کد خبر: ۱۴۲۵۸
۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
خانه سبز، سعید صادقی را به بازیگری علاقه‌مند کرد

خانه سبز، سعید صادقی را به بازیگری علاقه‌مند کرد

سعید صادقی بازیگر مشهدی می‌گوید: یکی از دلایلی که باعث علاقه من به بازیگری شد سریال «خانه سبز» بود. دیدن پشت‌صحنه‌های این سریال که در برنامه «شما و سیما» پخش می‌شد، مرا به بازیگری علاقه‌مند کرد.

آرزو فاطمی| مرداد ۱۳۶۵در محله امام هادی (ع) مشهد به دنیا آمده است. در این محله رشد کرد و بزرگ شد و از همین محله به موفقیت‌های زیادی رسید. درباره سید سعید صادقی بازیگر برتر جشنواره‌های کشور و بازیگر منتخب منتقدین صحبت می‌کنیم. کسی که خیلی تلاش کرد تا به همه، به‌خصوص خانواده‌اش بفهماند «بازیگر» است!

به گفته کارشناسان، او بازیگری احساسی بوده و وجه تمایزش با بازیگر‌های هم‌دوره‌اش همین احساسی‌بازی‌کردنش است. او با فیلم‌سازی وارد وادی هنر شد، اما بازیگری‌اش را با نمایش‌نامه‌خوانی شروع کرد و به‌خاطر بیان شیوا، اجرا‌های خوبی روی صحنه داشت. خودش می‌گوید: «من اصلا بازیگری را دوست نداشتم و خیلی اتفاقی بازیگری را انتخاب کردم.» این هفته به سراغ این شهروند هنرمند منطقه‌مان رفته‌ایم تا با نحوه کار هنری‌اش بیشتر آشنا شویم.

-چطور وارد وادی هنر شدید؟

من از ۱۵ سالگی کار سینما را به صوت حرفه‌ای آغاز کردم. در سال ۸۰ به هنرستان «شمایل» رفتم و در رشته فیلم‌سازی دیپلم گرفتم.

در سال ۸۰ به هنرستان «شمایل» رفتم و در رشته فیلم‌سازی دیپلم گرفتم

-شما دیپلم فیلم‌سازی دارید، اما بازیگر شده‌اید. چه شد که بازیگر شدید؟

جالب است بدانید من اصلا به بازیگری علاقه‌ای نداشتم و خیلی اتفاقی به این سمت کشیده شدم. یکی از دلایلی که باعث توجه من به بازیگری شد سریال «خانه سبز» بود. دیدن پشت‌صحنه‌های این سریال که در برنامه «شما و سیما» پخش می‌شد، مرا به بازیگری علاقه‌مند کرد. قبل از آن من فقط فیلم می‌دیدم.

-در مدرسه هم تئاتر بازی می‌کردید؟

بله؛ بازی می‌کردم. اولین تئاتری که بازی کردم در دوران راهنمایی بود. یادم نیست اسمش چه بود، اما من نقش یک زن را بازی می‌کردم! به نظر من همه آدم‌های دنیا در زندگی نقش بازی می‌کنند، از همان دوران کودکی به هم دیالوگ می‌گویند و در بازی‌های کودکانه نقش مادر و پدر را بازی می‌کنند.

-اولین کار هنری شما در چه سالی و در چه نقشی بود؟

تمام زندگی هنری من از اعتمادی که خانم جلالی به من داشت، شکل گرفت. در سال ۸۴ خانم جلالی توسط یکی از دوستانم به نام علی حاتمی‌نژاد پیشنهاد یک کار داد که البته اول زیاد جدی نبود. من کارم را با خوانش نمایش‌نامه «نجوا‌های شبانه» شروع کردم. در همین سال من دیگر به طور رسمی فیلم‌سازی را کنار گذاشتم.

-از دوستان هم‌محله‌ا‌ی‌تان خبر دارید؟

بله؛ من هنوز هم به هر بهانه‌ای به محله‌ام می‌روم. البته سال‌هاست که ما در محله امام هادی (ع) زندگی نمی‌کنیم و در خیابان فلاحی ساکن هستیم. خیلی از بچه‌های قدیمی محل و دوست‌هایم هم از آنجا رفته‌اند، اما پیگیر کار‌هایی که انجام می‌دهند، هستم. وقتی هم به محله می‌روم به آنهایی که هنوز ساکن آنجا هستند، سر می‌زنم.

-هم‌محلی‌هایتان می‌دانند شما بازیگر شده‌اید و به رویای کودکی‌تان رسیده‌اید؟

بله؛ آنهایی که با من نزدیک‌تر هستند، می‌دانند که به خواسته‌ام رسیده‌ام. به نظر من تئاتر هنوز مخاطب خود را ندارد. به همین خاطر مردم زیاد بازیگران تئاتر را نمی‌شناسند.

-دوستانتان برای دیدن بازی‌تان روی صحنه می‌آیند؟

همان‌طور که گفتم فقط دوستان نزدیکم می‌دانند که من بازیگر شده‌ام که تعدادشان کم است. اما همین تعداد از دوستانم می‌آیند و چند تا از کارهایم را دیده‌اند.

-نگاه هم محلی‌هایتان از زمانی که فهمیدند شما بازیگر شده‌اید، چطور است؟

نگاهشان خیلی فرق کرده. یادم می‌آید اولین تئاتری که روی صحنه اجرا کردم، تئاتری به نام «آرام زیر بارش مهتاب خندید» بود که یکی از اقوام دورم به دیدن این تئاتر آمده بود و پس از اجرای تئاتر، هروقت مرا می‌دید نوع احترامش به من فرق کرده بود. به نظر من آدم‌ها به زبان خودشان احترام می‌گذارند.

-مشوق شما برای بازیگری چه کسی بود؟

من به‌خاطر خسرو شکیبایی بازیگر شدم. اما مادرم خیلی مرا حمایت کرد. مادرم مرا در کاری حمایت کرد که اصلا برای آینده‌اش امیدوار نبود و امیدوارم یک روز بتوانم زحمت‌ها و اشک‌هایی را که برایم ریخته است جبران کنم.

-روز آخر اجرای تئاتر از چه چیز خوشحال و از چه چیز ناراحت می‌شوید؟

موضوعات زیادی باعث ناراحتی یا خوشحالی‌ام می‌شود. اگر در گروه خوبی نباشی، روز آخر اجرا واقعا خوشحال می‌شوی یا وقتی تاثیرگذاری یک جمله را بر تماشاچیان در سکوت سالن، می‌بینی. اما همیشه آخرین روز اجرا و آخرین دست‌هایی که تماشاچیان برای اجرایم می‌زنند، برایم ناراحت‌کننده است. همیشه آخرین روز اجرایم یک غم عجیب و زودگذر حس می‌کنم..

-به نظر شما چرا تئاتر ما مخاطب ندارد؟

تئاتر نیازمند تبلیغات است. وقتی تبلیغات نمی‌شود، مردم تئاتر را نمی‌شناسند. همچنین مسئولان کمتر حمایت می‌کنند. وقتی این دو عنصر مهم در کنار نبود امکانات مثل نداشتن سالن مناسب قرار می‌گیرد، مردم زیاد به تئاتر بها نمی‌دهند.

-اما ما موسسات و مدارس بازیگری زیادی داریم.

بله موسسات و مدارس زیاد است، اما تئاتر ما حرفه‌ای نیست. خاک صحنه را خیلی‌ها خوردند، اما بازیگران الان فقط پول می‌گیرند و با پارتی‌بازی وارد هنر می‌شوند. تئاتر ما تحت‌تاثیر نبود صداقت و نقش‌بازی بازیگران برای هم، در خارج از صحنه قرار دارد. تئاتر ما با معیار‌های جهانی و کشوری هنوز فاصله دارد.

 

سیدسعید صادقی؛ بازیگر برتر جشنواره‌های کشور ساکن محله امام هادی(ع) است

 

-به نظر شما حضور این همه مدرسه بازیگری در مشهد نشانگر استعداد‌های زیاد در شهر نیست؟

دقیقا همین است که می‌گویید. ما بازیگران خوب و بااستعدادی در مشهد داریم؛ اما بهترین بازیگر مشهدی در تهران، با عنوان «بازیگر شهرستانی» شناخته می‌شود. باید سه بند «پ» را در بازیگری داشته باشی تا بتوانی موفق شوی. من خیلی وقت‌ها می‌بینم استعدادی در تئاتر ظهور می‌کند، اما با بی‌توجهی مسئولان استعدادش کور می‌شود که به نظر من این یک نوع خیانت به تئاتر کشور است.

-به عنوان آخرین سؤال، شما به عنوان یک بازیگر باسابقه، به هم محلی‌هایتان که می‌خواهند بازیگر شوند چه پیشنهادی می‌کنید؟

من پیشنهاد می‌کنم اول خودشان را باور کنند. فضای تئاتر را بررسی کنند. اگر به این نتیجه رسیدند که به درد بازیگری می‌خورند، وارد کار شوند. در غیر این صورت به خود و جامعه هنری کشور خیانت کرده‌اند و اگر فضا را دیدند و خوششان نیامد اصلا به بازیگری فکر نکنند. چرا که برای بازیگری باید استعداد داشته باشی، با سرنگ نمی‌شود استعداد به کسی تزریق کرد.

-سقف آرزو‌های سعید صادقی؟

بازیگر بین‌المللی‌شدن.

-اولین دستمزدتان چقدر بود و با آن چکار کردید؟

۷۰ هزار تومان بود که به سفر رفتم.

-تاثیرگذارترین نقشی که داشتید؟

در یکی از کارهایم نقش آدمی را بازی کردم که در اثر شکنجه، بسیار افتاده بود. همچنین یکی از صحنه‌های که خیلی در من تاثیر گذاشت در یکی از کار‌های سروش طاهری بود که نقش یک زندانی را بازی کردم که پدرش در زندان به دیدنش می‌آید.

-تا به حال به خاطر چهره تان کاری به شما پیشنهاد شده است؟

بله، فقط یک تله‌فیلم بود. در یزد بودم که این پیشنهاد از طریق یکی از دوستانم به من داده شد، اما سعی کردم جلوی این کار را که به‌خاطر چهره انتخاب شوم، خیلی زود بگیرم.

-چند خواهر و برادر هستید؟

سه خواهر و سه برادر دارم.

-تا به حال هنگام اجرا اشتباه کرده‌اید؟

من دو نقش را با دو خانم به نام‌های نازی و لیلا در دو تئاتر مختلف اجرا می‌کردم. در یکی از اجراهایم به جای لیلا، نازی را صدا کردم که البته به خاطر هوشمندی بازیگر مقابلم همه چیز ختم به خیر شد.

-دیالوگ به‌یاد‌ماندنی؟

گوته می‌گوید: «باشد که صحنه همچون طناب بندبازان به افراد نالایق جرئت راه رفتن بر روی خود را ندهد!»

-اگر بازیگر نمی‌شدید؟

حتما باز هم بازیگر می‌شدم!

 

*این گزارش چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام