نیکوکاری - صفحه 44

کربلایی عباس ناجی‌اصغری به «عباس گوشتی» و «عباس نادر» محله نوغان معروف بود، پهلوان محله بود و هوای نیازمندان را داشت.
مرحوم پدرم در فصل توت شش‌هفت کارگر می‌گرفت که در کنار آن‌ها همه خانواده هم کمک‌دستش بودیم. از میان ما، چند نفر گوشه‌های چادر را می‌گرفتند و یک نفر بالای درخت شاخه‌ها را می‌تکاند.
مؤسسه خیریه آفتاب، معجزه زندگی من و فرزندانم بود. اعضای واحد عمران این مؤسسه، زمینی را که ارثیه خانوادگی همسرم در یکی از روستا‌های دورافتاده مشهد بود، برایمان ساختند. برای حضورشان در زندگی‌ام خدا را شاکرم.
دبستان دخترانه شهید غلامی مدرسه‌ای است که مدیر و آموزگارانش یک درس لابه‌لای تکالیف ریز ودرشت بچه محصل‌ها گذاشته‌اند تا برای همیشه یادشان دهند آدم‌ها با خوبی‌های‌شان ماندگار می‌شوند.
نظم ارتش دوست‌داشتنی است و حقیقت این است که خیلی از جوان‌ها تا به سربازی و خدمت در نظام نروند، قدر زندگی‌شان را نمی‌دانند.
خدیجه باغبانی ۵۵ ساله است و دارندۀ کارت طلایی اهدای خون؛ درحقیقت او تنها دارندۀ کارت طلایی اهدای خون در بین بانوانِ مشهد و دومین در استان خراسان رضوی است.
۴۳ سالی می‌شود که «مادر همه کودکان» لقبش می‌دهند؛ صفیه خاتون سرجامی  را شاید بتوان پرسابقه‌ترین خیّر محله حافظ دانست.
اوایل سال ۹۶ بود که فاطمه دختر ۱۲ سالۀ خانوادۀ رستمی، از ناحیۀ دست و مغز آسیب دید و بعد از گذشت چند روز، دچار مرگ مغزی شد.
 گروه مردمی «جهاد عاطفه‌ها»، درست ۵ دی ماه سال ۹۵، برای کمک‌رسانی به خانواده‌های زیر خط فقر تشکیل شد؛ گروهی تلگرامی که اعضای نخستین آن را چند خانواده و دوست تشکیل داده بودند.
چهل سال پیش که هیچ مسجدی در محله سیدی وجود نداشت، با رفتن یکی از اهالی، همسایه‌ها ناراحت و نگران بودند که کجا قرآن به سر بگیرند؛ تا اینکه دو نفر از همسایه‌ها داوطلب شدند.
هفت‌سال قبل قاسمی برای خیرات مادربزرگش، یکی از شب‌های ماه رمضان، سینی چای مقابل مغازه‌اش گذاشته بود تا آن‌هایی که نتوانسته‌اند بر سر سفره افطار خانه‌یشان حاضر شوند، افطار کنند.
اهالی محله چه نیازمند و چه غنی کنار یکدیگر می‌نشینند و افطار می‌کنند؛ سفره‌هایی که ثواب آن جمع‌کردنی نیست.
حتی اهالی قدیمی محله دروی که از سال ۱۳۸۰ هر چهارشنبه در جلسات آن شرکت کرده‌اند، نمی‌دانند بانی هیئت مذهبی حضرت‌زهرا (س) تاکسی‌تلفنی‌اش را برای این کار فروخته است.
یکی از آرزو‌های مریم ملاسیدعلی این است که روزی برسد که هیچ نیازمندی در دنیا وجود نداشته باشد. او می‌خواهد کودکان بی‌سرپرست را تحت تکفل قرار دهد.
«بی‌بی‌بیگم‌آقا» و «حاج‌احمد»، نبیره‌های حاج‌میرزاحبیب خراسانی، از ملاکان بزرگ زمان خود بودند که کار‌های خیر زیادی انجام دادند و آثار وقفی زیادی در این محله برجای گذاشتند.
محدثه در خانه را زد و بسته مرغ را تعارف کرد اما خانم ظرف غذا را بازگرداند و گفت «تا الان بچه‌هایم مرغ نخورده‌اند؛ اگر قبول کنم، نمی‌توانم دوباره این غذا را برای آن‌ها تهیه کنم و شرمنده بچه‌هایم می‌شوم.»
آقا‌رحیم و همسرش واسطه خیر هستند و هوای همسایه‌های کم‌بضاعت محله امیرالمومنین را دارند؛ از تهیه و توزیع نان و غذای گرم بگیر تا ارائه گوشت نذری و بسته‌های کمک معیشتی.
حاجی هاشمیان همان فردی است که نامه‌های محرمانه‌ای که زائران برای امام‌رضا(ع) نوشته‌اند و داخل ضریح انداخته‌اند را در مغازه‌اش مانند گنجی نگه می‌دارد.
برای من بالا و پایین شهر ندارد؛ معبر‌ها را مشخص می‌کنم و یک‌به‌یک سراغشان می‌روم، حتی از آرامستان‌ها غافل نیستم. خیلی از درخت‌های بهشت‌رضا (ع) خشک شده‌اند و باید جای آن‌ها نهال تازه کاشته شود.
بزرگ‌ترین پشتوانه ما، مرام و درستی حاجی بود که در مدت کمتر از ۲۵سال بی‌وقفه در زمینه کار و صنعت رشد کردیم و توانستیم در حد توان و بضاعت دست خیلی‌ها را بگیریم.