ماجرای شکل گرفتن حسینیه جوادالائمه(ع) در کوچه موحدین
هنوز سهچهار روز تا آخر ماه صفر مانده است. زمین محصور کنار حسینیه جوادالائمه (ع) آرام به نظر میرسد. داربستها بسته شدهاند، پارچههای خیمه آماده نصب هستند و دستگاههای پخت نان هنوز به اینجا نرسیده، اما همه بسیج شدهاند تا گوشتها را چرخ کنند و برای سه روز آخر صفر آماده شوند.
اگر کسی امروز از کنار حسینیه جوادالائمه (ع) در کوچه موحدین یک عبور کند، شاید باورش نشود که تا چند روز دیگر اینجا به یکی از موکبهای شلوغ مسیر عزاداران امامرضا (ع) تبدیل میشود؛ جایی که از یکسو صدای روضه و سینهزنی به گوش میرسد و از سوی دیگر آتش منقلهای بزرگ برای پخت کباب آماده میشود.
ریشه این اتفاقات به نذری برمیگردد که دههها پیش یک فرشفروش قدیمی در محله آیتالله عبادی برای امامجواد (ع) نیت کرد؛ نذری که قسمتی از خانه حاجاصغر نظافت را به حسینیهای مردمی تبدیل کرد.
ناگفته نماند حالوهوای این روزهای حسینیه با سالهای قبل کمی فرق دارد. حاجی که بسیاری او را با نام حسینیه جوادالائمه (ع) و کارهای خیرش میشناسند، این روزها بهدلیل کسالتی که دارد، کمتر میان خادمان دیده میشود. بیماریاش اجازه نداد روبهرویش بنشینیم و از سالهای نوکریاش برای اهلبیت (ع) بشنویم. اما نبودش در هیاهوی کارها چراغ هیئت را خاموش نکرده است. انگار سالها پیش وقتی تصمیم گرفت این خانه را وقف امامجواد (ع) کند، راهی را آغاز کرد که وابسته به یک نفر نباشد.

بزرگشده پای هیئت
در ورودی حسینیه باز است. جوانها در رفتوآمدند. یکی سراغ سیستم صوت را میگیرد، دیگری درباره نصب پردهها صحبت میکند و چند نفر هم مشغول هماهنگی برنامههای روزهای آینده هستند. اینجا بیشتر جوانان فعالیت دارند و کمک میکنند.
میان این رفتوآمدها متین نظافت، یکی از نوههای حاجاصغر، بیشتر از همه به چشم میآید؛ جوانی بیستودوساله که از کودکی در همین حسینیه بزرگ شده است و حالا مسئولیت بخش رسانه و صوت را بر عهده دارد.
او میگوید: بهواسطه پدربزرگم و مراسمهایی که برگزار میکرد، تقریبا از وقتی یادم میآید، در بین هیئتها بودهام. ما نوهها کنار بزرگترها میایستادیم و به کارهایشان نگاه میکردیم. حالا که بزرگتر شدهایم، هرکدام کاری دستمان گرفتهایم.
آغاز قصه کجا بود
حسینیه موقوفه حاجی است. میخواهیم بدانیم قصه وقف آن از کجا شروع شده است. پاسخ این سؤال را مهدی نظافت، پسر چهارم خانواده، میدهد.
او وقتی از گذشته حرف میزند، درواقع ماجرای سالهای دهه ۷۰ را برای ما میگوید؛ وقتی خودش هشتنهساله بود؛ روزهایی که از حسینیه جوادالائمه (ع) خبری نبود و او و دوستانش در حسینیه پناهندگان حضرت ابوالفضل (ع) در جوار حاججعفر رضوانی در مراسم هیئت شرکت میکردند. بچههای محله راه و رسم هیئتداری را از همان کودکی یاد گرفته بودند.
آقامهدی ادامه میدهد: پدرم فرشفروش بود و مغازهاش در همین خیابان موحدین یک. او هر سال در دهه دوم صفر فرشها را جمع میکرد و مراسم هیئت را برگزار میکرد و روز اربعین عزاداران از همینجا برای زیارت به حرم میرفتند.
او به نقل از خاطرات پدرش تعریف میکند: اوایل سال ۱۳۶۰ پدر زمین ۸۰۰ متری را حدود یکمیلیونو ۲۰۰ هزار تومان میخرد. آن زمان رقم زیادی بود. پدر نیت میکند اگر معامله انجام شود و پولش را بدهد، به نیت امامجواد (ع) روضهای برگزار کند. معامله انجام میشود و پدرم این ملک را میخرد. پیش از هر کاری خمس آن را پرداخت میکند و سفرهای به نیت امامجواد (ع) میاندازد تا نذرش را ادا کند. این سفره ماندگار میشود و هر سال شب شهادت امامجواد (ع) شله میدهد.

نیت خیر به سود پیشی گرفت
در اواخر دهه ۹۰ خانواده نظافت تصمیم میگیرند مغازه فرشفروشی را که مکان برگزاری مراسم هیئت در روزهای نزدیک به اربعین شده بود، مجتمع تجاری درست کنند.
آقامهدی تعریف میکند: همه کارهایش را انجام دادیم و پروانه ساخت مجتمع تجاری را گرفتیم. قرار بود طبقه زیرزمین استخر و سونا، طبقه همکف مغازههای تجاری، طبقه اول سوئیتآپارتمان و طبقه دوم خانهای برای حاجآقا رو به حرم بسازیم. اما خواب پدر همه حساب و کتابها را تغییر داد.
پدر نیت میکند اگر معامله انجام شود و پولش را بدهد، به نیت امامجواد(ع) روضهای برگزار کند
او ادامه میدهد: پدرم در مغازه یکساعتی خوابش برد. با هراس بیدار شد و گفت بروید و بگویید حاجآقای خباز و حاجآقای برادران، از دوستان نزدیکش، بیایند. ما را از مغازه بیرون فرستاد و خوابش را برای آنها تعریف کرد؛ خوابی که خواسته بود تا روز زندهبودنش جایی مطرح نشود.
ما فقط صدای گریه پدر و دوستانش را میشنیدیم؛ صدایی که با روضهخوانی همراه بود. وقتی وارد مغازه شدیم، پدر یک حرف زد؛ بهجای مجتمع تجاری در این ملک حسینیه جوادالائمه (ع) میسازیم. تصمیم پدر قطعی بود.
طاهره ملکپور، همسر حاجاصغر که تا این لحظه به حرفهای پسرش گوش میداد و آنها را تأیید میکرد، آن روزها را بهخوبی در خاطر دارد. او میگوید: ته دلم به این امر راضی بود، اما اولین چیزی که به ذهنم رسید، بچهها بودند. به حاجآقا گفتم بنشین مرد، بچهها هم حق دارند. حاجی با شنیدن حرف من، پنج پسر و تکدخترمان را جمع کرد و گفت میخواهم دویست متر از زمین را وقف حسینیه کنم. بچهها پاسخ دادند؛ بابا اختیار مال خودت را داری.
طاهرهخانم ادامه میدهد: وقتی دیدم همه بچهها راضی هستند، خیالم راحت شد. همان روز نماز شکر خواندم. احساس کردم خدا این افتخار را نصیبمان کرده است. برای همه عجیب بود. آن همه دوندگی و هزینه برای گرفتن پروانه ساخت مجتمع تجاری یکباره با یک خواب تبدیل به حسینیه شد؛ حسینیهای که امروز چهار طبقه دارد. زیرزمین آن آشپزخانه شده، طبقه همکف قسمت برادران، طبقه اول قسمت خواهران و طبقه دوم برای برنامههای جانبی حسینیه است.
مهدی نظافت میگوید: در همه سالهای ساخت، پدرم یک جمله را بیشتر تکرار میکرد: مهم نیت است؛ اگر نیت خالص باشد، خدا خودش راه را باز میکند. با همین تفکر پدر حسینیه خیلی زود ساخته شد.
تخفیف اجاره، به شرط اقامه نماز
امروز دیگر حسینیه جوادالائمه (ع) فقط محل برگزاری چند مراسم مذهبی نیست. در طول سال علاوه بر برگزاری نماز جماعت ظهر و مغرب، دعای کمیل، دعای توسل، کلاسهای قرآن ویژه کودکان و نوجوانان، جلسات مباحثه ویژه طلاب، برنامههای ماه مبارک رمضان و مراسم محرم و صفر یکی پس از دیگری در اینجا برگزار میشود. به گفته آقامهدی از ۳۶۵ روز سال ۲۵۰ روز این حسینیه میزبان برنامههای مذهبی و فرهنگی است.
آقامهدی میخندد و میگوید: پدر در این کوچه و کوچه نور تعدادی مغازه دارد که به اجاره داده است. اوایل که حسینیه افتتاح شده بود، اعلام کرد هر کدامتان برای نماز بیایید، از اجاره کم میکنم. گاهی تا یکمیلیون تومان اجاره مغازه کم میشد. کمکم برگزاری نمازهای یومیه برای کسبه جا افتاد.
معماری این حسینیه سبک و سیاق خودش را دارد. حسن قناویزچی، مهندس این ساختمان، داخل آن را با آجرهای قدیمی درست کرده است. فضای داخلی چهارده محراب جانمایی شده و داخل هر کدام نام یکی از چهاردهمعصوم (ع) نصب شده است.
سقف حسینیه مانند خیمه درست شده است؛ با کتیبههایی که دستنویس است و از اصفهان آوردهاند. یکی از کتیبهها زیارت عاشوراست و کتیبه دیگر نام ۷۲ تن نوشته شده است. هر سال سقف موکب را هم مانند داخل حسینیه درست میکنند.
ماجرای نذری دهه آخر صفر
اوایل مراسم شهادت امامجواد (ع) و اربعین بهصورت سالانه برگزار میشد. یک اتفاق سبب شد خانواده نظافت در سه روز آخر صفر هم میزبان زائران و مجاوران باشند.
نذریهایی که عراقیها میدادند، برایمان جالب بود. بعد که به ایران آمدیم، با خودمان گفتیم چرا ما کاری برای زائران پیاده نکنیم
آقامهدی به این خاطره که میرسد، میخندد و میگوید: سال دقیقش را به خاطر ندارم، اما سال ۱۳۸۲ که صدام سقوط کرد، به دعوت یکی از دوستانم برای پیادهروی اربعین رفتیم. آن موقع مثل الان نبود؛ تعداد ایرانیها خیلی کم بود. نذریهایی که عراقیها بین راه میدادند، برایمان جالب بود. بعد که به ایران آمدیم، روز شهادت امامرضا (ع) با خودمان گفتیم چرا ما کاری برای زائران پیاده نکنیم.
با برادرانم یک کارتن تخممرغ گرفتیم. پشت یک وانت کپسولی گذاشتیم و تندتند تخممرغها را نیمرو میکردیم. از نانوایی دور میدان توحید (شهید آیتالله رئیسی) نان میخریدیم و ساندویچ درست میکردیم و به مردم میدادیم. اینقدر این کار حس خوبی داشت که یک کارتن تخممرغ به هشت کارتن رسید.
او ادامه میدهد: سال بعد با مشورت برادرانم ۲۳۰ کیلو گوشت گرفتیم و دور میدان کباب درست کردیم و ساندویچ کباب دادیم. کمکم با حضور خیران مقدار گوشت بیشتر شد و جمعیت بیشتری میآمدند. برای اینکه مسیر مردم بسته نشود، زمین محصور کنار حسینیه را که مال پدر است، با داربست موکب درست میکنیم. علم میآوریم و علاوه بر برگزاری مراسم عزاداری نذری هم میدهیم. هیچوقت فکر نمیکردیم ۲۳۰ کیلو گوشت به همت خیران بیش از پنج تُن گوشت شود. به لطف امامجواد (ع) در سه روز پایانی صفر حدود ۷۰ هزار سیخ کباب آماده میکنیم.
آقامهدی همانطور که محوطه موکب کنار حسینیه را نشان میدهد، میگوید: حدود ۱۵۰خادم، روزها و شبهای منتهی به آخر صفر را کنار هم میگذرانند. برای هر بخش، گروهی مسئولیت دارد؛ عدهای گوشتها را آماده میکنند، گروهی ساعتها مشغول سیخگرفتن هستند، چند نفر آتش منقلها را روشن میکنند، نانواها نان داغ میپزند، جوانترها ساندویچها را آماده میکنند و گروهی دیگر، بیوقفه میان زائران رفتوآمد دارند تا کسی دستخالی از موکب بیرون نرود.
جالب اینجاست که در این جمع، کمتر میتوان فهمید چه کسی مسئول است و چه کسی تازه آمده. آقامهدی توضیح میدهد: اینجا رئیس و مرئوس نداریم. هر کاری روی زمین بماند، هر کس نزدیکتر باشد، انجامش میدهد.
همین روحیه، سالهاست موکب را سرپا نگه داشته است. از نوجوانانی که تازه وارد جمع خادمان شدهاند، تا پیرمردهایی که دیگر توان ایستادن طولانی ندارند، هرکدام به اندازه توانشان سهمی در این سفره دارند.
* این گزارش شنبه ۱۷ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.