مصطفی سزاوار، عکاس ۶۷ ساله میدان دهدی (سوم اسفند) میگوید که عکاسی را نزد پدرش که هم اکنون ۹۲ سال دارد. او این این مغازه را ۵۰ سال پیش به قیمت ۱۷ هزار تومان خریده است.
ازآنجاکه مسیحیان، بهعنوان پیروان یکی از ادیان الهی، در ایران همواره مورداحترام بوده و آزادانه زندگی و فعالیت کردهاند، در مشهد نیز که مذهبیترین شهر ایران است، حضور چشمگیری داشته و صاحبکلیسا بودهاند.
بولوار عبدالمطلب، امروزه بیش از سه کیلومتر طول دارد؛ اما این توسعه سههزارمتری، بهتدریج صورت گرفته است. در نقشههای دهه۱۳۶۰ به قبل، نشانی از وجود مسیری مستقل در محدوده امروزی بولوار عبدالمطلب نیست.
اگر بخواهیم درباره آثار تاریخی شهر مشهد سخن بگوییم، نخستینبار در ۱۵دی۱۳۱۰ چند اثر تاریخی شهر در زمره آثار ملی قرار میگیرند؛ آثاری، چون حرم امامرضا (ع)، آرامگاه خواجهربیع، مصلای پایینخیابان و گنبد هارونیه.
پایهگذار قهوهخانه عرب یک نجفی بود و بعد هم آقای عرب که حالا سن و سالی از او گذشته و در بستر بیماری است. توکلیان از قدیمی محله میگوید: تنها چیزی که از آن زمان به خاطرم مانده مهرههایی است که با آن چای میخریدند.
نهم دی ۱۳۵۷ مراسمی در مشهد برپا شد که پس از آن، جمعیت به سوی استانداری حرکت کردند و تانکهای ارتش برای مقابله وارد عمل شدند. در این روز گلوله و زنجیر تانک، دهها نفر از جمله الهه زینال پور و مهری زارع عباس آبادی را به شهادت رساند.
مشهد در روزهای شنبه و یکشنبه نهم و دهم دیماه ۱۳۵۷، شاهد حوادث و وقایع بسیار تلخی بود اما این حوادث باعث از بین رفتن ترس مردم از مواجهه مستقیم با نیروهای حکومتی شد و مسیر نهضت را تا پیروزی کامل هموارتر کرد.
آیتالله میرزاحبیب خراسانی یکی از چهرههای تأثیرگذار تاریخ معاصر مشهد است. او را با عنوان عالم، فقیه و عارف برجسته میشناسند. رحلت میرزاحبیب یکی از معماهای پرابهام در تاریخ مشروطیت مشهد است. فرزندش میگوید: درگذشت این چهره نامدار معاصر، طبیعی نبوده است.
تقی بینش در یادداشتی در روزنامه آزادی مینویسد: هنوز در نهر خیابانی که از وسط شهر میگذرد، انواع و اقسام کثافت و زباله میریزند و زنها رخت میشویند و بعد این معجون افلاطون بخورد مردم میرود.
در اين راسته بازار ميشد دكان رفوگري قالي، حصيربافي، دوچرخهسازي و... را ديد. خيلي از كارهايي كه زماني براي خودشان بروبيايي داشتند و حالا از آنها خبري نيست.
پیش از ورود، در بسته مدرسه، نام حکشده مدرسه بر سردر آن «هنرستان صنعتی سیدجمالالدین اسدآبادی» و جملهای که نوشته شده «اینجا سرآغاز تولد یک مهندس است» اولین دیدنیهایی است که در هنگام ورود جلوی راهم قرار میگیرد.
دو سال بعد از احداث خیابانهای شاهرضا و ارگ، توسعه معابر شهری با تمرکز بر روی خیابانهای تازهساز آغاز و بهاینترتیب، خیابان خسروی متولد شد و دو معبر اصلی جدید را در قلب بافت قدیمی مشهد بههم متصل کرد.
در مشهد، سابقه تأسیس نخستین میدانبار که با هدف عرضه مستقیم کالا بهوجود آمد، به دوره قاجار میرسد. برابر اسناد موجود، آصفالدوله اولین میدانبار را راهاندازی میکند. روزنامه ایران، گزارش شادی و شکرگزاری مردم را از این اتفاق چاپ میکند.
نامش حاجعلي مرادي است. او میگوید: زمان ما شناسنامه نبود، شناسنامه زمان رضاشاه باب شد. اما آنطوري كه دخترم حساب كرده، حدود صدوده سال دارم. نوجوانياش را در زمان احمدشاه گذرانده و در زمان حكومت رضاخان سرباز بوده است.
در طول سلسلههای پادشاهی مختلف، حکام وقت و سرداران نظامی و گاهی حتی کارگزاران و... هم به ثروت حرمرضوی چشم داشتند و به آن دستدرازی کردند. آقازادهها یا همان شاهزادگان افشاری نمونههایی از این سارقان تاریخیاند!
استخدام مستشار آمریکایی برای اصلاح امور، حکومت تزاری روس و حکومت پادشاهی انگلستان را ناخرسند کرد تا آنجاکه خواستار عزل مستشار آمریکایی و اخراج او شدند. روسیه، ایران را تهدید به اقدام نظامی کرد و این اتفاق، حوادثی را رقم زد.
ناصرالدینشاه قاجار در طول حکومت و فرمانرواییاش دو سفر به مشهد دارد. اولی در بیستویکمین سال سلطنتش است که شرح آن را علینقیخان حکیمالممالک به رشته تحریر درآورده است.
طبق اسناد تاریخی، مردم آن دوره رغبتی برای فرستادن فرزندانشان به مدارس جدید نداشتند و بخش عمدهای از آنها ترجیح میدادند که فرزندان خود را به شیوه قدیم تحت تعلیم و تربیت قرار دهند یا اصلا قید چنین موضوعی را بزنند.
حدود ۴۶۶ سال پیش، وقتی یکنفر وارد شهر شد و فریاد زد دشت مشهد پر از طلاست و همه روستاییان برای جمعآوری آن هجوم آوردهاند، اهالی شهر حال عجیبی پیدا کردند. قصه تبدیل شدن مشهد به دشت طلا یک روایت مستند است.
بخشی از اصالت و هویت بارگاه منور رضوی را فرشهای به جا مانده از قرنهای گذشته نمایان میکند. مجموعهای چشمگیر از قالیهای پردهای در موزه آستانقدسرضوی به جای پهن شدن سرپا ماندهاند که روایتگر این سنت باستانیاند.