کد خبر: ۱۵۱۴۵
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
پاکبان

پاکبانان مشهدی با قلب‌شان نجف را جارو می‌زنند

۶۰ پاکبان منطقه ۹ و ۱۰ در ایام اربعین به نظافت شهر نجف کمک کردند. این شصت نفر، نه‌تنها با جارو و سطل، بلکه با «اذن خدمت» از امیرالمؤمنین (ع) آمده‌ بودند تا در میان عرق و گردوغبار، مسیر عشق را برای زائران اربعین پاکیزه نگه دارند.

ساعت از ۹ شب می‌گذرد؛ وقتی سایه‌ها بلند شده و خستگی روز، بر شانه‌های زائران سنگینی می‌کند، اما در کوچه‌های نجف، داستان دیگری در جریان است. اینجا، شیفت کاری عوض می‌شود و پاکبانان منطقه۹ از ساعت۱۰ شب تا ۶ صبح برای خدمت به خیابان می‌آیند و بعد، ساعت۶ صبح شیفت خود را به پاکبانان منطقه۱۰ تحویل می‌دهند. در این جابه‌جایی تقابل زیبایی از میان خستگی و اراده شکل می‌گیرد. شصت قهرمان از دل مناطق ۹ و ۱۰ شهرداری مشهد، درحالی‌که ساعت‌هاست با آفتاب بی‌رحم نجف مبارزه کرده‌اند، هنوز در میدان ایستاده‌اند.

اگر نگاهی به چهره‌های آفتاب‌سوخته آنها بیندازید، گویی در یک «نمایشگاه عکاسی زنده» از مردانگی ایستاده‌اید؛ مردانی که عرق از سر و رویشان شره می‌کند و گویی هر قطره این عرق، برای رسیدن به آستان امام‌حسین (ع) است.

اینجا، روایت انسان‌های متفاوتی است: از مدیری که پشت میز را برای این خدمت رها کرده، تا آن جوان دهه‌هشتادی که اولین افتخار کاری‌اش را در خدمت به خاندان اهل‌بیت (ع) می‌بیند؛ از پاکبانی که با دلی پر از نگرانی، فرزند بیمارش را در مشهد به خدا سپرده و اینجا در نجف، با عرق جبین، آرامش زائران را انتخاب کرده است، تا آن کسی که نامش در دقیقه نود در فهرست مسافران اربعین قرار گرفت و شد زائراولی. این شصت نفر، نه‌تنها با جارو و سطل، بلکه با «اذن خدمت» از امیرالمؤمنین (ع) آمده‌اند تا در میان عرق و گردوغبار، مسیر عشق را برای زائران اربعین پاکیزه نگه دارند.

 

دودلی میان وظیفه خانوادگی و حضور در اربعین

ساعت۹ شب که هیاهوی زائران در خیابان‌های نجف به اوج می‌رسد، صدای خش‌خش منظم جاروی آقارحیم در شارع امام‌علی (ع) بلند می‌شود. او از ساعت ۲۱ تا۶، با هر حرکت جارو، نگاهی به گنبد طلایی می‌اندازد و زیر لب می‌گوید: «دمت گرم آقا که من را طلبیدی.»

داستان طلبیده‌شدن رحیم جعفری، از میان یک انتخاب دشوار گذشت. روز‌هایی که پدر همسرش در میانه یک بیماری سخت بود، او میان وظیفه خانوادگی و دعوت به مراسم اربعین مردد ماند. رحیم زائراولی است و سال‌ها برای این سفر چشم‌انتظاری کشیده بود، اما با خودش می‌گفت اگر بیاید و برای پدر همسرش اتفاقی بیفتد، خانواده‌اش کم‌توقعی شان می‌شود. همین دل‌نگرانی‌ها باعث شده بود درپی انصراف از این سفر باشد، اما پدر همسرش او را صدا می‌زند و می‌گوید: این وصیت من به تو؛ هراتفاقی هم که افتاد، باید برای خدمت به زائران اباعبدالله(ع) به سفر اربعین بروی.

با این حال، ته دل رحیم صاف نبود و سرانجام آنچه نمی‌خواست، روی داد؛ پدر همسرش فوت کرد و روز خاک‌سپاری او مصادف شد با تاریخ بلیت سفر اربعین. رحیم دل توی دلش نبود که از شهرداری با او تماس گرفتند و گفتند سفرت دو روز عقب افتاده است. با شنیدن این خبر مطمئن شد که امام‌حسین (ع) او را طلبیده است. این‌طوری، هم به مراسم کفن و دفن پدر همسرش می‌رسید و هم افتخار خدمت به زائران اربعین را تجربه می‌کرد.

او همان‌طور که جارو می‌زند، می‌گوید: با اینکه روزی ۹ساعت در این گرما کار می‌کنم، اصلا خستگی برایم معنایی ندارد.

رحیم در جواب این سؤال که وقتی چشمت اولین‌بار به گنبد حرم علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) افتاد، چه آرزویی داشتی، می‌گوید: برای آمرزش پدر همسرم دعا کردم، چون خیلی دوست داشت من در این سفر باشم؛ حتی به این قیمت که در مراسم خاک‌سپاری‌اش حضور نداشته باشم!

 

از پشت‌میزنشینی تا کف خیابان‌های نجف

از شارع امام‌علی (ع) که به سمت حرم می‌روی، انگار در شلوغ‌ترین کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر نجف قدم می‌زنی؛ جایی که دیگر حتی جای سوزن‌انداختن نیست. صدای مداحی‌ها در هم گره خورده و عطر چای عراقی فضا را پر کرده است. قدم به قدم، موکب‌ها به صف ایستاده‌اند و با مهربانی، زائران خسته را به استراحت و پذیرایی دعوت می‌کنند.

با اینکه روزی ۹ساعت در این گرما کار می‌کنم، اصلا خستگی برایم معنایی ندارد

در میان هیاهوی جمعیت، محمد صادقی ایستاده که از نیرو‌های سدمعبر شهرداری منطقه۹ است و ۵۵سال سن دارد. او می‌گوید: کلی بالا و پایین کردم تا من را به‌عنوان پاکبان پذیرفتند. آنها می‌گفتند سن‌وسالت زیاد است و در گرمای خرماپزان نجف طاقت جاروکشی و نظافت را نداری. اما حالا سرکارگرمان از من کاملا راضی است.

حاج‌محمد با دستش صدمتر عقب‌تر را نشانمان می‌دهد و می‌گوید: نگاه کنید؛ این مسیر را من نظافت می‌کنم. اگر حتی یک ته‌سیگار در آن پیدا کردید، جایزه دارید. عادتم این است که یا کاری را قبول نمی‌کنم، یا اگر قبول کنم، تا تهش می‌روم.

او درباره اینکه در مشهد پشت‌میزنشین است و اینجا لباس پاکبانی به تن دارد، می‌گوید: خدمت به امام‌حسین (ع) و زائرش، دکتر و مهندس و کارگر نمی‌شناسد. بین این بچه‌ها دکتر هم داریم که سر گاری حمل زباله را می‌گیرد و این‌طرف و آن‌طرف می‌کشد.

 

کار برای اباعبدالله(ع) خستگی نمی‌شناسد

از میدان ساعت راهمان را به سمت وادی‌السلام کج می‌کنیم. بوی نذری یکی از موکب‌ها که به زائران قیمه می‌دهد، همه فضا را پر کرده است و آدم را یاد ظهر‌های عاشورا در مشهد می‌اندازد. درست میان این هیاهو، محمد صنعتی که ۲۴سال از فعالیتش در شهرداری منطقه۹ می‌گذرد، با آن لباس فیروزه‌ای خوش‌رنگ و جاروبه‌دست ایستاده است.

او به تفاوت کار در مشهد و نجف اشاره می‌کند و می‌گوید: کار ما در مشهد خیلی سبک‌تر است. بیشتر خیابان‌ها تمیز هستند. اما اینجا سرت را برمی‌گردانی، دور و برت پر از زباله می‌شود. با این حال، کار در نجف و خدمت به زائران اباعبدالله(ع) خستگی نمی‌شناسد. خدا می‌داند اینها شعار نیست. من حاضرم به‌جای هشت ساعت، دوازده ساعت کار کنم، ولی این چند صباح آخر عمرم را همین‌جا باشم.

او ادامه می‌دهد: من قبلا به‌عنوان گردشگر به عراق آمده بودم. در هتل بودم و فقط گشت‌وگذار می‌کردم، اما لذت این سفر را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

به نظر محمد، خدمت به زائران فقط در پاکبانی خلاصه نمی‌شود. او توضیح می‌دهد: اینجا خیلی‌ها از ما نشانی می‌پرسند. مثلا می‌گویند: مسیر کربلا کجاست؟ چطور به قبرستان وادی‌السلام برویم؟ برخی هم دنبال نشانی بازار‌ها هستند و می‌پرسند: شارع رسول (ص) و شارع امام‌صادق (ع) و شارع بنات‌الحسن کجاست؟ خلاصه جاروکشی در نجف باعث شده است به کوچه‌پس‌کوچه‌های اطراف حرم هم آشنا شویم.

 

پاکبان

 

ایرانی‌ها با ما همکاری می‌کنند

خودمان را به وادی‌السلام می‌رسانیم تا با گروهی دیگر از پاکبانان کاروان «خدام‌الحسین (ع)» هم‌کلام شویم. کمی که جلوتر می‌رویم، کاظم حسن‌پور را می‌بینیم که از دوازده سال پیش در بخش خدمات شهرداری منطقه۱۰ فعال است.

آقاکاظم دلش کمی غصه دارد. بی‌مقدمه از فرزند خردسالش می‌گوید که کمی زبانش می‌گیرد و از همه التماس دعا دارد. او از ساعت ۶تا ۱۴، در گرمای ۵۰درجه نجف، مشغول کار است. نه بیماری جگرگوشه‌اش، نه گرمایی که نفس را در سینه حبس می‌کند و نه حجم بی‌سابقه زباله‌هایی که زیر پای جمعیت میلیونی روی هم تلنبار می‌شود، هیچ‌کدام نتوانسته است اراده‌اش را بشکند.

او با آرامشی که از ایمانش سرچشمه می‌گیرد، بی‌وقفه برای حفظ سلامت زائران تلاش می‌کند. آقاکاظم که در مشهد کوچه‌پس‌کوچه‌های چهارراه مخابرات را نظافت می‌کند، می‌گوید: خدمت در این حال‌وهوا، بزرگ‌ترین آرزوی زندگی‌ام بوده و هست. اما چیزی که او را به وجد آورده، همکاری ایرانی‌ها در نظافت خیابان‌های نجف است: تا چشم می‌چرخانم، بسیاری از هم‌وطنان وقتی می‌بینند دور و بر یک موکب زباله و آشغال جمع شده است، پلاستیک دستشان می‌گیرند و مشغول جمع‌کردن ظرف‌های یک‌بارمصرف و زباله‌ها از روی زمین می‌شوند. این حد از انسان‌دوستی واقعا باعث افتخار و مخصوص ما ایرانی‌هاست.

 

تا دنیا دنیاست، بین‌الحرمین را فراموش نمی‌کنم

سجاد حری، از پاکبان‌های جوان کاروان خدام‌الحسین (ع)، از منطقه۱۰ به شهر نجف اعزام شده‌است. سجاد ۲۳ساله است و نظافت بخشی از شارع امام‌علی (ع) را برعهده دارد. او می‌گوید: علاوه بر نظافت معابر، تمیزکردن داخل موکب‌ها را هم انجام می‌دهیم؛ به‌خصوص پس از ساعت ناهار که دور و بر موکب‌ها پر از ظرف یک‌بارمصرف می‌شود.

از نظر او خدمت به زائر اربعین، داخل و خارج موکب ندارد و کمک‌کردن به موکب‌داران نیز خدمت به زائران اباعبدالله (ع) است.

هادی رحیمی دیگرپاکبان منطقه۱۰ است که اینجا خدمت می‌کند. او از مهمان‌نوازی عراقی‌ها به وجد آمده است و توضیح می‌دهد: بعضی از این افراد که داخل موکب‌ها فعال هستند، وقتی می‌بینند در این گرمای هوا، کوچه و خیابان‌ها را تمیز می‌کنیم، به سمتمان می‌آیند و ما را به داخل موکب دعوت می‌کنند تا با آب سرد و شربت و غذا پذیرایمان باشند. این برخورد آنها برای من خیلی جذاب است.

هادی می‌گوید: پیش از سفر نگران بودم که زیارت حرم امام‌حسین (ع) و حضرت‌عباس (ع) نصیبمان نشود، ولی امام‌حسین (ع) همه‌جوره ما را طلبید؛ بلیت رفت به‌جای نجف، به مقصد بغداد بود و برای همین یک شب در کربلا توقف داشتیم.

او این را افتخاری می‌داند که اربابش نصیبش کرده است و می‌گوید: تا دنیا دنیاست، شب جمعه بین الحرمین را از یاد نمی‌برم.

 

به خاطر آقا به ما احترام می‌گذارند

پاکبان‌های مشهدی کوچه‌پس‌کوچه‌های شارع رسول (ص) و شارع امام‌صادق (ع) را هم نظافت می‌کنند. در انتهای شارع رسول (ص) موکبی دیده می‌شود که بوی خنکای آب‌دوغ‌خیارش با گردو و سبزی تازه به مشام می‌رسد؛ خوراکی که برای ایرانی‌هایی که زیر آفتاب مردادماه گرم نجف راهی این سفر شده‌اند، گویی مانند هدیه‌ای از آسمان نازل شده است. البته این موکب سیب‌زمینی و فلافل هم می‌دهد که صفش به طولانی صف آب‌دوغ‌خیار نیست.

کنار موکب، مهدی الیاسی جاروبه‌دست ایستاده است و کوچه را نظافت می‌کند. ساعت نزدیک ۱۴ و هوا بسیار گرم است. قصه حضور مهدی در نجف شنیدن دارد؛ وقتی که اسم او به‌عنوان نفر اول ذخیره درآمده بود و از این موضوع خیلی دل‌گیر بود.

خدمت به زائر اربعین، داخل و خارج موکب ندارد و کمک‌کردن به موکب‌داران نیز خدمت به زائران اباعبدالله (ع) است

دخترش به مهدی دلداری می‌دهد و می‌گوید: غصه نخور بابا، به دلم افتاده که امسال راهی اربعین می‌شوی. مهدی که زائراولی است، از زمین و زمان ناامید شده بود، تا اینکه شب پرواز همکارانش به نجف، با او تماس می‌گیرند و می‌گویند دو نفر به سهمیه منطقه ما اضافه شده است و تو هم می‌توانی بیایی. مهدی‌آقا می‌گوید: مدتی پیش برای گذرنامه اقدام کرده بودم، خیلی بی‌دلیل. حالا فهمیدم که خیلی هم بی‌دلیل نبوده است و امام‌حسین (ع) من را برای خدمت به زائرانش طلبیده بود؛ خدمتی که به دل دخترم هم افتاده بود.

مهدی همان‌طور که خیابان را جارو می‌زند، دستش را به سمت موکب‌های خیابان شارع رسول (ص) نشانه می‌برد و می‌گوید: عکس آقا را می‌بینید؟ وقتی می‌گویند آقا، رهبر جهان اسلام بود، بیخود نیست. باور کنید به‌خاطر اسم و رسم ایشان به ما هم احترام بیشتری می‌گذارند.

 

پاکبان

 

خداقوت به خادمان نظافت

داستان شصت پاکبان کاروان خدام الحسین (ع) منطقه ۹ و ۱۰ که در نجف فعال هستند، فقط به چرخش جارو و جمع‌آوری زباله خلاصه نمی‌شود. در میان این رفت‌وآمدها، اتفاقات دیگری هم رخ می‌دهد که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، اما برای کسانی که چند روزی را در این خیابان‌ها سپری کرده‌اند، به خاطراتی ماندگار تبدیل می‌شوند.

در اینجا، عبور از کنار یک پاکبان، معمولا با مکثی کوتاه همراه است؛ مکثی برای گفتن یک «خداقوت» ساده؛ گاهی با دست تکان‌دادن، گاهی با تشکر به زبان خودشان و گاهی با نگاهی لبریز از احترام. مغازه‌داران و موکب‌داران هم در این میان، نقش مهمی دارند. گاهی یک بطری آب خنک یا تکه‌ای نان یا یک ظرف غذای نذری به سمت پاکبان‌ها روانه می‌شود و خستگی ساعت‌ها کار را می‌شوید و با خودش می‌برد. گویی در نجف، لباس پاکبانی چیزی فراتر از یک یونیفرم کاری است؛ این لباس، نمادی است که مردم را به قدردانی و تشکر وادار می‌کند.

 

* این گزارش چهارشنبه ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۱ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام