ایدههای مهندسی شهید رضوی در دفاع مقدس
مریم شیعه| شب روی رملها افتاده است. شن زیر زنجیر بولدوزرها کنار میرود و دوباره برمی گردد. زمین دلش نمیخواهد راه بدهد. موتور دستگاه سنگین ناله میکند، تیغه جلو میرود، چند متر راه باز میشود و باد دوباره لبههای جاده را میپوشاند. جایی در شمال سوسنگرد و بستان، پشت تپههای الله اکبر، ایستاده است و دل نگران به نقشهها نگاه میکند.
این پهنه رملی برای عبور ستون نظامی مناسب نیست. عراقیها هم این را میدانند. شن روان است و خودرو در آن فرو میرود. محمدتقی، اما دست بردار نیست. این خاک مسیر رسیدن به جنگ نیست، بخشی از خود جنگ است. چند دستگاه لودر و بولدوزر، چند راننده خسته و امکاناتی که هیچ نسبتی با بزرگی کاری که باید انجام شود ندارد. همینها سرمایه کارند. تیغه دوباره در شن فرو میرود. صدای موتور در سکوت شب میپیچد و بوی تند گازوئیل در هوا پخش میشود. او شبانه روز کنار دستگاهها میماند و بعدها، هروقت لازم باشد خودش را به دورترین نقاط میرساند و منطقه را با چشمهای خودش میبیند.
راه کم کم ایجاد میشود. قرار نیست یک جاده دائمی با زیرسازی و جدول کشی و چند تابلو باشد. همین که نواری باریک ایجاد شود و عراقیها از آن بی خبر باشند، کافی است. همین راه باریک بعدتر بخشی از غافل گیری عملیات طریق القدس میشود. نیروهای ایرانی از مسیری عبور میکنند که انتظار حضورشان در آن نمیرود.
از پشت تپههای الله اکبر پیش میروند و به مواضعی میرسند که دشمن برای حفاظت از آنها حساب دیگری باز کرده بود. برای همین هم مدام میگوید اگر عملیات مهندسی دقیقتر باشد، خون کمتری در میدان نبرد ریخته خواهد شد. هر متر جاده او، میتواند جانهای بسیاری را از تیررس گلولههای دشمن بیرون بکشد و همین برایش کافی است.
مسیر عملیات
سیدمحمدتقی رضوی متولد سال ۱۳۳۴ در مشهد بود. نوجوانی و جوانی اش پیش از آنکه به جبهه برسد، با درس و فعالیتهای اجتماعی و مذهبی گذشت. بعد از پایان دبیرستان، رشته راه و ساختمان را انتخاب کرد؛ دانشی که چند سال بعد، در شرایطی کاملا متفاوت از کلاس و دانشگاه، به یکی از ابزارهای اصلی زندگی اش تبدیل شد. با شروع جنگ، مسئله فقط کمبود اسلحه نبود.
جنگ به جاده احتیاج داشت، به خاکریز، کانال، سنگر، پل و مسیرهای تدارکاتی. تانک و کامیون بدون راه حرکت نمیکردند. نیروها بدون پل نمیتوانستند از رودخانه بگذرند و خطی که خاکریز مناسبی نداشت، گاهی با چند دقیقه آتش دشمن از دست میرفت. اینجا بود که مهندسی از یک فعالیت پشتیبانی ساده فاصله گرفت و وارد متن عملیات شد.
رضوی در آغاز با جمع کردن تعدادی لودر، بولدوزر و غلتک به شکل گیری این توان کمک کرد. بعدها در عملیات ثامن الائمه (ع)، فتح المبین، طریق القدس و عملیاتهای بعدی، کار مهندسی رزمی گستردهتر شد. نقش او در احداث مسیرها و به ویژه فعالیتهای مرتبط با «جاده وحدت» در جریان شکستن حصر آبادان هم پررنگ بود. مشکل، اما همیشه خاک نبود؛ گاهی آب تمام نقشهها را به هم میزد.
در والفجر مقدماتی و والفجرهای ۲، ۳ و ۴، عبور نیرو و تجهیزات از موانع آبی به یکی از مسائل مهم مهندسی تبدیل شد. ساخت و برپایی پلهای شناور بخشی از پاسخی بود که نیروهای مهندسی میدادند؛ سازههایی که باید با امکانات محدود، زیر تهدید آتش دشمن و گاه در زمانی کوتاه آماده میشدند. جنگ کم کم پیچیدهتر میشد و مهندسی هم همراه آن تغییر میکرد. دیگر کافی نبود پشت نیروهای رزمی جادهای ساخته شود.
در والفجر مقدماتی و والفجرهای ۲، ۳ و ۴، عبور نیرو و تجهیزات از موانع آبی به یکی از مسائل مهم مهندسی تبدیل شد
مهندس باید پیش از عملیات، زمین را مثل یک فرمانده نظامی میدید. کجا خاکریز لازم است؟ مسیر حرکت زرهی دشمن کدام است؟ ماشین آلات از کجا میتوانند عبور کنند؟ اگر پل آسیب دید، جایگزین چیست؟ اگر جاده زیر دید مستقیم قرار گرفت، مسیر دوم از کجا باید ساخته شود؟
در عملیات خیبر، وقتی وضعیت جزایر مجنون به یکی از مسائل پیچیده جبهه تبدیل شد، رضوی خود را به منطقه رساند. پیش از ارائه طرح مهندسی، شخصا شرایط جزایر را دید و پس از شناخت مسئله، پیشنهادهایی برای تثبیت موقعیت نیروها ارائه کرد که کارساز بود. همین نوع کار باعث شد مسئولیتهای بزرگ تری به او سپرده شود. او در ادامه به فرماندهی مهندسی جنگ جهاد سازندگی رسید و در ساختار مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیا (ع) نیز مسئولیت گرفت.
آخرین شناسایی
تا سال ۱۳۶۶، تمام سالهای جنگ را با همین جغرافیا زندگی کرد. چیزی حدود ۸۰ ماه در جبهه ماند. عملیات کربلا ۱۰ در غرب کشور جریان داشت. این بار خبری از رملهای خوزستان و آبهای جنوب نبود. کوه بود و شیب و جادههای محدود؛ جغرافیایی که مسئله مهندسی خودش را داشت. رضوی برای شناسایی منطقه عملیاتی به ارتفاعات سردشت رفته بود.
سوم خرداد ۱۳۶۶، صدای انفجار این شناسایی را نیمه تمام گذاشت. گلوله توپ در نزدیکی او فرود آمد. بر اثر انفجار به شدت مجروح شد و به شهادت رسید. پیکرش را به مشهد بازگرداندند و در حرم امام رضا (ع) به خاک سپردند؛ شهری که بیش از سه دهه پیش در آن متولد شده بود.
* این گزارش دوشنبه ۶ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۸ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.