زینالعابدین سراجی یکی از قدیمیترین روضهخوانهای خیابان توس85 بود. خودش در مصاحبه آخرش گفت 88سال دارد و نزدیک به 38سال در محله زرکش زندگی کرده است. اما هنوز آرامش روستای کودکیاش رویین اسفراین را فراموش نکرده است. صدای آقا زینالعابدین هنوز توی گوشم مانده است: روستای ما به شکل پلکانی بود، روستایی در درهای سرسبز که زمستانهای پربرف و سردی داشت و تابستانهای معتدل. در این روستا چهار اصله درخت چنار با قدمتی پانصدساله وجود دارد.او دهساله بود که پدر دستش را گرفت و به مکتبخانه فرستاد:معلم مکتب وقتی قرآن میخواندم تشویقم میکرد و میگفت زینالعابدین صدای خوبی داری. من هم از تعریف میرزا جلو بچهها ذوق میکردم.
محله
زرکش
برخلاف نقل برخی شایعات پیرامون برداشت طلا از محله «زرکش» در روزگاران دور، امروز تنها نامی طلایی برای این محله مانده و از لحاظ امکانات یکی از محلات کمبرخوردار و پر مشکل مشهد است. کال زرکش از گذشتههای دور مسیل انتقال آبهای سطحی از شاندیز به کشفرود بوده و زمانی پرآب بوده، اما اکنون در بیشتر روزهای سال خشک است. خیابانهای این محله به نام شهیدبصیر، اولین فرمانده شهید بولوار توس نامگذاری شده است.
محمد دانشی بعد از خرید مغازه کارش را به عنوان اولین دوچرخهساز محله زرکش شروع و بهتدریج کسب وکارش رونق میگیرد. او میگوید: 45سال قبل، هیچ مغازه دوچرخهسازیای در محدوده زرکش وشهرک مطهری تا سهراه دانش وجود نداشت. کارم را که شروع کردم بهتدریج مشتریها بیشتر شدند. تنها مشکلی که وجود داشت این بود که چون ساکن شهر بودم چند ساعتی طول میکشید که خودم را با دوچرخه یا با تکوتوک مینیبوسهایی که به جاده قدیم میآمدند به مغازه برسانم. زمانی که به در مغازه میرسیدم چند نفر با دوچرخه منتظرم نشسته بودند.
حوالی ساعت 7 یا8 بود که یکی از دوستانش به من خبر داد. از ترس اینکه فشار خون همسرم بالا برود به او چیزی نگفتم و به بهانهای از خانه بیرون زدم. آن شب که اجازه ملاقات ندادند و مشغول گرفتن عکس و آزمایش بودند. اما صبح روز بعد تلفنی از ما خواستند به بیمارستان برویم. آنجا اولش کمی زمینهچینی کردند که دعا کنید، حالش زیاد مساعد نیست و... در نهایت گفتند فرزند شما با همین دستگاههایی که به او وصل است زنده است، دستگاهها که کشیده شود، زنده نمیماند. این روایت اکبر بوری پدر محمود، بیمار مرگ مغزیشده از جریان اهدای عضو فرزندش هست.
اواخر دهه40 و ابتدای دهه50، شهید انفرادی محل سکونت مهاجران شهرهای مختلف شد. تا آن موقع زمینهای اطراف کوچه، باغ و زمین کشاورزی بودند. این محدوده کدخدایی به نام غلامحسین کرمانینژاد داشت که آن را اداره میکرد. هر سال، یک روز مردم محله کل زمین کدخدا را درو میکردند. او هم مشکلات مردم را حل میکرد. آرام آرام زمینها خانه شدند و باغها آپارتمان. این معبر مدتها پیش، شهیدمنتظری و سپس شهید مطهری و در زمان جنگ شهید انفرادی نام گرفت، استاد بنایی که داوطلبانه به جبهه رفت و تخریبچی لشکر5 نصر شد، او در عملیات والفجر8 به شهادت رسید.
یکی از بهترین اجراهای تواشیح او به مناسبت عید غدیر و در حرم مطهر رضوی بوده است. این اجرای موفق سبب راهیابی او به حرم مطهر رضوی به عنوان مکبر میشود. علیزاده میگوید: گروه همخوانی منتظران موعود(عج) با حمایت مدیر دارالقرآن یحییبنزید، حسین بازودار از بین قاریان نوجوان حاضر تشکیل شد و در این چند سال برنامههای متعددی را با حمایت مدیر و مربی دارالقرآن، به مناسب اعیاد مذهبی و ملی در آموزش و پرورش، صدا و سیمای خراسان رضوی و شبکه قرآن اجرا کردیم.
معتقد است دانشآموزان نقاط محروم و دورافتاده نیاز به توجه و نگاه ویژهتری دارند و باید دلسوزانه برای آنها قدم برداشت: بعد از انتقالم به مشهد و رفتنم به یکی از مدارس حاشیه شهر محله گلشهر، به مرور متوجه شدم دانشآموزان حاشیهشهر چقدر نیاز به توجه و حمایت دارند. دانشآموزانی که غرق در مشکلات خانوادگی هستند و معلم باید در کنار تدریس و آموزش، حواسش به رشد و تعالی شخصیتی این دانشآموزان باشد که تعدادشان هم کم نیست.
چند جوان محله توس که از کودکی به کشف رمز و رموز و چگونگی کارکرد وسایل پیرامون خود علاقهمند بودهاند، چند سالی است که متوجه استعدادشان در این زمینه شدهاند و توانستهاند با دست خالی اما ذهنی مملو از ذوق و دانش، وسایلی کاربردی اختراع کنند که برخی از آنها هماکنون در مرحله ثبت اختراع است.آنان با وجود سن کمشان اهدافی بلند دارند. زندگی از نگاهشان یعنی برای حل یک مشکل چند راهحل وجود دارد و با تأمل میتوان به همه آنها دست پیدا کرد.
از ششسالگی به مفاهیم و آیات قرآن علاقه داشتم. از همان زمان به همراه پدرم در کلاسهای قرآنی که در مسجد محله برگزار میشد شرکت میکردم. با وجودی که تسلط چندانی برحروف وکلمات عربی نداشتم آیات قرآن را با قرائت میخواندم. یک روز که درحال خواندن سوره توحید بودم قاری جلسه قرآن به پدرم گفت سهیل صدای خوبی برای خواندن قرآن و گفتن اذان دارد.سهیل چند سال بعد در مدرسه به عنوان مؤذن استعدادش را نشان میدهد و تشویق میشود. این آغاز راهی بود که تا امروز ادامه پیدا کرده است.
سیدسجاد فیروزی، نوجوان محله زرکش میگوید: عمو همزمان با حمله داعش راهی سوریه شد و در چندین عملیات شرکت داشت. هر وقت به مشهد میآمد و یا نامه مینوشت از من میپرسید که چند جزء قرآن را حفظ کردهام. به عمویم قول داده بودم کل قرآن را حفظ کنم. سید سجاد فیروزی بعد از شهادت عمویش حفظ 20جزء باقیمانده قرآن را تکمیل و با حفظ کل قرآن به قولی که به عمویش داده بود عمل میکند.
دارالقرآن یحیی بن زید(ع) یکی از سه دارالقرآن فعال در منطقه آموزش وپرورش تبادکان و تنها دارالقرآن بولوارتوس است. درسال 1387با پیگیریهای حسن نصرالهی، از معلمان آموزش و پرورش منطقه تبادکان این دارالقرآن مجوز فعالیت خود را از اداره آموزش و پرورش خراسان رضوی میگیرد. سال 1390با استخدام مربیان قرآن توسط وزارت آموزش و پرورش و با پیوستن چند مربی قرآن به دارالقرآن یحیی بن زید(ع) بهطور رسمی و گسترده فعالیتهای قرآنی دارالقرآن آغاز میشود.
20متری شهید خاوری در توس91 و محله شهید بصیر قرار دارد. از شهید خاوری اطلاعاتی در دست نیست و خانوادهاش در این محله ساکن نیستند. این کوچه تا حدود 15سال پیش خاکی و محله بدون امکانات شهری اداره میشد. تا 30سال پیش کوچه شهیدخاوری فقط 20خانوار داشت اما اکنون پر از مهاجران افغانستانی و پاکستانی است.
در یازده سالگی 2عدد دستگاه جوجهکشی خریدم و تخم بلدرچین، مرغ، مرغ لاری و... را تولید کردم و آنها را به فروش رساندم. بعد از آن حوالی سیزده سالگی به کار نصب مودم مشغول شدم. سعی داشتم تمام حرفههای درآمدزایی را که علاقه دارم دنبال کنم و به همین دلیل در حوزههای مختلفی فعالیت کردم. مدتی را در عطرفروشی مشغول به کار بودم و حتی از نعناع عطری با رایحه خوش تولید کردم.
پدرو مادرم میخواستند من را باقیمت سالانه ۷۰۰ تومن به آن مرد کرایه بدهند. تعداد بچهها زیاد بود و خرج و مخارج بالا. پدرم از پس هزینههایمان بر نمیآمد، اما من دلم راضی نمیشد. هرچه میگفتم آنجا نمیروم حریف خانواده نمیشدم. شبی که قرار بود من را به خانه آن روستایی بفرستند به مشهد فرار کردم.
اهالی محله زرکش گرچه وضع مالی خوبی ندارند، دلشان برای همسایههای نیازمندشان میتپد.