آقای سیدی نتوانست «سیدی» را ببیند!
پای صحبت اهالی سیدی که بنشینید، حتما از آنها میشنوید که حدود شش دهه پیش محلهای به این نام وجود نداشته، بلکه بیابان برهوتی بوده است که از هیچ طرفش به شهر نمیرسیده، تا اینکه شخصی به نام «سیدمحمود سیدی» به اینجا میآید و چاه آبی حفر میکند. وجود آب در این منطقه، افراد زیادی را برای ایجاد باغ و زمینهای کشاورزی گردهم میآورد و کمکم آبادانی این قسمت از شهر رقم میخورد.
برای بیشتر دانستن از گذشته محله سیدی، از صحبتهای پراکنده شهروندان به پسر مرحوم سیدی و باغی بیستهزارمتری میرسیم که مقبره مرحوم سیدی را در خود جای داده است. حاشیه خیابان خلج، محل قرار ما با خلیل سیدی است. امروز پنجشنبه است و خانواده مرحوم طبق قراری که دارند، بر سر مزار عزیزانشان حاضر شدهاند.
وارد باغ میشویم. راهی سنگی که درختان دو طرف باغ را از هم جدا کرده است، ما را به سمت آرامگاه هدایت میکند. سایهسار درختان و سرسبزی محیط، سکوت و آرامشی دلنشین را بر باغ حاکم کرده است. همانطور که فاتحهای میخوانیم، همراه با فرزندان سیدی بر سر مزار کسی مینشینیم که خیلیها او را بنیانگذار منطقه سیدی میدانند.

سیدی کیست؟
در آرامگاه سیدی، چند سنگ قبر وجود دارد که یکی از آنها متعلق به منیر تدین، همسر مرحوم سیدی و دیگری هم متعلق به مرحوم سیدی و همان کسی است که این منطقه را آباد کرده.
روی این سنگ قبر که بلندتر از چهار سنگ دیگر و در محفظهای شیشهای است، متنی حک شده که اطلاعات مختصری از فردی میدهد که سالهاست نامش بر سر زبان اهالی افتاده است؛ «در آغوش این خاک، مردی به خواب ابدی رفته که بنیانگذار شهری جدید در جوار عتبه مقدسه حضرت ثامنالائمه (ع) بود.
مرحوم سیدمحمود سیدی، خدمتگزار و مومن و مردمدوست بود که همتش، مصروف آبادانی شهر و رفاه مردمان میگردید ولی افسوس که مرگ نابهنگامش به همه این خدمات و آرزوهای بزرگ، پایان داد و در سنین سیوهفتسالگی در تیرماه هزاروسیصدوچهلویک دیده از جهان فروبست و در همانجا که به دست خویش آباد کرده بود، آرام گرفت تا دیگران را به خدمت به خلق تشویق کند.
آبادگر بود
هرچند اصلیترین دلیل ما برای نوشتن از بنیانگذاری که هنوز مردم از او به نیکی یاد میکنند، نشر دادن خدماتش است، گفتگوی ما با پسر مرحوم سیدی وقتی آغاز میشود که به او اطمینان خاطر میدهیم که زیاد از خدمات و کارهای خیّر خاندان سیدی نخواهیم نوشت.
خلیلآقا که حدود سه سالی میشود خودش را بازنشسته کرده، این گونه از پدرش یاد میکند: «مرحوم پدرم، انسان سازندهای بود و آنطور که از مرحوم مادرم شنیدم، در کار خریدوفروش زمین و ساختن شهرک بود. منطقه سیدی از مناطقی است که پدرم آبادش کرده است. شیوه کار او به این صورت بوده که در جایی، زمینی میخریده و با ایجاد چاه و استخر، آنجا را آباد میکرده.»
استخر سیدی
حدود سال۱۳۳۵ که هنوز آبادی در این محدوده از منطقه ۷ وجود نداشت، مردم در روزهای تعطیل برای تفریح و استفاده از استخر سیدی به اینجا میآمدند و ساعاتی را به شادی سپری میکردند. آنطور که پسر مرحوم سیدی تعریف میکند، تا سالها پیش این استخر وجود داشته، اما حالا تبدیل به گاراژ شده است.

خداحافظی ناگهانی در سیوهفتسالگی
مرحوم سیدی پنج پسر و یک دختر داشته که سالها پیش دو پسر او نیز فوت کردهاند. خلیلآقا و کسی که درحالحاضر بیشتر وقتش را صرف خدمت به نیازمندان میکند، یکی از فرزندان مرحوم است که در زمان فوت او، تنها یک سال داشته.
او میگوید: «بزرگترین برادرم در زمان فوت پدرم، ۱۲ سال داشته و من و خواهرم از آن سالها خاطره زیادی به یاد نداریم. هرچه میدانم، شنیدههایی از زبان مرحوم مادرم و دوستان و همدورههای پدرم است که مدتی قبل، از آنها درباره پدرم پرسوجو کردم.»
تنها دختر مرحوم سیدی هم که از چهاردهسالگی برای تحصیل به اروپا رفته بود، خاطرهای از پدر ندارد و تنها یک جمله کودکانه، خاطره پدر داشتن را برای او زنده میکند و آن جمله، شکایتی است از تکدختر بودن و خواهر نداشتن.



