پذیرایی با نان و خرما در مسجد بازار سرشور
صدای ملکوتی پیشخوانی اذان از گلدستههای حرم شنیده میشود. نسیم خنکی وزیدن گرفته و نم باران شروع به باریدن کرده است. از شنیدن صدای تلاوت قرآن و وزش نسیم و بارش رحمت الهی حس معنوی خوبی به من دست میدهد.
راسته بازار سرشور را میگیرم تا به مسجد ذوالفقار که در میانه بازار است، برسم. مسجدی با بیش از ۸۰ سال قدمت که حدود ۱۰ سالی میشود که بزرگان و هیئت امنای مسجد تصمیم گرفته اند، با نان شیرمال و چای و خرمایی پذیرای نمازگزاران باشند.
حس معنویت دلنشین در مسجد ذوالفقار
از در سمت آقایان وارد مسجد میشوم. سه ردیف این سمت را خانمها نشسته اند. امام جماعت در حال نوحه خوانی است و به پیشواز شبهای احیا رفته است. پرده سبزرنگ سمت خانمها را که کنار میزنم، جایی برای نشستن پیدا نمیکنم. پیرزنی کیفدستیاش را برمیدارد و با لهجه زیبای اصفهانی از من میخواهد کنارش بنشینم.
صحبتم را با او آغاز میکنم. به همراه دخترانش از اصفهان آمده: «راستش هر سال به حسینیه اصفهانیها در محله سرشور میآییم تا برای خواندن نماز جماعت به حرم نزدیک باشیم. اما یکی دو سالی که برای بردن کیف به داخل حرم سخت میگیرند به این مسجد میآییم.»
فاطمه خانم در حالیکه دانههای تسبیح دستش را یکییکی از زیر انگشتانش رد میکند، ادامه میدهد: «از وقتی اینجا آمدهام، دوست دارم بیشتر ساعات روزم را در این مسجد باشم، چون اینجا سکوت و معنویت خوبی دارد و دعاکردن به دلم مینشیند؛ اما حیف که فقط نزدیک اذان در این مسجد را باز میکنند.»
هر چه به لحظه اذان نزدیکتر میشویم، بر جمعیت حاضر در مسجد افزودهتر میشود. طبقه پایین جایی برای نشستن نیست. به سمت بالکن مسجد که در واقع آنجا برای خانمها آمادهسازی شده است، میروم. بالا هم دستکمی از پایین ندارد. صفورا خانم از یزد آمده است و اولینبار است که به مسجد ذوالفقار میآید.
او که سه دخترش هم در کنارش به صف نشستهاند، میگوید: «دیروز صبح به مشهد رسیدیم قصد ماندن ده روزه کردهایم. دیشب نیتمان این بود که نماز مغرب و عشا را در حرم بخوانیم.
اما طوفان گرد و خاک که بلند شد، به این مسجد پناه آوردیم و نمازمان را هم همینجا خواندیم.» او ادامه میدهد: «امشب هم قصدمان حرم بود که میانه راه باران شدیدی گرفت و باز به اینجا آمدیم.» بعد با لبخند ادامه میدهد: «من به قسمت اعتقاد دارم و حس میکنم این مسجد ما را میخواند؛ چون درست به نزدیک مسجد که میرسیم اتفاقی میافتد که ناگزیر به اینجا پناه میآوریم. برای همین تصمیم داریم تا وقتی در مشهد هستیم نماز مغرب و عشا را اینجا بخوانیم دیگر نمازها را به حرم برویم.»
هر شب حدود ۳۰۰ نان شیرمال را مرتب در نایلون گذاشته و آماده دادن به نمازگزاران میکنیم
میزبانان بیریای زائران
الله اکبر اذان که گفته میشود به سمت آبدارخانه میروم تا با میزبانان نمازگزاران هم گفتوگویی داشته باشم. بهرام حسینیان، قدیمیترین نمازگزار مسجد ذوالفقار است که از شش سالگی به این مسجد میآمده است.
او درباره این سنت سفره نذری ساده میگوید: «ایام ماه رمضان که میشد جمعیت زیادی به اینجا میآمدند که اکثرا هم زائر بودند. یک روز متوجه شدیم بیشتر این زائران، اصفهانی هستند و نیت اقامت یکماهه در حسینیه اصفهانیها که در نزدیکی مسجد است، کرده و اغلب روزهدار هستند. از همین رو تصمیم گرفتیم با افطاری مختصری شامل نان شیرمال و خرما و چای، میزبان میهمانان خدا و امام رضا (ع)باشیم.»
حسینیان در حالیکه در کنار خادم مسجد در حال آمادهکردن چای و چیدن استکانها در سینی است، ادامه میدهد: «هر شب حدود ۳۰۰ نان شیرمال را مرتب در نایلون گذاشته و آماده دادن به نمازگزاران میکنیم. همین که نماز تمام میشود سینیهای چای با خرما در بین نمازگزاران گردانده میشود.»
او درحالیکه قوری چای را از روی سماور برمیدارد، ادامه میدهد: « افتخارم خادمی به نمازگزاران و زائران امام رضاست..»

زائرِ خادم غیرایرانی
غلامرضا مقدمتبریزی پانزده سالی میشود که به گفته خودش توفیق خادمی مسجد ذوالفقار نصیبش شده است. او هم در کنار حسینیان و... اعضای هیئتامنای مسجد میزبان نمازگزاران روزهدار است.
او از ساعت ۶ زیر سماور بزرگ مسجد را روشن میکند تا وقت اذان چای تازهدم آماده باشد: «اینجا کارها تقسیم شده است، من مسئول آمادهکردن و ریختن چای هستم. آقای حسینزاده یکی دیگر از اعضای هیئت امنا مسئول تهیه نان و خرما و چای مجلس است.
بقیه هم هر کاری از دستشان برآید تا آخر مراسم انجام میدهند.» تبریزی به جوانی اشاره میکند که در کنار ما ایستاده است: «این امیر است که به همراه پدرش از کویت آمدهاند.
پدر امیر یکی از خیرانی است که سالهاست به اینجا میآید و گاه کمکهایی به این مسجد میکند. خودش هم از شبی که به ایران آمدهاند تمام شبها بعد از نماز به خدمتگزاری نمازگزاران مشغول است.»
نماز تمام شده است و سینی سینی چای خوشرنگ و تازهدم از پنجره کوچک آبدارخانه دست به دست میشود تا پذیرایی از نمازگزاران زودتر انجام گیرد. امیر به همراه مرد مسن دیگری نانها را که هر کدام در بستهای هستند، بین نمازگزاران تقسیم میکنند.
جمعیت زیادی روی راهپلهها و حتی ورودی مسجد ایستادهاند. جای سوزن انداختن هم پیدا نمیشود. با خادمان بیمدعای مسجد ذوالفقار خداحافظی میکنم و بهسختی خود را از بین جمعیت به بیرون میکشانم. زمین خیس از باران است.
صدای زنی با لهجه دلنشین یزدی در گوشم میپیچد که «حاجتم روا شود، خرمای ۱۰ روز مسجد را من میدهم، اینجا هم نباشم پولش را حواله میکنم.»
این گزارش سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷ در شماره ۲۸۹ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.
