و فرصتِ باهمبودنها به سرعت برق و باد میگذرد، اما باور نمیکردند روزی، لبخند عزیزشان را نه روی چهره، که بر سنگ مزارش تماشا کنند. صمد جعفری، هنرمند سنگتراش محله تلگرد، حال مشتریانش را میفهمد و میگذارد بار اندوه تلنبارشده بر دلهایشان را سبک کنند. برای او که از یک دهه پیش، با حکاکی روی سنگها، نشانی مینویسد برای منازل ساکنان سرای آخرت، مرگ و زندگی، معنی دیگری دارد.
بازگشت به علاقه درونی
این زنگ هم آقامعلم صدایش زده و گفته بود فرمولها را پای تخته بنویسد. خط خوش صمد را همه بچهها و معلمهای هنرستان شهیدباهنر شاندیز خبر داشتند. برای او فرقی نداشت فارسی بنویسد یا انگلیسی. جوری مینوشت که آدم از خوشخطیاش حظ میبرد. در خانواده شانزدهنفره جعفری که پدر با کشاورزی، نان حلال میگذاشت سر سفره، رفتن به کلاسهای متفرقه، آن هم برای کاری مثل خوشنویسی، سهمی در هزینهها نداشت. بااینحال، استعداد ذاتی صمد، او را کمابیش از رفتن به کلاس و داشتن مربی ویژه خط بینیاز کرده بود.
میگوید هیچوقت به ادامه این هنر و استفاده اقتصادی از آن فکر نکرده بود. شغلی که برای آیندهاش انتخاب کرده بود، فروش سنگهای ساختمانی بود که پیشتر، برادرهایش انتخاب کرده بودند؛ «دیپلم برنامهنویسی کامپیوتر را که گرفتم، قید دانشگاهرفتن را زدم و چسبیدم به کار. دهدوازدهسالی را در زاهدان، کنار برادرم سنگفروشی کردم و بعد به مشهد برگشتم. هرجا که باشی، علاقههای درونیات میآیند سراغت. من هم از سال۹۳ تصمیم گرفتم علاقهام به خطاطی را پی بگیرم، جوری که با کار سنگفروشیام همسو و همراستا باشد. نتیجهاش شد حکاکی روی سنگ.»
اولین تجربه
هزینههای میلیونی سنگ خام برای استفاده در مزار درگذشتگان، دست و دل هر حکاک تازهواردی را برای هنرنمایی روی سنگها، میلرزاند. صمد، تا چندین ماه، یک حکاک حرفهای را در سنگتراشیاش واقع در بابانظر ۴۵ استخدام کرده و سفارشات خانوادههای عزادار را به او میسپرد.
وقتهایی که بیکار میشد، دقیق میشد روی رفتار همکارش و لذت میبرد از خطوط نستعلیق و شکستهنستعلیقی که با ظرافت روی سنگ قبرها به یادگار میگذاشت؛ «اوضاع به همین منوال بود تا اینکه یک روز عصر، وقتی تنها بودم در مغازه، مشتری عجولی آمد سراغم. میگفت بچه شهرستان است و باید زودتر برگردد. سفارش سنگ قبر داشت برای پدرش و میخواست فردا صبح هم تحویل بگیرد. به او گفتم همکارم نیست الان. گفت: عیبی ندارد؛ خودت انجام بده. دستم میلرزید و استرس داشتم. تراشیدن آن سنگ از ۴عصر تا ۱۰شب طول کشید؛ کاری که الان بیست دقیقه تا حداکثر نیمساعته تمام میکنم.»
آن روز مشتری با رضایت از مغازه آقای جعفری بیرون رفت و با رضایتش، دل جوان محله تلگرد را قرص کرد که میتواند بهتنهایی از پس کار سنگتراشی بربیاید.

دقیق شدن در حقیقت زندگی
گوشهای از مغازه را سنگهای ساختمانی چیده است برای خانههای دنیایی و گوشهای دیگر، سنگهایی برای خانه ابدی. برای او ارتباط مرگ و زندگی، همینقدر تنگاتنگ است. قبول دارد که سروکارداشتن با قشری خاص در طول شبانهروز، رفتهرفته روی روحیات تأثیر میگذارد؛ اینکه شاد و خندان باشند و آسمان آینده را در ذهن خود، آبی و بیابر ترسیم میکنند یا قلبشان از غم، لبریز باشد و فراق عزیزی که از دست دادهاند، بر تاروپود لحظههایشان گره خورده باشد.
وقتی سفارش میگیرم برای یک متوفا، تاریخ وفات و تولدش را تفریق میکنم تا بدانم چندسال در این دنیا دوام آورده است
اصلا شاید همین سکوتهای ممتد، پاسخهای با تأمل و کوتاه به سؤالات ما و نیز لبخندهای کمرنگی که بهندرت بر چهره هنرمند سنگتراش محله تلگرد نقش میبندد، ناشی از استمرار ارتباط با خانوادههای عزادار باشد. هرچه هست، رضایت کامل دارد از دیدگاهی که این شغل به او هدیه داده است؛ نگاه به حقیقت زندگی و مرگ.
میگوید: وقتی سفارش میگیرم برای یک متوفا، تاریخ وفات و تولدش را تفریق میکنم تا بدانم چندسال در این دنیا دوام آورده است. وقتی میبینم هفتاددرصد اینها، کمتر از پنجاهسال داشتند، باور میکنم که خودم هم وقت چندانی برای زندگی ندارم.
مکث میکند و ادامه میدهد: اینجوری که فکر کنی، دیگر خیلی چیزها و کارها و غصهها برایت بیمعنی میشود. هوای دیگران را بیشتر داری و فقط به خودت فکر نمیکنی؛ مثلا من با اینکه میدانم حاشیه صدمتری پر از سروصدای رفت وآمد ماشینهاست، باز هم مراعات همسایهها را میکنم و توی ساعت استراحت، سروصدای دستگاه فرِز برای حکاکی روی سنگ را بلند نمیکنم.

حیف عمر که اینطور تمام شود
همنشینی با اندوه و نوشتن عبارتها و شعرهای غمناک را بهعنوان بخش جداییناپذیر از شغلی که دوستش دارد، پذیرفته است، بهویژه اگر متنی که خانواده متوفا برای سنگ قبر مرحوم، انتخاب میکند یکی از موارد تکراری و ذخیرهشده در تلفن همراهش باشد.
بااینحال میگوید: بعد از این همه سال، بعضی متنهایی که صاحبان عزا میآورند، من را به فکر فرو میبرد. غمشان عمیقتر است آنهایی که جوان از دست دادهاند. وقتی با خانواده صحبت میکنم و متوجه میشوم مرگ، ناگهانی بوده است و بهخاطر چیزهایی مثل نزاع، افسوس میخورم. حیف عمر که اینطور تمام شود.
هرچند طلایی و مشکی، رنگهای اصلی هستند که آقای جعفری برای زیباکردن خطوط سنگ قبر پساز حکاکی استفاده میکند، گهگدار، پای رنگ سرخ هم به سفارشاتش باز میشود؛ «تا حالا برای چندشهید هم سنگ قبر آماده کردهام. همگی از مدافعان حرم حضرتزینب (س) بودند.»
سنگ قبرهای لاکچری
متر را برداشته و مشغول اندازهگیری است. میخواهد فاصله نوشتهها از اطراف سنگ، دقیق باشد. چهره پیرمردی که از جانبازان جنگ تحمیلی بوده است، با لیزر، روی سنگ حکاکی شده و حالا نوبت هنرنمایی جعفری است.
میگوید برایش مهم نیست کسی دقت کند به کیفیت کار او یا دقت نکند. میخواهد در کار خودش، بهترین باشد. نوشتههای پرینتگرفتهشده را با کاتر برش میزند و با چسب نقاشی، میچسباند روی سنگ. چنددقیقهای صبر میکند تا چسب، خودش را بگیرد و از روی سنگ جابهجا نشود. کلاه میپوشد تا گردوخاک روی موهایش ننشیند. دستگاه فرز انگشتی را دست میگیرد و شروع میکند به حککردن نوشتهها روی سنگ.
میگوید: بدون چسباندن کاغذ نام متوفا هم میتوانم حکاکی را انجام بدهم. این کار را برای مشتریهایی انجام میدهم که میبینم حساس هستند و شاید هم کمدقت. مثلا موقع سفارش، نام پدر متوفا را «علیاکبر» میگویند و وقتی آماده میشود، میگویند «علیاصغر» بوده است.
وقتی از صمدآقا بازه قیمتی سنگ قبرها را میپرسیم، متوجه میشویم برای مردن هم باید مایهدار بود؛ «قطع استاندارد برای سنگ قبرهای بهشت رضا (ع) حداقل درمیآید ۱۱ میلیونتومان و تا ۳۵ میلیونتومان کشش دارد. برای شهرستانها که سنگهای بزرگتر میپسندند، تا ۶۰ میلیونتومان هم جا دارد؛ خام و بدون هزینه حکاکی و لیزر عکس میت. نرخ دستمزد من که فرقی ندارد و در حد ۶۰۰ هزارتومان است. سنگ با سنگ، توفیر دارد اما. مثلا اگر سنگ هرات باشد، سوپر معدن مولایی یا سنگ تویسرکان، اینها گران و باکیفیت هستند.»

مشتریانی از آن سوی مرزها
مرگ، دنیای مرموز و مبهمی دارد و کسانی که بهواسطه حرفه خود، با آن سروکار دارند نیز خاطراتشان عجیب و متفاوت است. هنرمند محله تلگرد از مشتریهایی میگوید که رفتن از دنیا را باور کردهاند، آنقدر که برای سفارش سنگ مزار خود، پیشقدم میشوند. لابهلای یک دهه تجربه او در این حرفه، خاطرات و ناگفتههایی از این دست را میتوان بهوفور پیدا کرد.
-چرا روی بعضی سنگ قبرهایی که آماده کردید، اسمها را با حروف انگلیسی، تاریخها را به میلادی و شعرها را به فارسی نوشتید؟
اینها مشتریهای خارجیاند. بیشترشان ایرانیهایی هستند که مهاجرت کردهاند. چون آنجا قیمت سنگ قبر خیلی بالاست، همین جا سفارش میدهند و تسویه میکنند تا کار را آماده کنم. هروقت بیایند ایران تحویل میگیرند و با خودشان میبرند. خانم و آقای حسینی که سنگ مزارشان را دم در مغازه میبینید، ساکن سوئیس بودند. از عراق و پاکستان و کشورهای دیگر هم مشتری داریم.
-ایدهای بوده است که دلتان بخواهد اجرا کنید و نکرده باشید؟
ایده داشتم، اما نگذاشتم زمین بماند. همیشه دلم میخواست کارم از همصنفهایم بالاتر باشد. الان از ظرافت کارم راضیام. بیشتر همکارانم با سندبلاست کار میکنند که وقتگیر است و کلی دنگ و فنگ دارد. من، اما با فرز انگشتی، نوشتهها و حاشیههای سنگ قبر را سریع از کار درمیآورم.
نوشتن سنگ مزار برای اموات، آدم را واقعبین میکند؛ کسی میشوی که نه افسرده است و نه الکی خوشحال
-در نتیجه کار، تفاوتی دارد؟
مثل انگشتر است که بعضیها سنتی و کار دست را دوست دارند و بعضیها برایشان اهمیتی ندارد که ماشینساز به دست کنند.
-چرا تاریخ وفات متوفا در برخی سنگ قبرهای مغازهتان اینقدرقدیمی است؟ مثلا این یکی که مال سال۱۴۰۳ است.
نمیدانم چرا نیامدند. تماس هم گرفتهام، اما فایده نداشته است. البته این یکی که وفاتش خورده است اسفند ۱۴۰۴، برای خودش سنگ مزار سفارش داد و نیامد تحویل بگیرد.
-آدم زنده از کجا باید بداند تاریخ وفاتش دقیقا چه روزی است؟!
نمیدانم چرا این کار را کرد. البته من موقع سفارشگرفتن، متوجه نشدم که طرف دارد برای خودش، سنگ قبر سفارش میدهد، وگرنه قبول نمیکردم. بعد که آماده شد و تماس گرفتم، فهمیدم برای خود سفارشدهنده، سنگ قبر آماده کردهام. همسرش گفت رفته است زندان و هنوز هم نیامده است برای تحویل.
-از این مشتریهای عجیبوغریب، باز هم داشتهاید؟
اگر منظورتان زندههایی هستند که برای بعداز مرگشان، سنگ مزار سفارش میدهند؛ بله، سالی چندتا دارم. سفارششان را قبول نمیکنم مگر اینکه خیلی اصرار کنند. مثل خانم میانسالی که میگفت بیمار است و کسی را ندارد که بعداز مرگش این کارها را برایش انجام بدهد. سنگ را آماده کردم و از تاریخ وفات، دو رقم اول سال، یعنی ۱۴ را نوشتم فقط.
-چرا قبول نمیکنید؟ برای شما چه فرقی دارد که مشتری برای خودش سنگ قبر را میخواهد یا برای دیگری؟
اعتقاد ندارم به این کار. میگویم آدمیزاد تا وقتی زنده است نباید به سنگ قبر و اینطور جزئیات بعداز مرگش فکر کند.
-خودتان هم فکر نمیکنید؟
حساب من جداست. من بهواسطه کارم، طبیعی است که به این موضوعات بیشتر فکر کنم. دوست دارم سنگ قبرم ایستاده، بزرگ و سفید باشد. بهشت رضا (ع) اجازه نصب اینجور سنگ قبرها را نمیدهد ولی توی شهرستانها سختگیری نیست. متنش را هم دوست دارم خودم حکاکی کنم.
-چه مینویسید؟
تکبیتی را که فکر میکنم مال مولانا باشد؛ «ما هیچتر از هیچ، پی هیچ دویدیم/ جز هیچ در این هیچ، دگر هیچ ندیدیم».
-از مرگ میترسید؟
شتری است که درِ خانه همه میخوابد. من هم مثل بقیه؛ چه فرقی دارد.
-برای آدم سرشناسی سنگ قبر نوشتهاید؟
سنگ قبر نه، اما سنگی که روی آن آیات قرآن نوشتم، سردر دفتر امام جمعه مشهد نصب شد.
-شده است تا حالا برای آشنا سنگ قبر بنویسید؟
بله. آشنا با غریبه فرق دارد. توی میزان غمی که به دلت مینشیند، فرق دارد، وگرنه من در کیفیت کار برای هیچکدامشان کم نمیگذارم. یک بار برایم سفارش آوردند. وقتی عکس مرحوم را دیدم، خشکم زد. همکلاسیام بود در هنرستان. جوان بود و طبیعتا وقت مردنش نبود. خانوادهاش گفتند یکهو ایست قلبی کرده است و تمام. دلم خیلی سوخت.
-مهمترین چیزی که این شغل به شما یاد داده، چیست؟
نوشتن سنگ مزار برای اموات، آدم را واقعبین میکند؛ کسی میشوی که نه افسرده است و نه الکی خوشحال. هدیه از این بالاتر؟
* این گزارش یکشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.