وقتی مشهد دارای «شهرک عربها» با بوی «سوبور»شد
سارا سروش| «انگار دریا یک مرد دیگر را هم گرفته بود. جمعی در ساحل دمام و سنج میزدنند. پوست دمام زیر ضربهها ناله میکرد: «برگرد، مرد ماهیگیر، برگرد.» روزهای آخر فصل خرماپزان بود و بچهها بالای نخلهای سوخته از گرما، کامشان را شیرین از رطب میکردند که یک جیغ و یک انفجار جهان را خاکستری کرد...»
این خاطره مشترک خیلی از جنوبیهاییست که جنگ به زندگیشان تحمیل شد. اینها با تصاویر مردمانی که روی شانههایشان یک بقچه یا چمدان کوچک به سهم یک زندگی، سنگینی میکرد، گره خورده است. آدمهایی که جنگ با همه ابعادش یک چیز را از آنها گرفت: «خانه».
بسیاری از جنگزدگان طی آن سالها به نقاط مختلف کشورمان کوچیدند که شهر مشهد هم مقصد بعضی از آنها بود. آنها در این شهر آنچه جنگ از آنها دریغ کرده بود را دوباره ساختند. دلشان به رفتن و بازگشتن به دیارشان بود، اما این خاک آنها را پایبند خود کرد تا امروز بخش زیادی از شهرک شهید بهشتی مشهد، پذیرای هموطنان خوزستانی باشد که بعد از حدود سهدهه به همشهریانی خوب برای مشهدیها تبدیل شدهاند. این شهرک با جمعیت بالای آن، دارای پتانسیلهایی است که زیر چتر مشکلات گم شدهاند. آنچه در این شماره «شهرآرا محله» میخوانید، حاصل حضور ما در فاصله صبح تا ظهر ِیک روز بارانی و صحبت با مردمیست که از تکرار سالها حرف، خسته شدهاند:
یک نیم مال من، یک نیم مال تو
«دبستان شهید جهانآرا» تنها مدرسه شهرک شهیدبهشتی است. دبستانی که ۳۰۰دانشآموز دختر و پسر را در دل خود جای داده است. خانم بیان مدیر مدرسه برایمان میگوید که طبق مصوبه جدید آموزش و پرورش برای یکشیفته شدن مدارس، قرار است این دبستان ۴۱کلاسه به دو قسمت تقسیم شود تا از دل آن دو مدرسه جداگانه برای دخترها و پسرهای کوچک بهشتی فراهم شود. کانون فرهنگی هم به همین نام در شهرک موجود است که به گفته اهالی تا چندین سال پیش قد و قواره یک کتابخانه را داشته، اما چندین سال پیش تعطیل شده و دیگر هم کسی عزم راهاندازی دوباره آن را نداشته است. اما با توجه به کمبود یا به نوعی نبود فضاهای فرهنگی در شهرک وجود چنین فضایی مغتنم است.
راوی این طور روایت میکند که...
اگر با اهالی خونگرم جنوب نشست و برخاست داشته باشید، حتما با من موافقت خواهید کرد که «سید نذار موسویزاده» ۳۳ساله، یکی از آن مردهای تمامقد جنوبیست. خونگرم، غیرتی، با لهجهای سنگین از اختلاط کلمات فارسی و عربی. او که از قضا حرفهاش «لیدر» یست و زائران و گردشگران عربزبان را از فرودگاه تا دیدنیهای مشهد و ایران مشایعت میکند، قرار است در این «پرونده» که به شهرک شهید بهشتی، محل سکونتش، اختصاص دارد، راهنمای ما هم باشد.
«سید» - که همه او را با همین نام خطاب میکنند- همچنین مربی و یکی از فعالان ورزشی این شهرک هم هست که به همتش تاکنون تیمهای مختلفی از بروبچههای با استعداد و ورزشکار این محدوده تشکیل و تا سکوی قهرمانی جلو رفتهاند.
او علاوه بر همه اینها رتق و فتق امور فرهنگی شهرک و برنامههای مذهبی را هم عهدهدار است. همه اینها از این چهره جوان یک معتمد خوب ساخته است.

سقفی برای همه
اما شهرک شهید بهشتی که تا پیش از این با اصطلاح «شهرک عربها» هم مورد خطاب قرار میگرفته است، در ۴۲ بلوک ۴۵واحدی پذیرای جمعی از مهاجران جنوب است. آنها بعد از گذشت حدود سهدهه اینجا را خانه خود میدانند. آنطور که سید میگوید: در حال حاضر ۸هزار نفر ساکن این شهرکند که شمار خوزستانیها در آن یکهزار و ۱۵۰نفرند که در ۳۰بلوک ساکن شدهاند.
این جوان شهرکنشین تاکید دارد که مهربانی و رفاقت و میهماننوازی اهالی شهرک را نمیشود هیچجای شهر دید ولی همه این ویژگیهای خوب، فدای رفتارهای تعداد اندکی شده و اینطور بوده که به شهرت شهرک شهیدبهشتی و اهالی آن لطمه وارد آمده است.
زندگی و سنتهای اهالی این محدوده به کیفیت زندگی هموطنان جنوبیمان بسیار شبیه است. برای مثال سید در حال حاضر با مادر، خواهر، همسر و فرزندش در یک خانه زندگی میکنند.
میهماننوازی اهالی شهرک را نمیشود هیچجای شهر دید ولی این ویژگیهای خوب، فدای رفتارهای تعداد اندکی شده
استعداد هست، امکانات نه!
اغراق نیست اگر بگوییم کلی استعداد در اصطلاح «زیرخاکی» در حوزه ورزش در میان اهالی شهرک وجود دارند. از این استعدادها امثال «علی موسوی» هستند که به عنوان لژیونر، در سرزمین ژرمنها پا به توپ میشد یا فوتبالیستهای دیگری در لیگ آزادگان، تیمهای ابومسلم و نفت آبادان.
اما همه این پتانسیل به اینها خلاصه نمیشود. آنطور که «سید» برایمان توضیح میدهد تا زمین خاکی ورزشی که حالا صدمتری از دل آن گذشته، وجود داشت؛ بحث ورزش در این محدوده حسابی جدی گرفته میشد، اما حالا فضای ورزشی کافی برای اهالی وجود ندارد.
ما را زود فراموش میکنند!
یکی از مسائلی که برخی از اهالی شهرک بهعنوان یک دغدغه اصلی مطرح میکنند، نبود یک متولی یا یک مسئول مشخص برای رتق و فتق امور شهرک است. بهگفته یکی از ساکنان قدیمی شهرک در زمان جنگ با بودن بنیاد مهاجران جنگی، ساکنان این منطقه با مراجعه به آن مشکلاتشان را حل میکردند. این بنیاد متولی امنیت و فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و... شهرک بود، اما الان سالهاست که مردم شهرک از نبود این بنیاد یا یک متولی مشخص رنج میبرند.
«محمدرضا بیتقصه» یکی از کسبه توضیح میدهد که در حال حاضر این شهرک به صورت هیئت امنایی اداره میشود، اما این هیئت امنا عملا فعال نبوده و بههمین واسطه در سالهای اخیر نیازهای اهالی بر زمین مانده است.
او ادامه میدهد: «متاسفانه مسئولان به اینجا توجهی ندارند، هر از چندگاهی نماینده یا مسئولی برای گرفتن رای و دادن وعده به شهرک میآید، اما بعد خیلی زود ما را فراموش میکنند.»

بوی تند سمبوسه و سوبور!
در انتهای شهرک، آنجا که خانهها تا صدمتری چند قدمی بیشتر فاصله ندارند، بازار محلی شهرک شهید بهشتی جا خوش کرده است.
«اگه ماهی تازه دریا جنوب خواستین بیاین شهرک.» این را سید میگوید و میافزاید:اینجا همه چیز پیدا میکنید، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد. خیلی از مشهدیها هم از این بازار خرید میکنند. این بازارها بهنوعی منبع درآمد خیلی از اهالی است.
سید این نکته را هم اضافه میکند که اگر جمعهها بیایید شهرک، بوی «سوبور» (یک نوع غذای جنوبیست که ما با اسم ماهی شکمپُر میشناسیم) حسابی دهانتان را آب میاندازد. به این غذای سنتی خوزستانیها، فلافل و سمبوسه را هم اضافه کنید که جزو لاینفک سفره شهرکنشینان است. این جوان این نکته را هم یادآور میشود که عمدهترین مشکلی که گریبان بروبچههای شهرک را گرفته بیکاریست و این خودش آسیبزاست.
* این گزارش در شماره ۴ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ آبان ماه سال ۹۰ منتشر شده است.