حاجی اصلمند ۶۵ سال از عمرش را صرف آموزش قرآن کرد
در هوای خنک بعداز نماز مغرب، حیاط کوچک مسجد امین در محله عنصری حالوهوای دیگری دارد. بوی یاس کاشتهشده در حیاط مسجد با صدای صلوات نمازگزارانی که آرام قصد خروج دارند، درهم میآمیزد. داخل شبستان، گروهی از بچهها با شوقی کودکانه دور مردی حلقه زدهاند که چهرهای آرام و صدایی مطمئن دارد؛ مردی که ۶۵ سال از عمرش را بیهیچ چشمداشتی وقف آموختن کلام خدا کرده است.
حاج اسماعیل اصلمند، معلم خوشاخلاق و صبور قرآن، مردی است که یادگیری قرآن را در یک خانه قدیمی کوچه چهنو آغاز کرده است؛ جایی که نخستینبار صدای تلاوت مادربزرگ مهربانش، او را شیفته آیات کتاب خدا کرد و بعدها همان شوق کودکانه مسیر زندگیاش را مشخص کرد. سالهاست این مرد فروتن، با همان روشهای دلنشین و صبوریهای مادربزرگش، در مسجد امین، دوره قرآن را زنده نگه داشته است؛ آرام، پیوسته و بیوقفه.
حاجآقا اصلمند حالا در هشتادسالگی همچنان با همان حوصله سالهای جوانی، به تلاوت قرآن گوش میدهد، غلطخوانیها را یادآور میشود و بهنرمی و زیبایی، تلفظ درست را تکرار میکند. او از پانزدهسالگی تدریس قرآن را آغاز کرده و چندین نسل را پای آیات الهی تربیت کرده است.
روزهای خوش کودکی
اسماعیل اصلمند، پیشکسوت قرآنی، سال۱۳۲۵ در کوچه چهنو محله سرشور متولد شده است. وقتی خاطرههای کودکیاش را ورق میزند، از کوچههای قدیم چهنو و رفتوآمد زائران تا جلسهها و دورههای قرآنی را که در مساجد این محله برگزار میشد، به یاد میآورد. اما او فراگیری قرآن را از دورههای معمول شروع نکرده است؛ بلکه پیش از آن در خانهشان آموزش خواندن را فراگرفته است.
حاجآقا اصلمند دوران کودکیاش را اینطور به خاطر میآورد: خانهمان در کوچه چهنو خانهای هزارمتری بود که در یک سمتش، خانواده ما زندگی میکردند و در سمت دیگرش، مرحوم مادربزرگم (مادر مادرم)، منیرخانم، زندگی میکرد. خانه ما با یک دالان به یکدیگر وصل بود. از صبح که بیدار میشدیم، با برادر و خواهرم در حیاط خانه بازی میکردیم. پدر و مادرم مذهبی و اهل روضه و هیئت بودند و ما را هم به همراه خودشان میبردند.
او از قرائت قرآن توسط پدرش خاطرهای را به یاد میآورد و میگوید: ماه مبارک رمضان قبل از افطار، هنگامیکه دور سفره جمع میشدیم، پدرم چندآیه قرآن میخواند و ما گوش میکردیم. وقتی اذان میگفتند، پدرم قرآن را با صلوات ختم میکرد.
هرکس درسش را خوب جواب میداد، آبنبات یا میوهای جایزه میگرفت
حاج اسماعیل هنوز از این روش پیروی میکند و در ماههای مبارک برای بچهها و نوههایش دور سفره افطار چندآیه قرآن میخواند.
مادربزرگم معلم قرآن بود
به قول خودش، تا چشم باز کرد، صدای قرآنخواندن پدر و مادر و مرحوم مادربزرگش را شنید. او درباره آموزش قرآن توسط مادربزرگش، مرحوم منیرخانم، میگوید: سواد خواندن و نوشتن داشت. قرآن را هم روان و زیبا میخواند. از زمانیکه به یاد دارم، خانهاش هرروز صبح محل جمعشدن دخترهای فامیل و محله بود که برای آموزش قرآن و احکام میآمدند. بعداز رفتن آنها زنهای همسایه برای دوره قرآن میآمدند؛ خلاصه همیشه از خانه مادربزرگ صدای قرآن شنیده میشد
صدای قرآنخواندن گروهی دخترها و بانوان هنوز هم در گوش حاجاسماعیل هشتادساله هست. او درباره کلاسهای قرآن مادربزرگش اینطور توضیح میدهد: صبحها دخترها با کتابچههای کوچک قرآن که در آن جزء آخر قرآن بود و «عمجزء» خوانده میشد به خانهاش میآمدند. دورتادور اتاق مینشستند و مادربزرگم بالای اتاق روی تشکچهای سفید مینشست و میز چوبی قرآن مقابلش بود. اول درس جلسه قبل را از دخترها میپرسید و بعد سوره جدید را میخواند و آنها پشت سرش تکرار میکردند. هرکس درسش را خوب جواب میداد، آبنبات یا میوهای جایزه میگرفت.
۲ قران جایزه حفظ قرآن
از مادربزرگش بهعنوان اولین معلم و استاد قرآنش یاد میکند؛ مادربزرگی که مهربانی و خوش خلقیاش سبب شد نوهاش راه او را در آموزش قرآن ادامه دهد. معلمی خوشاخلاق و با صبر و حوصله که مانند برخی مکتبخانهها در کارش تنبیهی وجود نداشت.
این پیشکسوت قرآنی میگوید: مادربزرگم چهرهای نورانی و دوستداشتنی داشت. با صبر و حوصله قرآن را یادم میداد. اولین سورههایی که از او آموختم توحید، ناس، فلق و... بود. برای هر سورهای که یاد میگرفتم، دو قران جایزه میداد.
تشویقهای مادربزرگ، اسماعیل کودک را ترغیب میکرد تا سورههای بیشتری یاد بگیرد. او با لبخند از آن روزها یاد میکند و میگوید: پولهایی را که از مادربزرگم میگرفتم، گاهی خرج میکردم. بزرگتر که شدم، آنها را بهعنوان برکت جیبم، لابهلای پولهایم نگه میداشتم.
تشویقی که پابندم کرد
حاجآقا اصلمند از همان کودکی به خاطر گرایش خانوادهاش به مسائل مذهبی و دینی، همراه با پدر مرحومش در هیئتها و مساجد رفتوآمد داشت. اولینباری را که در جلسه قرآن به همراه پدرش حضور پیدا کرد، درست به خاطر ندارد، اما به یاد دارد که در دورههای قرآن چندآیه قرآنی را که حفظ بوده است، خواند که تشویق بزرگترها را به همراه داشت. او آنقدر خوشحال شد که حضورش در این جلسهها دائمی شد.
او میگوید: دلم میخواست همراه پدرم باشم؛ همین موضوع باعث شد دوره قرآن رفتن یکی از کارهای ثابت زندگیام باشد. هنگامیکه به مدرسه رفتم، چون خوب قرآن میخواندم، زنگ قرآن معلممان میگفت اول من بخوانم و بعد بچههای دیگر تکرار کنند. با آنکه کودک بودم از اینکه در کلاس قرائت خوبی داشتم و حتی معلمم به من میگفت پیش از خودش بخوانم، خوشحال بودم. روزهای هفته را میشمردم تا زنگ قرآن فرا برسد و من پیش از معلممان تلاوت کنم.
در دوره نوجوانی برای آموزش بیشتر قرآن به حرم نزد مرحوم سیدرضوی رفت؛ استادی که به گفته خودش با صبر و حوصله مشکلات خواندن قرآن شاگردان را یکییکی برطرف میکرد. علاوهبراین در جلسههای قرآنی سرشور نیز شرکت میکرد تا تجوید، روخوانی و روانخوانیاش را تقویت کند. همین امر سبب شده است صوت و لحن خوبی داشته باشد و نغمات قرآنی را به زیبایی هنگام تلاوت به کار بگیرد.

کلاس رایگان برای دانشآموزان
پانزدهساله بود که اولین کلاس آموزش قرآن را در مسجد صاحبالزمان (عج) محله سرشور برای بچههای محله برگزار کرد، آن هم به شیوه مادربزرگ خدابیامرزش و رایگان. او میگوید: خادم مسجد، آقای محمد بافنده، با مرحوم پدرم آشنایی داشت و میدانست قرآن را بهخوبی قرائت میکنم. به همین خاطر پیشنهاد داد که در مسجد کلاس برگزار کنم.
به همت محمد بافنده و اسماعیل نوجوان، دورهای با نام «دوره قرآن صاحبالزمان (عج)» در این مسجد شکل گرفت؛ «شبهای جمعه دوره داشتیم؛ هم قرآن میخواندیم و هم آموزش میدادم. مرحوم بافنده هم برای تشویق بچهها جایزه تعیین میکرد. خوراکی میخرید و حتی خودش برای قرآنآموزان چای میریخت.» این دوره قرآن تا دهه۷۰ ادامه داشته و در آن، حاجآقا شاگردان بسیاری را آموزش داده است.
استادی برادران شاکرنژاد
کلاسهای قرآنش پررونق بود و آوازهاش در محله پیچیده بود. تعداد قرآنآموزان کمتر از بیستنفر نبود. او از میان شاگردهای زیادی که در این سالها تربیت کرده است، به برادرهای شاکرنژاد اشاره میکند و میگوید: پدر شاکرنژادها را میشناختم. شبی پدرشان دو پسرش را آورد و گفت به آنها قرآنخواندن یاد بدهم. پسران باهوش و بااستعدادی بودند. حدود چهارسال شاگردم بودند و بعد برای آموزشهای بیشتر پیش استادهای دیگری رفتند.
این پیشکسوت قرآنی میگوید: حامد شاکرنژاد را سال۱۳۷۴ بعداز مسابقات بینالمللی عربستان که توانسته بود بعداز سالها برای ایران مقام اول را کسب کند، دیدم. پرسیدم چه کردی حامد. گفت «استاد، بین ۲۷کشور توانستم مقام اول را به دست بیاورم و برای کشورم و شهرم افتخارآفرین باشم.»
دورههای قرآن کوچه گلچین
حاجآقا اصلمند به دوره قرآن کوچه گلچین در خیابان امامرضا (ع) هم دعوت میشده است؛ «در دهه۵۰ بهعنوان قاری و مدرس قرآن به مجلس مرحوم ایماندوست که دورهای خصوصی داشت و در شبهای شنبه برگزار میشد، دعوت شدم. این دوره در خانههای کوچه گلچین میچرخید؛ بسیار هم جلسات پرباری بود. شهید آستانهپرست در آن دورهها به منبر میرفت. این شهید معلمی دانشمند بود که به طور ساده و روان، اوضاع جامعه و اتفاقات روز را برایمان بیان میکرد. روشنگریهای او سبب آشنایی بسیاری از جوانان دوره قرآن ما با جریان انقلاب شد.»
پدر شاکرنژادها را میشناختم. شبی دو پسرش را آورد و گفت به آنها قرآنخواندن یاد بدهم
او به مداحان مشهوری که در این دوره قرآن شرکت میکردند نیز اشاره میکند و میگوید: در سالهای بعد از انقلاب افرادی مانند ابراهیم، مهدی، رضا و حسین قانع و احمد واعظی که از مداحان مشهور هستند، در دوره قرآن ما حضور داشتند. بعد از اتمام دوره هم مداحی میکردند.
دوره ۲۰ ساله مسجد امین
حاجآقا اصلمند بعد ازدواج ساکن محله عنصری شد و به مسجد امین رفتوآمد میکرد. طبق عادتی که داشت، با همت بسیج مسجد برای بچههای محله کلاس قرآن در مسجد برپا کرد تا اینکه به پیشنهاد حاجآقا وحیدیانفر پایه دوره قرآنی از سال۱۳۸۲ در مسجد گذاشته شد. در این دوره، این معلم قرآن پیشکسوت به تدریس میپرداخت.
او درباره روش تدریسش میگوید: تلاش کردم همان روش مادربزرگ خدابیامرزم را الگوی کارم قرار بدهم. آموزش به بچهها باید با صبر و حوصله باشد. اگر رفتار تندی از معلمشان ببینند، هم از قرآن و هم از آموزش آن، خاطره تلخی در ذهنشان نقش میبندد و حتی ممکن است دلزده شوند. در دوره قرآن، سوره را برایشان میخوانم و بعداز من تکرار میکنند. تکرار سبب میشود تلفظ درست در ذهنشان شکل بگیرد.
بچهها بعداز اینکه قرآن خواندند، میتوانند در فضای مسجد بازی کنند. باآنکه سنوسالی از حاجآقا گذشته، تحملش زیاد است و سروصدای بچهها را دوست دارد. او میگوید: بچهها با بازی و جایزهای که میگیرند، بیشتر تشویق میشوند که پای کتاب قرآن بنشینند.
قاریان باید به جلسههای مردمی بیایند
در این ۶۵ سال حاجآقا بهرایگان قرآن آموزش داده است، اما گاهی پدر و مادرها مبالغی دراختیار او قرار میدهند تا بهعنوان جایزه به فرزندانشان بدهد یا خوراکی تهیه کرده و در کلاس توزیع میکنند.
حاجآقا اصلمند معتقد است برای جذب نوجوانان و جوانان و پربارترشدن دورههای قرآن در مساجد باید شخصیتهای برجسته قرآنی در آن حضور پیدا کنند تا شرکتکنندگان تشویق شوند و آنها را الگوی خودشان قرار بدهند.
او در ادامه توضیح میدهد: بهترین زمان برای برگزاری جلسات قرآنی پساز اقامه نماز جماعت در مساجد است که مردم حضور دارند. البته ائمه جماعات باید با برنامهریزی، زمینه جذب نوجوانان و جوانان را در فعالیتها و کرسیهای تلاوت فراهم کنند. همچنین هیئتامنای مساجد و ائمه جماعات میتوانند با رایزنی با مسئولان و مراکز فرهنگی، بستههای تشویقی و جوایزی همچون بردن بچهها به سینما، استخر، اردو و... برای این جلسههای مردمی آماده کنند تا ردههای سنی مختلف، بهویژه کودک و نوجوان، برای حضور در مسجد و دورههای قرآن تشویق شوند.

کودکان امروز استادان فردا هستند
غلامرضا وحیدیانفر هم از قدیمیهای محله عنصری است. با همت او و سایر افراد، دوره قرآن در مسجد امین شکل گرفته است. آشناییاش با حاجآقا اصلمند نیز به دوره کوچه گلچین برمیگردد. او ارادت خاصی به امامرضا (ع) دارد.
تلاش کردم همان روش مادربزرگ خدابیامرزم را الگوی کارم قرار بدهم. آموزش به بچهها باید با صبر و حوصله باشد
درباره یار قدیمیاش، حاجآقا اصلمند، میگوید: صبر و حوصله حاجآقا مثالزدنی است. در این سالها ندیدم و نشنیدم که بچه یا حتی بزرگترها را به خاطر اشتباهی که در خواندن قرآن دارند، دعوا یا تنبیه کند. همین خوشاخلاقیاش سبب شده است بچهها به دورههای قرآنیاش جذب شوند.
او درباره دوره قرآن و همزمان آموزش قرآن میگوید: گاهی بزرگترها حوصله بازی بچهها را ندارند، اما ما اینجا با آرامش، آنها را به گوشدادن قرآن دعوت میکنیم. به نظرم آنها باید همینجا احترام به قرآن و مسجد را یاد بگیرند و این ما هستیم که باید با سعه صدر به آنها آموزش بدهیم. نسل بعد از ما همین بچهها هستند که باید ادامهدهنده مکتب اسلام باشند.
اخلاق خوش پدر
علیرضا اصلمند سیونهساله، صوت زیبای قرآنش را از پدرش دارد. او در سالهای تحصیلیاش همواره مقام اول تا سوم استانی را در اذان و قرائت قرآن کسب کرده و در مسابقات اوقاف سال۷۳ مقام سوم استان و در مسابقات دانشجویی سال۹۷ مقام چهارم کشوری را به دست آورده است.
او درباره پدرش که معلم قرآنش هم بوده است، اینطور میگوید: از همان دوران کودکی حس خوبی داشتم که پدرم استاد قرآنم است، بهخصوص وقتی دیگران را میدیدم که با اشتیاق در دوره شرکت میکنند، احساس غرور میکردم.
علیرضا درباره تشویقهای پدرش به حفظ و قرائت قرآن توضیح میدهد: پدرم برای حفظ و قرائت صحیح سورهها به من و خواهر و برادرهایم اسکناس نو هدیه میداد. آنها را در آلبومی نگه داشتهام. پدرم مغازه لوازم خانگی داشت. همه این سالها اوقات فراغتش به تدریس قرآن میگذشت. یادم میآید در مسجد هم کیسههای سکه پنجاهریالی درست کرده بودند و به بچهها کیسه سکه هدیه میدادند.
او ادامه میدهد:در دوران نوجوانیام، پدرم نوارهای کاست قاریان معروف را میخرید؛ هم خودش گوش میکرد و هم به ما میداد گوش کنیم. یادم میآید در دهه۷۰ مبلغ ۴۰هزار تومان برای خرید واکمن به من داد تا بتوانم هم نوارهای کاست را گوش کنم و هم در جلسههای قرآن، صوت قاریان را ضبط کنم.
این قاری قرآن میگوید:اعتمادبهنفسم آنقدر زیاد شده بود که در دورههای قرآن بهتنهایی شرکت میکردم و وقتی دیگران میشنیدند که مانند قاریان بینالمللی قرآن میخوانم، تشویقم میکردند.
علیرضا صبر و خوشاخلاقی پدرش را یکی از عوامل مهم علاقه کودکان و نوجوانان به شرکت در کلاسهای قرآن میداند.
* این گزارش سهشنبه ۲۹اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۹ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.