کد خبر: ۱۴۶۸۷
۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
اهالی محله کنه‌بیست، بوستان «آلاله» را با سه شهید می‌شناسند

اهالی محله کنه‌بیست، بوستان «آلاله» را با سه شهید می‌شناسند

بوستان آلاله‌ها همانجایی است که به خاطر وجود سه شهید ده دی محله  کنه‌بیست تبدیل به بوستان باصفایی شده است. اهالی محل هر روز در حال عبور، سری به بوستان آلاله‌ها زده ودقایقی را بر سر مزار شهدای محله شان می‌گذرانند.

دهمین ورق از دی سال ۱۳۵۷ می‌گذشت که تاریخ برگی از محله‌‏ای قدیمی در تقویم نگاشت؛ تاریخی که نام سه جوان محله کنه‌بیست را به رویدادی بزرگ در اتقلاب گره می‌زد. سید محمد سیدی، حسین جاقوری و علی‌اصغر معقول، سه شهیدی بودند که نامشان بر قطعه‌ای از زمین حک شده بود. آن روز‌ها آسمان بی‌قرارتر از قبل، با صدای لای لای مادرانی که فرزندانشان را برای همیشه در خاک سرد زمین می‌خواباندند بر زمین می‌نشست تا این قطعه از زمین محله کنه‌بیست (بوستان آلاله ها) همیشه بوی بهشت بدهد.

 

محله‌ای با دست‌های خونی

آن روز محله از اول صبحش حال و هوای دیگری داشت. صدای تیراندازی از وسط شهر به گوش می‌رسید. مردم، چون روز‌های قبل خود را از خانه‌ها بیرون انداخته و با دست‌های خونی شعار مرگ بر شاه می‌دادند. آن روز محله رنگ خون اجسادی گرفته بود که از مرکز شهر بر می‌گشتند...

 

دو دوست انقلابی

اکثر جوان‌های محله کنه‌بیست عضو ستاد آیت‌ا... شیرازی بودند. سیدی و جاقوری نیز دو دوست قدیمی بودند که آن روز روانه چهارراه شهدا شدند. آنها آن روز رفتار عجیبی داشتند و با همه خداحافظی می‌کردند. می‌گویند بعد از شهادت نیز اجساد مهدی سیدی و حسین جاقوری را به محله آورده بودند که خانواده شهید جاقوری به صورت پنهانی جسم فرزندش را در بهشت رضا دفن کرد، اما جسد مهدی سیدی که فردایش یافت شده بود به درخواست بزرگان محله در دل محله دفن شد.

ساکنان محله پورسینا، بوستان «آلاله»  را با سه شهید ده دی می‌شناسند

تاریخی که در دل‌ها ثبت شده است

شهید سید محمد سیدی که تاریخ تولدش، چون دو شهید دیگر ۱۳۳۲ ثبت شده تاریخ شهادتش نیز، چون آن دو بر لوح سنگی بزرگی سر مزارشان حک شده است. ۱۰/۱۰/۱۳۵۷ تاریخی که در این محله در دل‌ها نیز ثبت شده است.

چهاراه شهدا منزل آیت ا... شیرازی برادر شهید سیدی که آن روز را خوب به خاطر دارد می‌گوید: آن روز سید محمد وقتی از در خانه بیرون می‌رفت با نگاهی عمیق از همه اهل خانه خداحافطی می‌کرد. او شب قبلش نیز خواسته بود مادر را نزد او ببریم. سید محمد آن شب یک دل سیر مادر را بوسید و آن طور که همسرش می‌گوید تا صبح قرآن خواند.

انگار می‌دانست فردا قرار است بخشی از تاریخ انقلاب را از آن خود کند. صبح که شد خود را به چهارراه شهدا جلوی منزل آیت ا... شیرازی رساند و...

عمده فعالیت شهید سیدی و شهید جاقوری در منزل آیت ا... شیرازی بود. آن‌طور که همراهان شهید تعریف کرده‌اند سید محمد در تضاهرات تیر خورده و درست جلوی منزل آیت‌ا... شیرازی به زمین می‌افتد.

هرچند همراهانش او را داخل خانه می‌کشند، اما از آنجا که هیچ کس حق نداشت جنازه‌ها را جایی نگه دارد او را برده بودند و میان دیگر اجساد دیگر انداخته بودند.

عمده فعالیت شهید سیدی و شهید جاقوری در منزل آیت ا... شیرازی بود. سید محمد سیدی در تضاهرات تیر خورده و درست جلوی منزل آیت‌ا... شیرازی به زمین می‌افتد

عکسش را دست یک دانشجو دیدم

خاطرات ده دی آن سال، چون نوار فیلمی از جلوی چشمانش عبور می‌کند؛ می‌گوید: سه روز از او بی‌خبر بودیم و در خیابان‌ها دنبالش می‌گشتیم. آن روز‌ها که دانشجویان حضور پررنگی در صحنه داشتند و از شهدایی که خانوادهایشان آنها را پیدا نکرده بودند عکس گرفته و در دست نگه‌می داشتند تا کسانی که به دنبال اجساد شهدایشان می‌گشتند آن‌ها را پیدا کنند.

او در حالیکه از یادآوری خاطرات آن روز‌ها منقلب شده ادامه می‌دهد: در حال عبور از خیابان چهارراه شهدا بوده و دنبال سید محمد می‌گشتم که عکس او را دست یکی از دانشجویان دیدم. دقت که کردم دیدم خودش است. آن دانشجو مرا به سمت جنازه برادرم برد. شاید بیش از ۱۰۰ جنازه را روی هم انداخته بودند چرا که ساواک اجازه نمی‌داد جنازه‌ها دفن شوند و یا به بهشت رضا برده شود.‌

 

می‌خواهی پول نفت بگیری؟

علی اصغر سیدی ادامه می‌دهد: یادم می‌آید آن روز قبل از اینکه مهدی از محله خارج شود یکی از اهالی که موافق انقلاب نبود جلوی او را گرفت و گفت باز هم می‌خواهی بروی پول نفت بگیری؟ مهدی خندید و گفت نه می‌خواهم بهای ناموس بگیرم و بعد رفت.

ساکنان محله پورسینا، بوستان «آلاله»  را با سه شهید ده دی می‌شناسند

شهید محله ماست، بگذار همین‌جا دفن شود

علی اصغر سیدی در ادامه می‌گوید:ما جنازه را به محله آوردیم. جنازه شهید جاقوری دوست و یار قدیمی سید محمد هم در همین جا بود. خانواده شهید حسین جاقوری که شبانه جنازه فرزندشان را به بهشت رضا برده بودند موفق شدند او را همانجا دفن کنند. فرادی آن روز ما می‌خواستیم همین کار را انجام دهیم که امام جماعت آن زمان مسجد فاطمه الزهرا این اجازه رانداد و گفت: «این شهید محله ما است بگذار همین جا دفن شود و همیشه کنار ما بماند.»

این شد که شهید سیدی در محله کنه‌بیست و بین اهالی محله آرام گرفت.

 

صورت جوان پدرم را دوست دارم

زنگ زده بودیم تا پسر شهید معقول که در یکی از مناطق بنیاد شهید مشغول به کار است سر مزار بیاید. حرف‌هایمان با مادر شهید تمام شده بود که امیر معقول از راه رسید و همگی راهی مزار شدیم. او که سن را از ۳۰ گذرانده می‌گوید: وقتی صورت جوان پدرم را می‌بینم باور نمی‌کنم این مرد جوان پدر من است که در این خاک آرمیده. چرا که من همیشه او را در کنار خودم احساس می‌کنم.

 

عکس شهادت او را در ۲۵ سالگی نشانم دادند

پسر شهید معقول در بیان خاطره‌ای می‌گوید: اولین بار وقتی ۲۵ سال داشتم مادر بزرگم عکس جنازه پدر را که شهید شده بود نشان من و خواهرم داد. ما آن روز با دیدن عکس نیم ساعت یک ریز گریه می‌کردیم، اما خواهرم بیشتر از من گریه می‌کرد وقتی علت را جویا شدم به من گفت که شب قبل خیلی دلش گرفته بود و سر مزار پدر با او صحبت می‌کرد و از او می‌خواست نشانه‌ای از خو د به او نشان دهد.

 

نان خشک می‌خوریم، اما نمی‌گذارم ناموسم را ببرند

قرار بود مادر شهید معقول یکی دیگر از شهدای ۱۰ دی محله کنه‌بیست را بر سر مزار فرزندش زیارت کنیم، اما از آنجا مادر شهید توان راه رفتن ندارد راهی خانه او در یکی از کوچه‌های پورسینا می‌شویم.

روی تخت خوابیده، اما با شنیدن نام علی اصغر چشمانش را باز می‌کند. دخترش می‌گوید چند سالی است افتاده شده و حتی توان نشستن هم ندارد. زهرا چاقاله فر مادر شهید معقول نمی‌تواند بنشیند، اما در همان حال بیماری ازعلی اصغر می‌گوید و از ۱۰ دی آن سال که خوب به خاطرش مانده است. علی‌اصغر همیشه در حال تضاهرات بود، گاهی به او می‌گفتم مادر جان بس است تو چند خواهر داری و کسی نیست خرج ما را بدهد، دست بکش به کار بپرداز، اما او روی مرا می‌بوسید و می‌گفت مادر جان اگر قرار باشد نان خشک بخوریم نمی‌گذارم این نامرد‌ها همه ناموس مرا بگیرند. او این را می‌گفت و راهی خیابان می‌شد؛ مثل روز ده دی که زودتر از همیشه برخواست و راهی خیابان شد...

مادر شهید می‌گوید: آن روز علی‌اصغر دیر کرده بود، من نگران شده بودم، ظهر شد نیامد، بعداز ظهر نیامد، شب شد نیامد، علی اصغرم سه روز نیامد. بعد از سه روز به من گفتند او پیدا شده و در بیمارستان است، اما مرا پیشش نمی‌بردند، بعد دیدم از من عکس او را می‌خواهند و کار‌های عجیبی می‌کنند که فهمیدم علی اصغرم به آرزویش رسیده و شهید شده است.

خواهر شهید نیز که در کنار ما حضور دارد می‌گوید:‌جنازه برادرم را از اول محله ساختمان پیدا کرده بودند، می‌خواستیم او را ببریم بهشت رضا دفنش کنیم، اما ضد انقلاب‌ها اجازه نمی‌دادند. به همین خاطر او را به محلی که دو شهیددیگر نیز دفن شده بودند برده و دفنش کردیم.

مادر شهید که حالا اشک‌هایش روان شده ادامه می‌دهد:تا چند سال پیش هر وقت دلم می‌گرفت سر مزارعلی اصغرم می‌رفتم با او حرف می‌زدم، دردل می‌کردم، اما حالا چند سالی است نمی‌توانم زود به زود سر مزارش بروم.

 

سه شهید و یک محله

بوستان آلاله‌ها همانجایی است که به خاطر وجود سه شهید ده دی محله کنه‌بیست تبدیل به بوستان باصفایی شده است. اهالی محل هر روز در حال عبور، سری به بوستان آلاله‌ها زده ودقایقی را بر سر مزار شهدای محله شان می‌گذرانند. در این بین دیدن پیرمرد‌هایی که دوستان و هم محله‌ای‌های قدیمی شهدا بودند بر سر مزار در حالیکه خاطرات شان را با آن‌ها مرور می‌کنند، دیدنی است.

 

* این گزارش در شماره پنجم شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ دیماه سال ۱۳۹۰ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام