سفالگری

زهرا قبادی که از سال۱۳۹۷  مسیر هنری‌اش در زمینه سفالگری را شروع کرده، این هنر را با پیشینه قوی می‌داند که تا به امروز توانسته است در دل جامعه امروزی، حرفی برای گفتن داشته باشد. او می‌گوید: بسیاری از هنرجویان، این هنر را نوعی تراپی و درمان روحی می‌دانند.
محمدحسین خیرآبادی از هنرمندان و مدرسین باسابقه حوزه سفالگری، سرامیک و مجسمه سازی است که بخش قابل توجهی از عمرش را صرف آموزش هنر در هنرستان‌ها کرده است.
«غلامحسین آشنا» از ساکنان محله کشاورز است. آشنا ۲۶‌ سال از ۴۷‌سالی را که از خدا عمر گرفته نان سفره زن و بچه‌اش را از تنورِ تنورمالی بیرون آورده است. او می‌گوید: قبل‌تر‌ها «تنور» سرجهازی هر خانه بود.
کسب مقام در هشت دوره جشنواره هنر‌های تجسمی منطقه‌ای جوانان کشور و بسیاری از نمایشگاه‌های دوسالانه سفالگری معاصر داخل و خارج از کشور بخشی از افتخارات سال‌های دست به گِل بودن استاد محمدعلی فضلی نژاد است.
ساناز مرادبخش، یکی از مدرسان سفال و سرامیک مصلی تاریخی مشهد است. ساخت کتیبه‌ای برای سر در خانه تاریخی و مصلی با قدمت ۴۰۰ ساله افتخاری برای اوست.
هادی ایزی، هنرمند ما در محله احمدآباد که یکی از سرگرمی‌های دوره راهنمایی و دبستانش خاک‌بازی بوده، هنوز هم عاشقانه به گل نقش می‌دهد.
استاد «محمدعلی فضلی‌نژاد» را به نام پدر سفالگری خراسان می شناسند که هنوز هم با دستان پیر و لرزانش با گل زندگی می‌کند و نگذاشته است چراغ این هنر خاموش شود.
در میانه‌های بلوار رسالت شمالی یا همان جاده‌سیمان معروف، درست وسط آن همه تعمیرگاه و گاراژ و ضایعاتی، یک بنای کوچک با دیوار کاه‌گلی که به سبک‌و‌سیاق شصت‌هفتاد‌سال پیش یک در چوبی دارد، به‌طرز عجیبی خودنمایی می‌کند.
محمد آرمات می‌گوید: از صبح که بیدار می‌شوم، تلویزیون که نگاه می‌کنم، غذا که می‌خورم، حتی در خواب هم ذهنم درگیر ایده است. طبیعت و اجزایی که در آن وجود دارد خیلی در پیدا کردن ایده به من کمک می‌کنند.
زهرا منفرد هنرمند ۲۵ ساله محله حجاب است که رشته دبیرستانی و دانشگاهی او گرافیک بوده است. او اکنون استاد سفال‌کاری است و در خانه‌شان کارگاه کوچکی برای خود راه اندازی کرده است.
کار سفال با تمام آرامشی که هنگام کار به آدم می‌دهد، استرس‌ها و اضطراب‌های خودش را هم دارد، کوچک‌ترین اتفاق می‌تواند یک اثر هنری‌ را نابود کند، از ضربه‌ای کوچک که باعث خرد شدن سفال می‌شود تا نوسان برق دستگاه کوره که ممکن است دما را بالا و پایین ببرد و در کسری از ثانیه سفال‌ها را بشکند و تمام! در چنین مواقعی شما هم باید صبر و تحمل و طاقت پذیرفتن شکست را داشته باشید تا در موقع خراب‌شدن اثر هنری، عصبانی نشوید و از نو شروع به کار کنید.
برای بی بی اعظم حسینی این حس زیبا از همان دوران کودکی شروع شد؛ وقتی خاک باغچه کوچک خانه با دستانش در زلال آب در هم می تابید و ظرف های خاله بازی اش را می ساخت و زیر نور خورشید آن ها را خشک می کرد. بزرگ ترین عشقش سفالگری بود. سال ها از آن زمان می گذرد و بی بی اعظم از کودکی اش فاصله گرفته است. او ساکن محله شهیدقربانی و کدبانویی تمام عیار است و از هر انگشتش یک هنر می ریزد، اما سفال و عشق به آن حرف اول را می زند.
5سالی می‌شود که مریم روی ویلچر می‌نشیند اما این چرخ‌های دایره‌ای هیچ‌وقت او را ناامید نکرده و نه‌تنها مانع شور و نشاطش نشده‌ است، بلکه او را در تحمل سختی‌ها و تلاش برای رسیدن به پله‌های بالاتر راسخ‌تر کرده‌است. در این مدت نه خودش ناامید شده‌ و نه خانواده‌اش. بعد از شروع بیماری تا سه‌سال هر روز صبح فیزیوتراپی می‌رود و عصرها هم در باشگاه ورزش می‌کند. بعد از سه سال که کمی احساس بهبودی می‌کند، درس و مشق و مدرسه را از سرمی‌گیرد و درحال حاضر هم دانشجوی سال آخر رشته گرافیک است.
هنر فائزه فیضی روی اجسام سفالی نمود دارد. او با میناکاری، به ظروف سفالی بی‌نقش‌ونگار، جلا و زیبایی می‌دهد. این نوجوان هجده‌ساله میناکاری را در دوره کارآموزی‌اش آموخته و رشته هنرستانش نیز طراحی نقشه فرش بوده است. فائزه یک‌بار هم رتبه سومی استان را در رشته میناکاری در رقابت‌های دانش‌‌آموزی به دست آورده و به رقابت‌های کشوری راه پیدا کرده است. او که در محله گاز سکونت دارد، در دانشگاه علمی‌وکاربردی هنر مشغول تحصیل در رشته بازیگری است.