نذر - صفحه 6

نمی‌دانم نخستین ساعت‌ساز حرم که بوده است؛ این را هیچ‌کس نمی‌داند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستین‌بار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعت‌سازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااین‌حال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر می‌رسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بوده‌اند.
اگر کسی عنایت و الطاف الهی و محبت حضرت رضا(ع) را باور داشته باشد،‌ می‌داند حتی زمانی که حاجتش داده نشده،‌ خیر و حکمتی در آن است. فقط باید توکل به خدا کنیم و راضی به رضایش باشیم چراکه خدا از پدر و مادر به ما مهربا‌ن‌تر است و همان‌طور که گاهی ما خواسته‌ای داریم اما مادر با همه مهر و محبتش آن را به ما نمی‌دهد و می‌گوید به صلاحمان نیست، خدا نیز داده‌اش نعمت و نداده‌اش حکمت است. اکنون هم نه اینکه هیچ خواسته و مشکلی نداشته باشم ولی دیگر فهمیده‌ام که باید راضی به رضای خدا بود.
سیدجواد حسینی از راننده‌تاکسی‌های متفاوت شهر مشهد است که دوازده سال است در این شهر می‌چرخد و بیشتر این سال‌ها نه‌تنها یک روز در هفته، بلکه در روزهای شهادت و تولد امام‌رضا(ع) و همچنین شهادت دیگر ائمه(ع) سعی کرده است بیماران و زائران را به نام امام‌رضا(ع) به‌صورت صلواتی جابه‌جا کند. او را در این روزهای مبارک درست در ورودی حرم مطهر پیدا می‌کنیم که در طرح چهارشنبه‌های امام‌رضایی با همراهی چند تاکسی‌ران دیگر سالمندان را صلواتی برای زیارت آورده‌اند.
امروز گوشی‌های هوشمند به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره ما تبدیل شده‌اند و انجام خیلی از کارها را برایمان آسان‌تر از گذشته کرده‌اند. درواقع، بستر دستگاه‌های هوشمند، مانند هر فناوری دیگری، در کنار آسیب‌های احتمالی ظرفیت‌هایی هم برای ارائه خدمات متفاوت‌تر و دردسترس‌تر ایجاد کرده است. آستان‌قدس‌رضوی نیز باتوجه‌به انبوه زائران و مجاوران بارگاه منور امام‌رضا(ع)، در سال‌های گذشته بیش از پیش به‌سمت استفاده از ظرفیت‌های خدمت‌رسانی هوشمند حرکت کرده است.
«یادم می‌آید وقتی هفت‌هشت سالم بود، در حیاط خانه‌مان تئاتر یوسف و زلیخا اجرا شد. خانه سیصدمتری‌مان پر شده بود و حتی پشت‌بام همسایه‌ها هم مردم جمع شده بودند. هنوز هم صحنه‌ها و نورپردازی‌های عجیب آن را یادم می‌آید. حالا اما به‌جای آن خانه بزرگ و آدم‌هایش هتل و مهمان‌سرا ساخته‌اند.» این‌ها را جعفر منسوب‌آستانه می‌گوید؛ کسی که به‌سبب ۲۸سال خادمی گنبدخشتی، شده است صندوقچه اسرار و تاریخ سال‌های ۱۳۳۰ به بعد.
در مشهد درخت توت را وقف عام می دانسته و معتقد بوده‌اند این درخت از ازل متعلق به عموم مردم بوده است و تا ابد، از آن همه مردم خواهد بود.
همه اهالی، کوچه احزاب در محله پروین را با نام «بی‌بی‌جان» می‌شناسند. قرارمان با بی‌بی جان بعد از نماز ظهر است. حالا پشت در خانه‌اش ایستاده‌ایم، البته کمی زودتر از موعد قرارمان رسیده‌ایم. در حیاط نیمه‌باز است و در همین فاصله کوتاه چند پسربچه در حالی که توپ به دست دارند از داخل منزل بیرون می‌آیند. وارد منزلش می‌شویم. جانمازش پهن است و مقنعه سفید و چادرنمازش را به سر دارد. با لبخندی مادرانه به استقبالمان می‌آید و دعوت‌ به نشستن‌ می‌کند.
به پلاستیک و کیف هر کسی که از راهروی میهمان‌سرا می‌گذرد چنگی می‌زنند و التماس می‌کنند. کار هر روزشان است، قبل از اذان ظهر می‌آیند و تا ساعت 2 ناامید نمی‌شوند. سرما و گرما هم نمی‌شناسند، زن و مرد و بچه هم ندارند. بعضی‌هایشان خانوادگی می‌آیند و فکرشان فقط گرفتن تبرکی برای بیمارشان، برای میهمان راه دورشان، برای کودک گرسنه‌شان است و تعدادی هم که کم نیستند برای کاسبی می‌آیند. از لحظه‌ای هم که می‌آیند، صدای التماسشان برای گرفتن ذره‌ای تبرکی از دور شنیده می‌شود.
روی شیشه یک مغازه قدیمی در امام رضای ۸ که قاب‌های خالی در‌های آهنی سفید رنگش با شیشه‌های صاف و ساده قدیمی پر شده است کاغذی سفید با خط درشت خودنمایی می‌کند. ویلچر صلواتی! با یک شماره تلفن.
چای‌خانه حرم مطهر حتی برای آن‌ها هم که زیاد اهل چای نیستند، گذرگاه خوبی است تا لذت نوشیدن یک نوشیدنی داغ و شیرین را در جایی که دوست دارند، تجربه کنند. اما برای آن‌ها که چای جزوی از زندگی روزمره‌شان است، حضور در این چای‌خانه طعم دیگری به نوشیدنی دل‌خواهشان می‌دهد. چای‌خانه حضرت که پیوند میان خادمان و زائران است، در مدت دوسال‌ونیمی که بر پا شده، توانسته است جای خودش را باز کند و در ایام نوروز نیز می‌تواند یکی از خاطره‌های شیرین زائران را بسازد.
«حاج‌حسین حاجی‌زاده» را نه‌تنها اهالی محله نوغان و ته‌پل‌محله به‌خوبی می‌شناسند، بلکه او آشنای زائران زیادی نیز هست. کاسبی پنجاه‌ساله‌ که در ته‌پل‌محله به دنیا آمده‌ است و این روزها مغازه کوچکی در کوچه حمام‌باغ دارد. محلی‌ها او را «حاج‌حسین» صدا می‌زنند و آن‌هایی که یک‌بار از در مغازه‌اش رد شده‌اند، او را ‌متبرک‌فروش می‌شناسند. قبل از گفتن از کارش باید از خود حاج‌حسین گفت که یک‌سر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در مغازه کوچکش می‌رسد و هم در رسیدگی به زائر دست‌ خیر دارد. بزرگ‌ترین خیرش در این راه هم روشن است؛ آماده‌بودن هرروزه سماور چای مغازه‌اش.
سال های سال پشت میله ها در سلول هایشان روزگار گذرانده بودند. هیچ کدام قاتل نبودند. سابقه دار هم نبودند. با این حال پولی نداشتند تا بتوانند بعد از اشتباهی که کرده اند، آزادانه زندگی کنند. اما حالا آمده بودند جلو در زندان و به آن ها گفته می شد بروید سر خانه و زندگی تان. معجزه نجات در این کلیپ با تصویری دور از این زندانی ها، درست جلو در زندان رخ می دهد. اشک شوق می ریزند.
هنوز آفتاب نزده لب بام حسینیه رحیمیان می‌نشینند. عادت 28ساله‌شان شده است، آن‌قدر منتظر می‌شوند تا در سبز رنگ خانه حمید لکزاییان باز شود و او با کاسه آبی‌رنگش برایشان مشت‌مشت گندم بریزد. لکزاییان نذر ندارد، اما هر روز صدقه‌ روزش را گندم می‌کند برای پرندگان. کبوتر و گنجشک و حتی زاغ هم فرقی ندارد و مشت‌هایش را پر از گندم می‌کند و روی زمین برای پرندگان می‌پاشد.
بهترین گواه تاریخی برای نشان‌دادن همین زنان فعال، شاغلان زن در حرم مطهر بوده و هست که تاریخ شکل‌گیری آن به قبل از فوت حضرت‌رضا (ع) (۲۰۲ ق) برمی‌گردد. در این گزارش با همراهی و تلاش‌های سازمان کتابخانه ها، موزه‌ها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی به کوشش الهه محبوب و زهرا طلایی سری به همین گذشته و تاریخ (دوره صفویه، افشار، قاجار و پهلوی اول) در حرم‌مطهر زده‌ایم تا از دل تاریخ موضوعاتی را بیرون بیاوریم که برگرفته از طرح پژوهشی گزیده اسناد زنان شاغل در آستان قدس است که نشان از فعالیت زن‌ها خارج از خانه به‌عنوان شاغل در چند قرن پیش دارد
خاطرات فاطمه آخوندی از سال‌هایی که مراسم عزاداری دهه فاطمیه در خانه‌ها برگزار می‌شد شنیدنی است: آن موقع بیشتر خانه‌‌های اینجا بزرگ و حیاط‌دار بود. هر هفته و هر ماه خانه یکی از همسایه‌ها روضه بود. مادرم دهه فاطمیه روضه می‌گرفت و روز آخر آبگوشت بار می‌گذاشت سال اول 100نفر مهمان خانه او بودند و حالا بیش از 1500نفر سر این سفره می‌نشینند. همسایه‌ها از یک هفته قبل برای کمک به خانه می‌آیند و اینجا را سیاه‌پوش می‌کنند. به جز روز آخر که خودمان آبگوشت داریم روزهای دیگر اگر همسایه‌ها نذری داشته باشند می‌پزند و به اینجا می‌آورند.
جواهرات در قاب‌هایی به‌نام خوانچه و ترنج بنا به وصیت و سفارش واقف بالای سر حضرت نصب شده‌اند. اگر شما هم این‌بار که به حرم مطهر مشرف شدید و پای ضریح ایستادید، بعد از زیارت و درددل با آقا نگاهتان را کمی بالاتر ببرید، کتیبه‌ها، خوانچه‌ها و ترنج‌های طلایی و باارزش را خواهید دید. این جواهرات چگونه سر از روضه منوره در آورده‌اند و چه کسانی راه این جواهرات را به این مکان مقدس باز کرده‌اند.
یکی از شاهکار‌های هنر دست استاد حبیب‌الله بنای‌رضوی مرمت و بازسازی آیینه‌کاری‌های بالا سر حضرت است.
فرشته قندریز ساکن محله پروین اعتصامی تا به حال بانوان زیادی را کتابخوان کرده است. هر بار که او به کتاب‌فروشی می‌رود دست پر باز می‌گردد و برای جمع کوچک کتابخانه‌اش دوستانِ مهربان دیگری می‌خرد. معتقد است که این کار برکت به مال و زندگی‌اش می‌دهد. اگرچه هزینه صرف می‌کند، اما به جای آن رزق معنوی نصیبش می‌شود. اول سعی می‌کند آن‌ها را خودش بخواند و بعد به دیگران توصیه کند! شوقِ خوانِش و فهم تازه در وجودش بیکار نمی‌نشیند و دوست دارد دیگران را به آن دعوت کند.
حاجت‌رواشدن در مشهد به لطف امام‌رضا(ع)، نه‌تنها قصه‌های زیادی دارد، بلکه یادگارها و ردپاهایی هم دارد که به یمن این اتفاق مبارک در تاریخ ماندگار شده است. نمونه آن مسجد فاطمیه هراتی‌ها در خیابان شهیدکاشانی8 است؛ مسجدی که زمین آن را بانویی از اهالی روستای هرات شهرستان خاتم استان یزد 110سال پیش و بعد از حاجت‌گرفتن در حرم مطهر رضوی وقف کرده‌است و مردم هم بانی ساختش شده‌اند.
پوران نادعلی‌زاده، از خیران و فعالان اجتماعی محله نیروهوایی، بعد از فوت مادرش در خرداد امسال، به پیشنهاد پدرش تصمیم گرفت خیرات اموات را به‌جای دادن ولیمه و ناهار و شام، به توزیع نان رایگان در محلات حاشیه‌ای شقایق و شهرک صابر بپردازد که در همسایگی محله نیروهوایی است.