فوت کوزهگری هنرمند محله کارمندان اول تجربهاش است
آدمها همیشه راههای متفاوتی برای آرامش خودشان پیدا میکنند. این راه میتواند همنشینی با یک دوست یا رفتن به مکانی و یا انجام دادن کاری خاص و متفاوت باشد. کاری که به آدم فرصت دهد تا چیزی را در درونش پیدا کند که شاید بزرگترین گمشده زندگی اش باشد. کار با سفال یکی از همین کارهاست. کاری که آدم را به خلوتی بین خود و خدایش سوق میدهد و آرامشی به وجودش میبخشد که به هرشکل دیگری قابلتجربه نیست.
نمیدانم شاید بهخاطر اینکه همه از خاکیم، این انس ایجاد میشود. بههرحال، هرچه هست این گلبازی که آخرش به خلق اثر میرسد صدایی را در وجدان ایجاد میکند که پی آن صدا را گرفتن نتیجهای جز رسیدن به آفریننده ندارد. محمد آرمات، یکی از همین آدمها است که در پی آرامش، کار با سفال را برگزیده است.
او نخستینبار دست بهگلبردن را در قالب بازی کودکانه تجربه کرده و در دوران نوجوانی هم برای خودشناسی بیشتر و درک آفرینش کارش را ادامه داده، اما در گذر سالها کار، این گل چنان فرمان هدایت افکار او را بهدست گرفته که حالا هنرش تاریخ این سرزمین را زنده میکند.
تاریخی که در قامت مجسمههای ریتون، شیر بالدار، اسب طلا و جام مارلیک مشتریهای بهصفایستاده دارد تا هنر او را به نگارخانه، نمایشگاهها، فرهنگسراها و حتی خانههایشان ببرند.
ما هم در قالب یکی از همین مشتریها به کارگاهش، در حیاط مصلای مشهد راه یافتیم. جاییکه خرید ریتون هخامنشی باب گفتگویمان را باز کرد، تا او از کارش بگوید و ما هم در میان حرفهایش محو بازی گل زیرِ دستانش شویم، تا بعد از چندساعت کار، شیر بالدار خوارزمشاهی برایمان قدرتنمایی کند.

سفالگری کنار صبر نشستن است
اول: اینجا تا خاک نباشد قصه سفال هم آغاز نمیشود. اصلا خاک که باشد گویی دیگر همهچیز کامل است. فقط آب میخواهد و نوازش تا گِل شود و با ضربهای پایت، طنازانه زیر انگشتانت برقصد.
دوم: بعد از آنهم درس بزرگ سفال، یعنی در کنار صبر نشستن آغاز میشود تا خاک و آتش کارشان تمام شود. اینجاست که گل در کوره میسوزد و کوزهگر هم بیرون میجوشد. حالا دیگر خاک خاکستری سرخ شده است، اما بازهم بیغلوغش است، درست مثل اولش.
سوم: ۸ ساعت قدرتنمایی آتش بر سفال که تمام میشود، گلدانهای خام، پخته بیرون میآیند. درست مثل ریتون اسب طلایی که هفته پیش پخته شد یا موجود افسانهای که ماه گذشته پختهاش رفت روی طاقچه کارگاه.
چهارم: حالا دیگر کارگاه، خامی در دل خود ندارد. هرچه دیده میشود سفالهای پختهای است که کنار هم قرار دارند. طاق روبهرویی پر از شمعدان، کوزه و گلدان سرخ شده است.
طاق دست راست پر از کاشیهایی با تزئین گریقون در کف است، طاق غربی پر از کاشیهای نقشبرجسته و نقشکنده انواع ریتون و حیوانهای افسانهای است و روی زمین هم پر از جام و آجر خانههای قدیمی است.
همینهاست که آرمات را سالها پابند این کارگاه ۵۰ متری سفالگری در مصلی نگه داشته است، تا بهقول خودش امروز او هم بعد از سالها همنشینی با سفال و کوره آتش، همچون سفالهایش پخته روزگار شود.
مهدی آرمات این روزها، ۴۰ سالگی را تجربه میکند که بیشتر از ۲۷ سال آن در کار با سفال گذشته است.
آنطور که از حرفهایش پیداست استعدادش در اینکار هم با یک اتفاق ساده شروع شده و بعد از آن ادامه پیدا کرده است: پدرم کارمند اداره میراث فرهنگی بود. بهخاطر همین با افرادی که در داخل کارگاههای بنای تاریخی مصلی کار میکردند آشنایی داشت و دوست بود.
فوت کوزهگری یک تکنیک خاص است؛ یک قلق ویژه که هرکسی برای خودش دارد
آنزمان من در کلاس اول راهنمایی مدرسه پاسداران تحصیل میکردم. نزدیک پنجراه. خوب یادم هست بهار همانسال که امتحانم تمام شد، در راه برگشت به خانه از کنار مصلی گذشتیم و پدرم برای چنددقیقه به دوستانش در این کارگاه سرزد.
او ادامه میدهد: من از کودکی گلبازی میکردم و عاشق اینکار بودم. اما آن روز که با پدرم به این کارگاه آمدم عشق سفالگری مثل صاعقهای در دلم روشن شد. شعلههای این علاقه هم تاحدی بود که من بعد از یک الی دوسال، درسم را باوجود اصرارهای پدرم برای ادامه، رهاکردم و وارد کارگاه سفال مصلی شدم. کارم خوب بود و روزبهروز پیشرفت میکردم. حتی در همان سالهای اول موفق شدم فرمول رنگهای ترکیبی را بنویسم.
آنطور که آرمات میگوید ۵ الی ۶ سال زیرنظر استاد کارگاه سفال مصلی کار میکند و بعد از آن هم خودش میشود آقای خودش. کارگاه را دست میگیرد و شروع میکند به تولید انواع کوزه، جام، آجرسفالی رنگی، کارهای تزئینی، حجمی، نقشکنده و....
درحقیقت آرمات که کارگاهش یکی از ۷ کارگاه سفال مشهد است بعد از سالها تجربه، این روزها جزو شناختهشدهترینهای مشهد است؛ او علاوهبر کارهای سفارشی، مجسمههای تاریخی ایران را هم شبیهسازی کرده و تولید میکند تا قدمی در زندهنگهداشتن هنر ایرانی برداشته باشد.
یکی از بهترین کارهای استاد محله مصلی اجرای تابلوی نقش برجسته بیمارستان مهر و همچنین قالیچه سنتی ایرانی با نقوش تاریخی در لابی یکی از برجهای مشهد است. طرحهایی که با همفکری گروهش از سفال است و روی کاغذ نمونه پیاده شده است.
خودش بااشاره به این طرحها، میگوید: دنیای سفال کارهای متنوعی دارد که ممکن است در مواردی کار مشابه هم دربیاید، اما من خودم سعی میکنم در کارهای اصلی ایده بدهم و به قول همکاران ایدهدزدی نکنم.
آرمات ادامه میدهد: شاید باورتان نشود اگر بگویم ذهن من همیشه درگیر ایدههای جدید است.
از صبح که بیدار میشوم، تلویزیون که نگاه میکنم، غذا که میخورم، حتی در خواب هم ذهنم درگیر ایده است. طبیعت و اجزایی که در آن وجود دارد خیلی در پیدا کردن ایده به من کمک میکنند. مثلا من از تکههای سنگ آتشفشان هم ایده میگیرم.
این سنگها را اگر نگاه کنید ظاهر خشن و بینظمی دارند، اما درون آنها پر از رنگ و بلور است. وقتی این سنگها را دیدم برای کاسههای بزرگ و توگود رنگی کمی ایده گرفتم. در کل هر چیزی میتواند به من ایده بدهد. خودم هم رنگهایش را میسازم.

هرکس خودش باید به فوت کوزهگری برسد
چند ساعت حضورمان در کارگاه سفال کوزهگر، همراه میشود با ساختن و همچنین گذاشتن کاشیهای سفالی قالیچه سنتی در کوره. کورهای چندطبقه که درست وسط کارگاه با حفرهای بزرگ به زیرزمین میرسد. آرمات نردبانش را میگذارد و چند پلهای پایینتر داخل کوره میرود.
با حرکتهای خاص و ظریف دست، کاشیها را درون کوره میچیند تا پخته شود. حرکتهایی که حکایت از همان «فوتکوزهگری» دارد.
بعد از آن است که از فوتکوزهگری میپرسیم و او هم برایمان چنین میگوید: فوت کوزهگری که فکر کنیم یک ورد است و آخر کار فوت میشود، وجود ندارد؛ بیشتر تجربه است.
تجربهای که از زیاد کار کردن میآید. درواقع بعد از چندسال سفالگری به فوت کوزهگری هم میرسید. باید گفت این فوت کوزهگری یک تکنیک خاص است؛ یک قلق ویژه که هرکسی برای خودش دارد. ممکن است در ساختن باشد یا زمان رنگکردن یا اینکه نوع درون کوره گذاشتن؛ یعنی کجای کوره گذاشتن و چطور از کوره درآوردن. بهخاطر همین معتقدم فوت کوزهگری را نمیتوان به کسی گفت، باید خود آدم به آن برسد.

سفال به من حس بودن میدهد
آرمات این روزها کمی خستهتر از ۲۰ سال پیش است. نه بهخاطر کار با خاک و گل، بلکه بیشتر بهخاطر درآمد کمی که از این کار دستش را میگیرد: ناشکری نمیکنم. چون چندسالی است با استقبالهای مردم از کارهای سفالی، بیشتر هم برای تزیین داخل خانهها، وضعیت بهتر شده، اما درمجموع از نظر مالی چندان رضایتبخش نیست و همین هم من را آزرده میکند. منی که در ۴۰ سالگی با چند بچه هنوز مستأجرم.
این سفالگر اینها را میگوید و از تأثیر خاک و گل در زندگیاش حرف بهمیان میآورد: من در کار با سفال خیلی چیزها یاد گرفتم. بزرگترین درس هم درک آفرینش بوده. حتی خیلی از اوقات در بازی با گل که آخرش به خلق اثر ختم شده احساس بودن کردهام.
احساس غرور از اینکه من هم میتوانم چیزی را بسازم و جان بدهم.کارگاه استاد پر است از مجسمههایی که نمونههای آن را این روزها باید در موزهها پیدا کرد. از «ریتون» و ظرف آب بهشکل گاو دوران اشکانیان گرفته تا دهنه اسب سههزارساله.
او زنده کردن تاریخ را با بازسازی این مجسمهها دوست دارد و میگوید: گل را به هر شکل درآوردن عشق است، اما در میان آنها ساخت مجسمههایی که تمدن چندهزارساله کشورم را نشان میدهد چیز دیگری است.
او درباره نحوه انتخاب مجسمهها هم اینطور توضیحمیدهد: شکل بیشتر این مجسمهها در اینترنت پیدا میشود.
نمونهبرداری میکنم و بعد از پیادهکردنش روی کاغذ، طرحش را قالب میزنم. قالب که آماده شد گل را درون آن میریزم و با خشکشدن و جداسازی، داخل کوره میکنم و رنگهای دستساختهام را هم رویشان میزنم.
جالب است بدانید آرمات این روزها بیشتر از آنکه با چرخ کار کند با دست گل را پردازش میکند و حجم میدهد: بعد از سالها کار دیگر نحوه برخورد با گل دستم آمده. بهخاطر همین با چرخ کار نمیکنم و همه کارهایم را با دست میسازم. اینطوری بیشتر با گل در ارتباط هستم و بیشتر آن را لمس میکنم.
این گزارش دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ در شماره ۲۶۸ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.