خلبان

زندگی کاری‌ مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمین‌های کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگل‌ها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزو‌های بزرگ و سختی‌های معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.
سال ۱۳۳۰ نخستین فرودگاه مسافربری مشهد راه‌اندازی شد و سال ۱۳۴۶ باند جدید فرودگاه از نوع بتن ساخته شد تا همه این‌ها زمینه تأسیس ساختمان کامل فرودگاه مشهد را فراهم آورد.
فتح‌الله برسی‌پور یکی از همافرانی بود که همراه با همکاران خود در دهه طلایی پیروزی انقلاب در نیروی هوایی تهران توانست نقش بسزایی در آزادسازی ارتش از رژیم طاغوت داشته باشد.
مرکز آموزشی فنون و خدمات هوایی فرودگاه مشهد و دانشکده علمی-کاربردی فنون و خدمات هوایی جایی است که محل آموزش دوره‌های دانشگاهی و آزاد سایر رشته‌های هوانوردی است.
به‌صورت اتفاقی و برای گرفتن عکس از کاپیتان افخمی، به‌همراه پدرم به کابین خلبان رفتیم و در آنجا برای اولین بار صدای برج مراقبت و خلبان را شنیدم. بیشتر از قبل عاشق پرواز شده بودم. کارم شده بود رفتن به فرودگاه.
جواد غفوریان تعریف می‌کند: عراقی‌ها که از سرنگونی هواپیما‌های تدارکاتی ناامید شده بودند، نقشه ترور خلبانان آن ازجمله من را کشیده بودند که البته نافرجام ماند.
خلبان آزاده غلامرضا مرادی‌فر می‌گوید: با برج مراقبت تماس گرفتیم و تقاضا کردیم چراغ‌های باند را روشن کنند ولی برج به ما تذکر داد اگر چراغ‌های باند را روشن کنیم، فرودگاه را می‌زنند.
سرهنگ خلبان، سید‌محمود مقد‌م‌نائینی سابقه ۳۰ سال پرواز دارد و در جنگ تحمیلی خدمات فراوانی را برای مرد‌م جنگ‌زد‌ه انجام د‌اد‌ه است. او در طول سال‌های خدمتش بیبش از ۶۰۰ ساعت پرواز انجام داده است.
سرهنگ فتح‌الله برسی‌پور، از پرسنل بازنشسته نیروی هوایی است که در زمان عملیات آزادسازی خرمشهر در پایگاه هوایی بوشهر مشغول به خدمت بوده است.
«رضا نظامی موظف» سازنده هواپیمای تک سرنشین، مدیر گروه «هواپیماسازان شهدای گمنام» و مسئول انجمن هوا و فضای بسیج مهندسین صنعتی رضوی است
چه کسی بود که نداند «اِبی‌مشهدی» (در جبهه او را این‌گونه صدا می‌کردند)، دوست دارد وقتش را در پرواز بگذراند؛ ابراهیم فخرایی ۷۰۰ ساعت از هزار و ۱۰۰ ساعت پروازش تقریبا عملیاتی است.
خلبان شهید، ستوان عباسعلی جاهدی‌زاده هنگام خواستگاری برای اینکه همسر آینده‌اش را با سختی‌های ازدواج با فرد نظامی آشنا کند گفت: «عاقبت خلبان، سقوط است»
سرهنگ علی‌اکبر مظفری خلبان هواپیما‌های شکاری، بهمن سال ۵۷ در بوشهر با همراهی تعدادی از همکارانش، پایگاه نیروی هوایی این شهر را تصرف می‌کنند و رویدادی تاریخی رقم می‌زنند.
شهید سیدمحمد وفادار، نوروز سال گذشته برای امدادرسانی به چوپان زخمی با بالگرد اعزام می‌شود، اما در مسیر برگشت بر اثر برخورد بالگرد با دَکل صداوسیما در شهر شیراز به شهادت می‌رسد.
علی‌اصغر عرفانیان، از مهندسان پرواز هوانیروز محله نوفل‌لوشاتو که در روز‌های جنگ تحمیلی، به مردم جنگ‌زده، بسیار خدمت کرده و رشادت‌ها آفریده است. او پدر شهید‌جواد عرفانیان، از شهدای نیروی‌هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران است.
حادثه برخورد بالگرد امداد در سال ۹۱ باعث تشکیل رشته هوا فضا در دانشگاه پیام نور مشهد شد. این رشته به پیشنهاد شهید محمد اسدی که بعد‌ها در سوریه به شهادت رسید، ایجاد شد.
مهدی صادقیان که هم مخترع است و هم خلبان می‌گوید: برخی مدیران ما مثل حجره‌داری هستند که صبح در حجره را باز می‌کنند و «الهی به امید تو» می‌گویند.
برای عملیات فتح‌المبین هواپیما باید در منطقه دشمن فیلم‌برداری هوایی می‌کرد. سرگرد نصری، خدا پشت و پناهش باشد، خلبان هواپیما بود و باید به‌طور ضربدری چند مرحله منطقه دشمن را طی می‌کرد. هنگام پرواز یک موشک به هواپیما زده بودند و چون از نوع موشک‌های حرارتی بود بین دو اگزوز هواپیما اصابت کرده بود و با وجود این موشک، او هواپیما را به سلامت نشاند.
فریده پسیان، تنها بازمانده خاندان پسیان در مشهد، نوه برادر کلنل محمدتقی‌خان پسیان است که ۲۷ سال پس از شهادت عموی پدرش به‌دنیا آمده، اما ازآنجاکه همیشه پایِ ثابتِ خاطره‌گویی بزرگان فامیل بوده است، این روز‌ها با اینکه حدود یک قرن از شهادت کلنل پسیان می‌گذرد، می‌تواند زبان خاندانش در بیان شرح حالشان باشد. او پسیان را «سیاوش خراسان» توصیف می‌کند و می‌گوید: عموی بزرگم، محمدتقی، دومین فرزند یاور محمدباقر عنایت‌السلطان، بود که مثل خیلی از مردان خاندان پسیان وارد نظام شد. او تا سال ۱۲۹۶ در ایران بود، اما پس از این تاریخ ازآنجاکه در یکی از درگیری‌هایش با قوای روس مجروح شده بود، برای معالجه راهی آلمان شد.
آمریکایی‌ها خیلی تلاش کردند جلوی «شاه‌ماهی» ارزشمند آن دوره آموزشی را بگیرند اما محمدعلی قبول نکرد و به‌همراه تعداد دیگری از خلبان‌ها راهی کشور شد. توی فرودگاه شلوغ مهرآباد وقتی گزارشگر تلویزیون از او درباره انگیزه بازگشتش به وطن پرسید، خیلی مصمم گفت که برای وطن و خدمت به ایران برگشته و هیچ‌گاه هم پشیمان نخواهد شد. چند روز بعد‌از آمدنش مأموریت‌ها شروع شد. به فاصله یکی‌دو هفته بعد هم جنگ آغاز شد و چند روز بعد در اولین روزهای جنگ، محمدعلی و فاطمه با مراسمی ساده و خودمانی زندگی را آغاز کردند. همه چیز به همین سرعت آغاز شد.