دورههای پا برجای «بیبیجان» در کنهبیست
در این کوچه، همسایه بودن فقط به سلام و احوالپرسی محدود نمیشود. درِ خانهها سالهاست به روی هم باز است و بانوان محله مثل اعضای یک خانواده کنار هم زندگی میکنند و از حال هم باخبرند. همین همدلی و صمیمیت باعث شده است موعود۱۵ بعد از این همه سال، هنوز حالوهوای محلههای قدیمی را داشتهباشد.
خیلی ازهمسایهها بیشتر از نیمقرن است که یکدیگر را میشناسند؛ از روزهایی که کودکانشان در همین کوچه بازی میکردند تا امروز که نوههایشان دید و بازدید و احوالپرسی در محله کنهبیست را زنده نگه داشتهاند.
هنوز کنار هم هستیم
یکی از ساکنان قدیمی این کوچه، منصوره بیگی است و نزدیک به پنجاهسال از زندگی خودش و همسرش در موعود۱۵ میگذرد. حالا هر هشت فرزندش عروس و داماد شدهاند و خانه و زندگی خودشان را دارند، اما او میگوید هیچوقت احساس تنهایی نکرده است؛ «همسایههای جدید را زیاد نمیشناسم، اما قدیمیهای اینجا روزگار خوشی با هم داشتند. هنوز هم کنار هم هستیم و پشتمان به هم گرم است.»
بخش زیادی از خاطرات منصورهخانم به سالهایی برمیگردد که مسجد امامحسین (ع) در همین کوچه ساخته شد؛ مسجدی که به گفته او، کلنگش را همسرش به زمین زده بود و بعد از آن، همسایهها برای ساختنش دستبهدست هم دادند؛ «وقتی مسجد ساخته شد، داخلش خالی بود. محرم که میشد، من و چندنفر از خانمهای همسایه راه میافتادیم در خانهها. پارچههای قدیمی و روسریهای مشکی را جمع میکردیم تا مسجد را سیاهپوش کنیم.»
منصورهخانم یکی از فعالترین همسایهها برای برنامههای مسجد، یعنی زهرا نیکپور را معرفی میکندو میگوید: اگر زهراخانم نباشد، کارها لنگ میماند.
مادری برای همسایهها
زهرا نیکپور را همه با نام «مامان زهرا» میشناسند. فرزندی ندارد، اما سالهاست برای اهالی این کوچه نقش مادر را داشتهاست. همسایهها از روحیه مهربان و دلسوزیاش میگویند؛ از اینکه همیشه حواسش به همه هست و دلش میخواهد دورهمی و مهمانی در خانهاش به راه باشد. آشپزی و غذاپختن برای اهالی، یکی از کارهایی است که با عشق انجام میدهد و همین هم باعث شده است دستپختش در کل محله زبانزد باشد.
یک کوچه است و یک بیبیجان! روضههایی که برپا میکند، زبانزد همه محله است
حدود چهلسال است که در این کوچه زندگی میکند و از همان روزهای اول سکونتش با اهالی ارتباط گرفته؛ «خیلی زود با هم اخت شدیم، انگار از سالها قبل یکدیگر را میشناختیم. از سر کوچه تا ته کوچه، همه اهل دلاند. ما اینجا همسایه بد نداریم.»
مامانزهرا حالا آشپز اصلی مسجد هم محسوب میشود و در مناسبتهای مختلف، وقتش را کامل برای پختوپز میگذارد؛ بهخصوص در ماه رمضان که هر سیشب سفره افطاری مسجد برپاست.
البته او تأکید میکند که این کارها فقط با کمک همسایهها پیش میرود و در این کوچه، آدمهای پایکار کم نیستند. یکی از کسانی که از او نام میبرد، هاجرسادات هاشمیان است؛ زنی که همه او را با نام بیبیجان میشناسند. مامانزهرا با خنده میگوید: «یک کوچه است و یک بیبیجان! روضههایی که برپا میکند، زبانزد همه محله است.»
دورهمیهای قرآنی بیبی جان
هاجرسادات هاشمیان، همان بیبیجان معروف محله، سالها پیش به موعود۱۵ آمده است. او میگوید وقتی ساکن این کوچه شده، دورهمیهای مذهبی و جلسات قرآن بیشتر به ماه رمضان محدود بودهاست؛ «گفتم حیف است این دورهمیها بعداز رمضان تعطیل شود تا سال بعد. چرا هر هفته جلسه نداشته باشیم؟»
همین پیشنهاد ساده، کمکم پای روضههای هفتگی و جلسات خانگی قرآن را به این کوچه باز میکند؛ دورهمیهایی که هنوز هم پابرجاست. بیبیجان خودش قاری قرآن است و سالها به خانمهای محله قرآن آموزش داده. بعدتر هم در دورههای سازمان تبلیغات شرکت کرده و آموزشهای تخصصی دیده تا بتواند بهصورت حرفهایتر جلسات را اداره کند. حالا بسیاری از بانوان محله، خواندن صحیح قرآن را از او آموختهاند. اما نقش او در این کوچه فقط به برگزاری جلسات مذهبی محدود نمیشود.
بیبیجان سالها میان خانوادههای محل واسطه خیر بوده و زمینه ازدواج خیلی از جوانان محله را هم فراهم کرده است. حالا دیگر توان و انرژی سالهای قبل را ندارد، اما هنوز هم دلش به همان جمعهای قدیمی گرم است؛ «دیگر مثل قبل پا و توان فعالیت ندارم، اما همین که جلساتمان و قرآنخوانیها هنوز برقرار است، خودش دلگرمی بزرگی است.»
* این گزارش دوشنبه ۱۱خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۲ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.