خرمشهر

عبدالمجید کمالی تنها ۱۷ سال داشت که عازم جبهه شد و بعد از جریان آزادسازی خرمشهر در مسجد این شهر در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید. دو برادر دیگرش هم رزمنده بودند به طوری که یکی ترکش خورد و آن یکی شیمیایی شد.
«منیاس غلیاح‌زاد»مادر چهار شهید و اصالتا خرمشهری است. می‌گوید: سال ۵۸ و اوایل جنگ بود که بمبی هرچهار پسرم را در یک لحظه از ما گرفت.پسربزرگم ۲۱ ساله بود و تازه قرار دامادی‌اش را گذاشته بودیم.
علی اکبر جهان تعریف می‌کند: عملیات کربلای ۵ درست دو هفته بعداز عملیات کربلای ۴ در منطقه عملیاتی بصره و شلمچه آغاز شد. نقطه آغاز عملیات نیرو‌های ما از محلی به نام «دریاچه پرورش ماهی» بود.
رضا انسان کنک علیا می‌گوید، فرمانده‌مان می‌گفت: ما در کردستان همانند دروازه‌بان در زمین فوتبال هستیم. درست است که یک‌جا مستقر شده‌ایم، ولی مسئولیتمان بیشتر از دیگران است.
امیر سرتیپ منوچهر کهتری معروف‌ به «امیر آبادان» می‌گوید: وقتی به پشت سر خود نگاه می‌کنم، می‌بینم تا آنجاکه توان و امکان داشتم به وظیفه‌ام عمل کرده‌ام و خداوند هم پشتیبان من بود.
سرهنگ قاسم کریمی در عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشته است و دو بار نیز در جنگ مجروح شده است. او مولف هفت کتاب در حوزه دفاع مقدس است.
مکیه غلوم یک مادر خرمشهری است که پس از شهادت پسرش، شاعر و مداح اهل بیت(ع) شد.سید نوری موسوی یک روز بی خبر می‌رود و چند ماه بعد، خبر شهادتش به گوش مکیه و دیگر اهل خانه می‌رسد.
تصویر شهید حسین شاطری درون ویترین شیشه‌ای قرار دارد که درست کنار تابلو خیابان آیت‌الله بهجت ۲۱ با چند میله آهنی قد راست کرده است.
قاسم جباری یکی از راویان دفاع مقدس است که حدود سه‌سال از جوانی‌اش را در جبهه گذرانده معتقد است: زنان در خرمشهر خیلی تلاش کردند؛ به‌طوری‌که ۱۰ روز پادگان دژ خرمشهر توسط خانم‌ها حراست می‌شد.
فک و صورت سید‌علی سید‌خدادادی جانباز محله جاهدشهر در دوران جنگ، پر از ترکش شد. او بیش از هشت بار عمل جراحی کرده است.
نوروز سال‌۶۶ بود. رضا دو‌سه‌روزی آمد برای عیددیدنی پدر و مادر و بعد هم عازم جبهه شد. مادرم، بتول‌خانم، یک کاسه آب پشت سرش ریخت تا مسافرش سالم برگردد، غافل از اینکه این رفتن بازگشتی ندارد.
تعداد شهدای مشهد در آزادسازی خرمشهر ۱۵ نفر بود. قرار بود شهدا از مسجد بنّاها تشییع شوند. آن روز کوچه تنباکوچی از جمعیت، سیاه می‌زد. من و مادرش حتی نتوانستیم به‌خاطر شلوغی، یک‌بار دیگر پسرمان را ببینیم.
جنگ یک هفته‌ای صدام، ۸ سال طول کشید و بالاخره در تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ امضا شد و یک ماه بعدش هم آتش بس برقرار و جنگ تمام شد.
یکی از شیرینی‌های عملیات بیت‌المقدس برای سرهنگ محمود اسماعیلیان، شنیدن خبر پیروزی‌شان از رادیویی است که از عراقی‌ها غنیمت گرفته‌اند.
زهراخانم مهریه ۲۰ هزار تومانی‌اش را بخشیده بود تا دل همسرش را نرم کند و بتواند تمام‌وکمال در امورات مربوط به جبهه و جنگ حضور داشته باشد.
ما بچه‌های قد و نیم‌قد با دمپایی‌های پلاستیکی به مشهد سفیدپوش و برفی رسیدیم. آن‌قدر از دیدن برف برای اولین‌بار ذوق‌زده شده بودیم که خستگی جنگ و خانه به دوشی از خاطرمان رفته بود.
محمدجواد ستایش جزو آخرین خانواده‌هایی است که خرمشهر را ترک کرده و حرف‌های زیادی از آن روز‌ها و حال‌وهوای خرمشهر دارد.
سرهنگ قاسم کریمی، فرماندۀ گروهان عملیاتی و پیاده نظام گردان ۱۱۰ از تیپ سوم لشکر ۷۷ و سروان حسن اسماعیل‌زاده از شاهدان عینی عملیات آزادسازی خرمشهر هستند.
جانبازی‌اش را کتمان می‌کند و می‌گوید: همین که ایثارگر نام بگیرم، برایم کافی است. من خادم شهدایم، همیشه خواسته‌ام در مسیر آن‌ها قدم بردارم و عمرم را وقف زنده‌نگه‌داشتن یاد شهدا می‌کنم. بکائیان، ایثارگر پنجاه‌وشش‌ساله محله شاهد، بیشتر سال‌های جنگ را در خط مقدم حضور داشته و این روزها هم در سالن شهدای تبلیغات فرهنگ‌وهنر خراسان‌رضوی، مشغول جمع‌آوری یادگاری‌ها و اسناد مربوط به شهداست
با وجود تمام روایت‌ها و خاطرات واقعی و مستندی که در تمام سال‌های پس از جنگ شنیده‌ایم، اما حقیقت جنگ به‌طور کامل درک نشده است. گاهی که به تصاویر بی‌شمار دوران دفاع مقدس می‌نگریم، داستان‌هایی را از آن‌ها برداشت می‌کنیم که روایتشان را نشنیده‌ایم. ما در اینجا با نگاه خودمان به برخی تصاویر جنگ تحمیلی نگریسته‌ایم و عکس‌‌نوشته‌هایی را از دل این تصاویر بیرون کشیده‌ایم.