رجب دونده در دهه هفتم زندگی، ۳ روز در هفته کوهنوردی میکند
سه روز در هفته کولهاش را برمیدارد و به دل کوه میزند. نه برای رقابت با کسی، یا مسابقه و نه حتی برای آنکه ثابت کند هنوز توان سالهای جوانی را دارد. رجب دونده، متولد۱۳۳۷ در فریمان، از نوجوانی، ورزش را به بخشی از زندگی خود تبدیل کرد. مردی که با ورزش عجین و به قول خودش، ورزش توی گوشت و پوست و خونش بود، اما شرایط سخت زندگی اجازه نداد بتواند بهشکل حرفهای آن را دنبال کند.
حالا، اما در جمع پیشکسوتان کوهنورد مشهد، همچنان پای ثابت برنامههای هفتگی کوهپیمایی است و بسیاری از قلههای خراسان، رد قدمهای آقارجب را بر سینه خود دارند.
وقت خالی را فقط با ورزش پر میکردم
وقتی پای صحبتش مینشینم، از همان ابتدا معلوم است که با آدمی روبهرو هستم که بخش مهمی از عمرش را در رفتوآمد میان کار و ورزش گذرانده است. چابکی و سرزندگیاش شبیه دیگر همسنوسالهایش نیست. رجب دونده و همسر مهربانش با خوشرویی میزبانم میشوند.
هنوز صحبتها گل نینداخته که حاجخانم با سینی چای میآید و کنارمان مینشیند. محو خاطرهگویی حاجآقا از سالهای جوانی است؛ «اولش به ورزش رزمی، کاراته و تکواندو و این قبیل رشتهها میپرداختم؛ بدنسازی هم جزو علایقم بود که آن موقع بهش میگفتند «زیبایی اندام». هر وقت خالی گیرم میآمد، میرفتم به سالنهای ورزشی.»
کودکی با کوهستان گذشت
رجب آقا که ساکن محله ایثار است، سالهای کودکی و نوجوانیاش را در فریمان گذراند؛ جایی که به گفته خودش، کوه رفتن بخشی از زندگی مردم است. میگوید: روستای زادگاهم کوهستانی بود و بچگی ما در کوه گذشت.
شاید همین نزدیک بودن به طبیعت و کوهستان باعث شد که پساز بازنشستگی و در سالهایی که فرصت بیشتری پیدا کرد، دوباره بهسمت کوه کشیده شود.
آقارجب حالا بیشاز چهاردهسال است که منظم به کوه میرود و هفتهای چند بار ارتفاعات را چه تنها و چه با گروه طی میکند؛ «ورزش همیشه توی گوشت و پوستم بود. بازنشسته که شدم، اوایل، تنهایی راه میافتادم و میرفتم کوه. هرجا و هرمسیری را میتوانستم، میرفتم. در همین مسیر با آدمها و گروههایی همسنوسال خودم آشنا شدم و حالا همراه و همنوردیم.»
گروه پیشکسوتان بوستان بهشت منطقه۴ برنامههای منظم صعود دارد و بسیاری از ارتفاعات شناختهشده منطقه را پیمودهاست. بینالود، قوچگر، شیرباد، دال و یامانداغی، بعضی از قلههایی است که آقارجب خاطره صعودشان را تعریف میکند.

به گرد جوانها نمیرسیم اما...
خیلیها هستند که میگویند مریض بودیم و کوه ما را شفا داد یا برای پیشگیری از بیماری به کوه میروند
آقارجب گالری عکسهای تلفن همراهش را بالا و پایین میکند و عکسهای متعددی از کوهنوردیهایش نشانم میدهد. در روزگاری که بسیاری از مردم از کمبود وقت، خستگی و مشغلههای زندگی گلایه میکنند، دیدن گروهی از پیشکسوتان کوهنورد که با وجود سن و سالشان همچنان مسیرهای سخت را پشت سر میگذارند، تماشایی است. گروهی که اگرچه بقول حاجی، قبول دارند که سن روی توان جسمیشان تأثیر گذاشته، با ورزش منظم قصد دارند جلو ناتوانیها بایستند.
وقتی صحبت از همراهی با جوانترها میشود، با صراحت میگوید: جوانها وقت و حوصله ما را ندارند. کار و مشغله و گرفتاری هم دارند. بعد با خنده ادامه میدهد: در گروه ما پابهسنگذاشتههایی هستند که دیگر سر کار نمیروند. صبح زود آفتابنزده حرکت میکنیم. کمی راه میرویم و کمی استراحت میکنیم، اما جوانها تیزروترند. ما نمیتوانیم همپای آنها بشویم و باید با همسنوسالهای خودمان همقدم شویم.
در سالهای اخیر بارها درباره نقش کوهنوردی در سلامت جسم و روان شنیدهایم؛ از کسانی که بهبود بیماری خود را به این ورزش نسبت میدهند تا افرادی که برای حفظ سلامتی و نشاط به دامان کوه پناه میبرند. اما رجب دونده، نگاه متفاوتی به کوهنوردی دارد.
او با لبخندی ساده و صمیمی میگوید: خیلیها هستند که میگویند مریض بودیم و کوه ما را شفا داد یا برای پیشگیری از بیماری به کوه میروند. بعضیها هم معتقدند کوهنوردی برای سالمندان مفید است و عضلاتشان را تقویت میکند. اما من بهخاطر هیچکدام از اینها به کوه نمیروم. کوهرفتنم فقط و فقط از روی علاقه است؛ علاقهای که تا وقتی پاهایم یاری کنند، رهایش نخواهم کرد.

همهچیز در کوه شیرین است
برای بسیاری از کسانی که اهل کوهنوردی نیستند، این پرسش مطرح است که چگونه میتوان بارها از یک مسیر بالا رفت، به قله رسید و دوباره از همان راه بازگشت، بیآنکه این کار تکراری خستهکننده شود. اما رجب دونده، کوه را فقط یک مسیر صعود و فرود نمیبیند. از نگاه او، وقتی پای لذت در میان باشد، حس تکراریشدن دست نمیدهد. میگوید: آدم وقتی از کوه نوردی لذت میبرد، چرا باید برایش تکراری بشود؟
از سختترین خاطره آقارجب میپرسم که بیدرنگ به صعودی در حوالی قله دال فریمان اشاره میکند؛ خاطرهای که هنوز بعداز چندسال برایش زنده است. تعریف میکند: حدود سه سال پیش، وقتی قله را فتح کردیم، برای پایینآمدن باید از یک قسمت خیلی خطرناک عبور میکردیم. راه باریک بود و باید دست به دیواره کوه میگرفتیم و یک نفر، یک نفر رد میشدیم. یک لحظه غفلت یا خطا کافی بود تا آدم به ته دره سقوط کند.
بااینحال آن مسیر را با احتیاط پشت سر گذاشتهاند و حالا خاطرهاش به یکی از ماندگارترین تجربههای سالهای کوهنوردی او تبدیل شده است. وقتی از شیرینترین خاطراتش میپرسم، پاسخ کوتاهی میدهد که شاید خلاصه نگاهش به کوه باشد؛ «همهچیز در کوه شیرین است و حتی سختیها با دقت و احتیاط، شیرین میشود.»
با همه خوب است
عباس ثالثی، متولد ۱۳۳۵؛ همنورد رجب دونده
بیش از یازدهسال است که بهطور حرفهای کوهنوردی میکنم و قبل از آن هم پای ثابت ورزشهای همگانی پارکها بودم. کوه نقطه آغاز آشنایی و سپس رفاقت و اکنون همنوردی من و آقای دونده است. حدود پنجششسال پیش، یک روز در مسیر کوههای خلج، آقای دونده را دیدم. تنها بود. آنجا با هم آشنا شدیم و برای دفعه بعدی، قرار دونفری کوه گذاشتیم و بعداز آن همگروه شدیم و حالا تقریبا همیشه با هم به ارتفاعات میرویم. آمادگی جسمانی خوبی دارد.
گاهی از جوانترهای گروه هم بهتر عمل میکند و در چالشها و سختیها میداند باید چه کند. هرکسی تازهوارد باشد و بیاید توی گروه ما، آقارجب به یکیدوباردیدن، رابطه خوبی با او برقرار میکند و فورا با همه رفیق میشود. با همه خوب است. پیر و جوان هم ندارد.
* این گزارش یکشنبه ۱۷ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۶ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.