کد خبر: ۱۵۱۳۳
۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
محله گردی

مرور خاطرات کوچه‌های کودکیِ امیراحمد عطامنش

امیراحمد عطامنش متولد محله احمدآباد است و دوران کودکی‌اش را در دهه ۵۰ در کوچه‌های بولوار رضا گذرانده. هرچند او این روز‌ها دیگر ساکن این محله نیست، هنوز دل درگرو خاطرات گذشته و بازی‌های کودکانه‌ای که با هم‌سن‌وسالانش داشته، دارد.

امیراحمد عطامنش متولد محله احمدآباد است و دوران کودکی‌اش را در دهه ۵۰ در کوچه‌های بولوار رضا گذرانده. هرچند او این روز‌ها دیگر ساکن این محله نیست، هنوز دل درگرو خاطرات گذشته دارد و بازی‌های کودکانه‌ای که در این معابر با هم‌سن‌وسالانش داشته است. او هنوز هم برای مرور روز‌های کودکی و احوالپرسی از اهالی قدیمی، به این بولوار سر می‌زند.

عطامنش به‌خوبی به یاد دارد که در سال‌های دور، نام بولوار رضا، «بهرامی» و بولوار ابوذر غفاری «پیرنیا» بود؛ تا اینکه حدود سال۱۳۵۴ به نام‌های امروزی تغییر پیدا کردند. خانه قدیمی‌مان در کوچه رضا۲۶ قرار داشت. آن خانه ویلایی قدیمی تخریب شده و جایش را به آپارتمانی نیمه‌ساز داده است. حالا دیگر از آن خانه خاطره‌انگیز چیزی باقی نمانده، جز درخت سرسبز جلو در خانه که سال‌ها پیش کاشته شده بود و هنوز هم باعث زیبایی کوچه است.

 

محله گردی

تنها میوه‌فروشی بولوار رضا متعلق به مرحوم کربلایی‌ابراهیم بود که اهالی، او را به نام «کلب‌ابرام» می‌شناختند. هر وقت پدرم مرا برای خرید روانه مغازه‌اش می‌کرد، سفارش می‌کرد و می‌گفت، «به آقا کلب‌ابرام بگو از آن میوه‌های خوب زیر پرده به ما بدهد.» حالا آقافرج، جای پدرش را پر کرده است.

 

محله گردی

ابتدای رضا۲۷ به سمت داخل کوچه چهار‌پنج‌مغازه بود. آخرین مغازه، سلمانی محله بود. دوران جوانی پاتوقمان آنجا بود؛ می‌رفتیم روزنامه می‌خواندیم، آب می‌خوریم، بیرون می‌آمدیم. بعد که صاحب مغازه را می‌دیدیم و به‌شوخی می‌گفتیم آمدیم و نبودید، می‌خندید و می‌گفت: «دیدمتان آمدید، آب خوردید، روزنامه‌تان را خواندید و رفتید.»

 

محله گردی

مرحوم حاج‌حسن مزینانی از چهره‌های ماندگار محله بود. او پیش از آنکه مسجد رضا ساخته شود، هنگام نماز، در محله، صدای اذان را پخش می‌کرد. ما بچه‌های محله درکنار بازی، به خانه‌اش می‌رفتیم تا روخوانی قرآن را یاد بگیریم.

 

محله گردی

حاج‌آقا علیزاده یکی دیگر از کاسبان قدیمی و باصفای بولوار رضاست که خلق خوش او زبانزد همه است. سال‌ها پیش که مغازه لوازم برقی راه انداخته بودم، هر زمان که در کارم با کم و کسری روبه‌رو می‌شدم، حاج‌آقا علیزاده وسایل موردنیازم را فراهم می‌کرد.

 

محله گردی

مصطفی مزینانی، یکی از صمیمی‌ترین دوستان و هم‌بازی دوران کودکی‌ام است. یادش به‌خیر، آن روز‌ها در بولوار رضا گل‌کوچک بازی می‌کردیم. بازی که تمام می‌شد، تیر‌های دروازه در خانه آنها نگهداری می‌شد تا زمان بازی بعدی فرا برسد.

 

* این گزارش شنبه ۱۰ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۷ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام