محله شیرودی - صفحه 2

محله

شیرودی

قبل ازسال ۱۳۳۵، کاربری اراضی این محله، زمین‌های کشاورزی بود. با ساخت‌وساز خانه‌های سازمانی ژاندارمری وقت، مردم در این محله سکونت پیدا کردند. تراکم جمعیت دراین محله سه برابرمیانگین شهرمشهد است. وجود دو بوستان ریحان و غدیر در محله، زمان دسترسی به فضای سبز را کاهش داده است. مسجد رضویه و بنای مذهبی جامعه‌الحسین و مسجد حضرت ابوالفضل و... از مکان‌های مذهبی شاخص محله است.

محله شیرودی
انتخاب طرح کره زمین با آن هوای دودآلود اطراف و پرنده‌ای که بال‌هایش را انسان‌ها بسته‌اند نگاه داوران را معطوف به خود کرد تا اثر «مژگان شادکامی» رتبه نخست این رقابت‌ها را از آن خود کند.
هیئت «رزمندگان اسلام» مشهد، یکی از بزرگترین و فعال‌ترین هیئت‌های مذهبی مشهد است.
پدر حاج محمود عصار عنایتی یزدی برای اولین‌بار طعم حلوا را به مشهدی‌ها چشاند و خودش جزو معدود بازمانده‌های حرفه یخ‌سازی سنتی است.
میدانی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای بزرگداشت واقعه ۱۷شهریور و شهدای آن در سال58 به همین عنوان نام‌گذاری شد. این میدان حالا به دلیل قرارگرفتن در مسیر خیابان‌های منتهی به سمت حرم و همچنین به دلیل نزدیکی به مجتمع‌های تجاری، اهمیت زیادی دارد. چند روز مانده به سالروز جمعه سیاه 57، به این خیابان می‌رویم تا داستان این میدان را از زبان شهروندان بشنویم.
گروه دختران ووشوکار فرهنگ‌سرای غدیر به‌تازگی در مسابقات ووشو استان خراسان رضوی موفق به کسب مدال‌های رنگارنگ شده‌اند. این موضوع بهانه‌ای دستمان می‌دهد تا با این گروه باانگیزه گفت‌وگو کنیم. معصومه آل‌عامر مربی پیشکسوت و باتجربه دختران ووشوکار است. کسی که راه موفقیت را برای رزمی‌کاران فرهنگ‌سرای غدیر در محله شهید شیرودی هموار کرده است.
به روزگاری که اینجا نه از فرش خبری بوده نه از فرش فروش ها. در گذشته های دور اینجا پاتوق نمدمال ها بوده با چند پرنده فروشی کوچک. تنها جایی که در آن اثری از گلیم های رنگی پیدا می شده انبار بازرگانی ابوالفتح غلامزاده در میانه خیابان بوده است. زنان ترکمن به پشت درهای بزرگ آهنی گاراژ می رفتند، فرش های ترکمنی تحویل می گرفتند و به دیار خودشان می رفتند. کم کم اما اینجا رونق پیدا می کند و سال به سال به تعداد فرش فروش ها اضافه می شود.
روزگاری در کوچه چمن59 خبری از آسفالت، جوی و جدول نبود و اینجا سراسر باغ‌های بزرگ انگور، توت، سیب و... بود که کوچک‌ترینش شش‌هکتاری بود و میوه بسیاری از میوه‌فروشی‌های شهر از همین باغ‌ها تأمین می‌شد. بعدها در انتهای این کوچه کارگاه‌های کوچک و بزرگ زهتابی، حلاجی، پنبه‌زنی و دباغی راه افتاد که اکنون اثری از آن‌ها نیست.باغ‌های میوه و کارگاه‌های بزرگ صنعتی و سنتی آن دوران در این گذرگاه حالا جایشان را به خانه‌های مسکونی، خراطی، 15مغازه مختلف تعمیرات لوازم خانگی، دوچرخه، کفش و... داده و راسته مشاغل خدماتی را سر و شکل داده است.
کوچه مصلی١٥ یکی از پررفت و آمدترین کوچه‌های محله شیرودی به حساب می‌آید. دلیلش هم کلی‌فروش‌هایی هستند که طی ٥٠سال گذشته نرم نرم به این کوچه کوچ کرده‌اند. این کوچه حالا به کوچه کلی‌فروش‌ها معروف است. فروشندگان اجناس مختلف از همه جای شهر به این معبر می‌آیند تا اجناس مورد نیازشان را با قیمت مناسب بخرند. قبل‌ترها اما اینجا به کوچه کشتارگاه معروف بود. کشتارگاه درست در انتهای این معبر قرار داشت و حالا جای آن را فرهنگ‌سرای غدیر گرفته است.
می‌گوید: «نگاه به گوش شکسته و گردن کلفت کشتی‌گیرها نکنید. کشتی‌گیرها قلبی لطیف و مهربان در سینه دارند.» با خود فکر می‌کنم که خودش صاحب یکی از مهربان‌ترین قلب‌هاست اما دغدغه‌مندبودنش را بیشتر در پایان گفت‌وگو حس می‌کنم. وقتی که می‌خواهیم از او عکس بگیریم و او حاضر به عکس‌برداری در سالن کشتی نمی‌شود تا مبادا تمرین بچه‌ها مختل شود. «هاشم عفت‌پناه» به نوعی تاریخ شفاهی کشتی منطقه 6 محسوب می‌شود. اولین سالن کشتی این منطقه را او به همراه اهالی افتتاح کرده است. کشتارگاهی که تبدیل به یک سالن درب و داغان می‌شود تا بستری باشد برای محقق شدن آمال و آرزوی انبوه کشتی‌گیران جوان و پرانگیزه اینجا. سکویی برای پرتاب و رسیدن به عرصه‌های بزرگ‌تر.
نقاش‌ها معمولا امضای خودشان را پای کار می‌زنند، مرمت‌کارها قسمتی را که مرمت کرده‌اند با رنگ و اشکال مختلف از بنای اصلی متمایز می‌کنند. خلاصه هر هنرمندی ردی از خودش را در اثرش به جا می‌گذارد، اما او می‌گوید: «هنر ما در دیده‌نشدن است، در فراموش شدن. جوری که انگار از ابتدا نه قالی آسیب دیده است و نه رفوگری آن را رفو کرده است.» او که می‌گویم منظورم «مجتبی راشدی» است. رفوگر خیابان چمن متولد1352 است و از 10 سالگی وارد این شغل شده است و الان با تجربه، قدیمی و کارکشته این کار محسوب می‌شود. هنرمندی که هم نقاشی می‌کشد و هم معرق‌کاری می‌کند اما رفوگری را هنر و پیشه اصلی خود می‌داند. پیشه پدری که با جان و دل آن را ادامه داده است. او که علاوه‌بر تسلطش در رفوگری، 2دستگاه هم در همین زمینه ساخته است، گپ و گفتی داشتیم تا از چم و خم این هنر مغفول مانده و کمتر شناخته شده سر در بیاوریم.
جلیل رسولی‌زاده که آن زمان سال‌های کودکی‌اش را سپری می‌کرده همه چیز را خوب به یاد دارد: آن زمان مرحوم عابدزاده که از خادمان مخلص قرآن و اهل بیت(ع) بود 12بنا به نام ائمه(ع) مهدیه، نقوی و... تأسیس و انجمن پیروان قرآن و اهل بیت(ع) را راه‌اندازی کرد. مادربزرگ هم پایش را کرده بود توی یک کفش و می‌گفت کسی به‌جز عابدزاده نباید این مسجد را بسازد. هزار متر زمین را وقف کردیم و عابدزاده مشغول ساخت و ساز شد.
بوی خوش چوب و پیرمردی با کلاه سبز که میان تخته‌های چوبی نشسته است. اینجا مغازه سید محمد رضا حسینی، نجار قدیمی محله شیرودی، است که حدود 50سال از عمرش را در این حرفه صرف کرده است. سید محمدرضا می‌گوید آخرین نسل از نجارهای سنتی است، آخرین کسانی که چوب را با دست و ابزارهای دستی فرم و شکل می‌دهند. نجارهایی که استحکام کار را بر زیبایی و نمای آن اولویت می‌دانند.
گروه نواهای آیینی خورشید بقیع، گروهی تازه‌نفس متشکل از هفت کودک و نوجوان ساکن محله چمن است که به‌تازگی شکل گرفته است. یک گروه کوچک به سرپرستی سید محمود موسوی و وابسته به کانون فرهنگی خورشید بقیع که در مناسبت‌های مختلف نواهای مذهبی و مناسبتی و آیینی در محله و مناطق دیگر اجرا می‌کنند و حالا حسابی شناخته شده‌اند. این گروه کوچک حالا اولین گروه نواهای آیینی است که در این محله و توسط بچه‌های ساکن اینجا تشکیل شده است و آقای موسوی، سرپرست این گروه، هدف از تشکیل این گروه را نیاز به کار فرهنگی در این محله می‌داند.
خطری‌ترین سرا در منطقه6، سرای شاهرودی در میدان عدالت است. سرایی فرسوده با قدمت زیاد که مدتی پیش قسمتی از انبار انتهایی آن دچار آتش‌سوزی شده بود.
من که نانوا بودم، پیش از شروع بعضی از عملیات‌ها برای بچه‌ها نان می‌پختم و این نان پختن در آن شرایط سخت، اصلا کار آسانی نبود. آب‌وهوای شهر سومار بسیار گرم و شرجی بود و من در تنور خانه یک دامدار در همان نزدیکی برای بچه‌ها نان می‌پختم. فاصله ما با نیروهای عراقی نزدیک بود. درز در و پنجره‌ها را با پارچه سیاه می‌پوشاندم تا نوری به بیرون درز نکند و دشمن متوجه حضور ما نشود. هیچ هوایی در آن محیط بسته رد و بدل نمی‌شد و من کنار تنور داغ تا صبح کار می‌کردم و عرق می‌ریختم.
کاشی‌ها زمانی حضور پررنگی در معماری شهری داشتند و کاشی‌پزها هم شغلشان پررونق‌ بود. گرچه حالا کاربرد کاشی‌ها محدود شده است به آجرنمای مساجد، حسینیه‌ها و مکان‌های خاص‌تر، هنوز چراغ معدود کاشی‌پزی‌های شهر خاموش نشده است و این شغل هنوز نفس می‌کشد. کارگاه هفت رنگِ قدس در خیابان هفده شهریور شمالی یکی از همین کارگاه‌هاست که مسئولیت آن را «امیر کاشی‌پز قدس» برعهده دارد. همان‌طور که از فامیلش برمی‌آید این شغل را از پدر و پدربزرگش به ارث برده و او هم حالا به قول خودش محاسنش را در همین کار سفید کرده است.