هلیا شعرهایش را به تصویر میکشد
نوشتههایش را که همیشه سعی کرده مخفی از دیگران نگهدارد، کمکم با گذشت زمان با تخیلاتش به تصویر درمیآورد و کنار هر نوشته و مرتبط با آن، یک عکس مینشاند؛ عکسهایی که گاه فرصت داشت با دوربینش بگیرد. یک دفتر اختصاصی متفاوت که هلیا بهتازگی برای شعر و قطعههای توصیفیاش درنظر گرفته، حالا شده همدم تنهاییهایش.
میگوید وقتی خیلی خوشحال است یا خیلی ناراحت، بهسراغ دفترش میرود، آن را باز میکند، آنوقت با قلمش بازی میکند تا لحظهای که نوشتن به سراغش بیاید.
نوشتههایش طولانی نیست؛ خلاصه و بامعنی که وقتی میخوانیشان، با خود میگویی این دختر چهاردهساله چه فکرهای بزرگی در سر دارد. فکرهایی که اگر برایشان برنامهریزی شود، میتواند تقویت شود و ذهن ماجراجویش را آرام کند. هلیا خاوری، ساکن محله رضاشهر کلاس هشتم، دانشآموزی درسخوان و باپشتکار است و در برخی از کارهای گروهی مدرسه هم دستی بر آتش دارد.
وقتی مادر و پدر پی به استعداد او میبرند
هلیا درباره شعرهای نویی که مینویسد و عکس و نقاشیهایی که همراهشان میکند، میگوید: اوایل همهچیز مخفی بود. هفتسالگیام تمام شده بود که دفترهایی برای نوشتههایم تهیه کردم.
هرچه را مینوشتم، مخفی میکردم تا بقیه از آنها باخبر نشوند، چون فکر نمیکردم نوشتههای باارزشی باشند؛ بهنظرم دلنوشتههایی بود که در اوقات دلتنگی که تعریفی برایش ندارم، با قلم در دفترم نقش میبست و نقاشیِ نزدیک به نوشته، چاشنی کارم بود.
وقتی مادر متوجه نوشتنم شد، سعی کرد به من نزدیکتر شود و حتی مشوقی باشد برای ادامه این کار. بعدها با دیدن ذوق نوشتن در من، مادر دفتری را که خودش در آن مینوشت و تا آن زمان از ما پنهان کرده بود، دراختیارم قرار داد و با این کار در ادامه راه، مشوقم بود.
برای علاقه میسرودم
این روزها که بین آدمها فاصله افتاده و وسایل ارتباط جمعی جایگزین آن شده، جملات، مهمان ذهنها شده و به خلوت آدمها راه یافته است. در این روزگار هلیا نیز میخواهد افکارش را با دیگران شریک شود؛ او از نقاشیهایش عکس میگیرد و در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارد؛ خلاقیتی که در نوجوانی به کارش آمده و بهاین شکل، توانمندی خود را نشان میدهد.
هلیا از شعر میگوید؛ اینکه تنها بهخاطر علاقه میسراید و شعر زیاد میخواند. از زمانیکه نوشتن را در مدرسه شروع کرد، انشاهایی خوب باقلم قوی و ذهن خلاقش مینوشت و آنطورکه میگوید همیشه بعد از خواندن انشا تشویق رضایتبخشی نثارش میشد. همین قلم قوی بود که باعث میشد همیشه زنگ انشا او جزو افرادی باشد که حتما باید انشایش را بخواند.
معلم ادبیات وقتی دید هلیا خوب مینویسد، او را بسیار تشویق کرد و گفت حتما بنویسد و دفتری مخصوص نوشتههایش داشته باشد. اولین افرادی که نوشتههای هلیا را خواندند، پدر و مادرش بودند؛ پدر و مادری که او را تشویق میکردند تا موفقیت بیشتری داشته باشد.
هلیا هم قدرشناس بود و بیشتر مینوشت. او از چهارسالگی آموختن زبان را آغاز کرده و به گفته والدینش تا سهسال آینده در حد یک استاد زبان خواهد بود. هلیا از توانمندیاش هم استفاده کرده و نوشتههایش را ترجمه میکند و و درواقع زبان دیگری را همسایه شعرهایش کرده است.
کتابخانه هلیا
هلیا از آن دسته نوجوانهایی است که بهدلیل توجه پدر و مادر به استعدادهایش، تقریبا کتابهای گوناگونی در زمینههای مختلف دارد؛ از کتابهای ادبی و اجتماعی بگیر تا کتابهای ماجراجویی، تخیلی، شعر، ریاضی، معماری و... هلیا کتابخانهای خوب و اختصاصی دارد که به آن اهمیت میدهد.
در هر سفر یا گردش بیرون شهر، او چند کتاب در کولهاش میگذارد تا مروری بر آنها کند. البته بماند که پدر و مادر هلیا نیز کتابخانهای اختصاصی دارند و هلیا تحت تاثیر آنها صاحب کتابخانه شده است.
هلیا از مفیدبودن میگوید و حس خوبی که از این ویژگی دارد. یکی از برنامههای آیندهاش، یادگیری زبان فرانسه است و میخواهد نقاشی را بهصورت همیشگی درکنار نوشتن ادامه دهد.
هلیا کتابخانه بزرگی دارد و درآن انواع کتابهای ماجراجویی، تخیلی، شعر، ریاضی، معماری و ... پیدا میشود
بچهها تحتتاثیر بزرگترها هستند
پدر هلیا میگوید: بچهها اغلب تحت تاثیر حرفها و رفتارهای والدین و بزرگترهایشان قرار میگیرند و ازاینرو ممکن است هدفی برمبنای کار والدین برگزینند؛ بهعنوان مثال بهخاطر علاقه به عکاسی، دوربینی تهیه کردم و خیلی وقتها در ایام تفریح دوربین را نیز همراه میبرم که همین کار باعث شد هلیا نیز به عکاسی روی آورد.
پدر و مادر هلیا معتقدند که هدفمندبودن سخت است اما با گذشت زمان و برنامهریزی ممکن میشود. مشخصکردن هدف و انجام کارها برمبنای برنامه امکانپذیر است. اعضای خانوادهها درکنار هم و با حمایت هم میتوانند به خواستهها و آرزوهایشان برسند.
* این گزارش چهارشنبه، ۴ شهریور ۹۴ در شماره ۱۶۱ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.
