منطقه ۱۰ - صفحه 3

منطقه ۱۰

منطقه مهندسی‌ساز

قرارگرفتن در یکی از مبادی ورودی پرتردد شهر (بزرگراه آزادی)، آب‌وهوای مناسب، ساخته‌شدن معابر و ساختمان‌های منطقه براساس اصول و ضوابط شهرسازی، وجود قطعات به‌نسبت زیاد زمین‌های با کاربری فضای سبز و در نتیجه برنامه‌ریزی برای افزایش سرانه فضای سبز، منطقه ۱۰ را به منطقه‌ای خوش‌نشین و مملو از مجتمع‌های مسکونی تبدیل کرده است. این منطقه به‌دلیل در بر گرفتن تعداد زیادی از مجتمع‌های تفریحی آبی و استخر‌های سرپوشیده، به منطقه تفریح‌های آبی مشهد معروف شده است. ویژگی دیگر منطقه ۱۰ وجود مراکز درمانی مجهز مانند بیمارستان رضوی، بیمارستان عباس ناظران و... در آن است که به گردشگری سلامت در این منطقه رونق می‌بخشد. قرارگرفتن شهر سنگ و همچنین تعداد زیادی واحد‌ صنعتی در این منطقه ظرفیت اقتصادی مناسبی را برای تولید و رونق اقتصادی در این منطقه ایجاد کرده است.
این منطقه با داشتن شماری از دانشگاه‌های مهم، یکی از قطب‌های علمی و دانشگاهی در مشهد است. در مساحت ۲۳۳۳ هکتاری منطقه ۱۰ شهرداری مشهد ۲۹۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

علی وحیدی با عشق به فوتبال، ورزش را شروع کرد، بعد عاشق کوه شد و بعدتر با دویدن‌های نفس‌گیر و شناکردن و رکاب زدن ادامه داد. می‌گوید هدفم از این ورزش‌ها، چالش‌هایی است که برای خودم می‌سازم.
حسن شریعت آخرین بار که جبهه رفت، به مادرش گفت این دفعه شهید می‌شود. سه ماه بعد، پیکر بی‌سرش را آوردند. مادرش می‌گوید: حسن بلند می‌شد و می‌نشست؛ می‌گفت: «یاحسین (ع)» و آخر سر هم مثل امامش بی‌سر به شهادت رسید.
ساختار صندوق قرض الحسنه مسجد امام محمدباقر(ع) چیزی شبیه بانک است با ۱۰ پرسنل ثابت، همانند یک بانک به امور مالی اهالی محل و دیگران می‌پردازد.
عشق آقا‌رضای رحمتی به خادمی ثامن‌الحجج (ع) چنان پرشور بود که سایر اعضای خانواده‌اش را هم در‌برگرفت تا آنجاکه همسرش برای خادمی حرم اقدام کرد و حالا چند‌سالی هست که فرزندانش نیز در حرم رضوی اجرا می‌کنند.
شهید‌یونس نظرزاده تازه‌داماد بود. یک‌سال‌و‌اندی از عقدش با دختری گذشته بود که شرط شهادت یونس را دیر توانسته بود هضم کند. یونس در روز خواستگاری به او گفته بود هدف من شهادت است و عروس هفده‌ساله هم ترسیده بود.
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه می‌درخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال‌۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
اوقات زندگی این دو برادر، در دانشگاه فرهنگیان، بین کار و همین کلاس‌ها تقسیم شده است. یکی از این دوقلوها تصمیم گرفته وقتی معلم رسمی شود، به مناطق کم‌برخوردار برود، حتی اگر حقوقی در کار نباشد یا کم باشد.