کد خبر: ۱۵۰۸۶
۰۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
حافظ قرآن

شهربانو حسن‌زاده در ۶۳ سالگی حافظ قرآن شد

شهربانو‌خانم می‌گوید: در مسجد الزهرا(س)، آموزش حفظ قرآن برگزار شده بود و من جزو سن‌و‌سال‌دار‌ترین آن جمع شصت‌نفره بودم. سال ۱۴۰۰ در شصت‌و‌هشت‌سالگی درحالی‌که از آن شصت‌دختر فقط حدود ۲۵ نفر مانده بودند، موفق به اخذ مدرک حفظ کل قرآن شدم.

در خانه‌ای آرام که نور صبح از لابه‌لای پرده‌ها روی رحل چوبی قرآن می‌افتد، زن با چهره‌ای مهربان و متبسم، قرآن را ورق می‌زند تا لحظاتی بعد، آیاتش را بر روح و جسم این خانه و اعضایی که در آن هستند جاری کند؛ این روایت بانویی است که زندگی اش را با قرآن بازتعریف کرده است.

او در شصت‌و‌سه‌سالگی حافظ کل قرآن شده و ادامه مسیر عمرش را با آیات الهی معنا بخشیده است. از شهربانو حسن‌زاده، فعال فرهنگی محله سیدرضی، صحبت می‌کنیم. معلمی که پس‌از بازنشستگی، مسیر شاگردی را از سر گرفت تا پس‌از پنج‌سال تمرین و ممارست و حفظ کل قرآن در یک راه آموزشی متفاوت از گذشته قدم بردارد.

 

حرمت‌داری کلام وحی

روی زمین و بر سجاده‌ای که سال‌هاست همدم لحظه‌های خلوت و راز و نیازش شده است، می‌نشیند. قرآن را با احترام از روی طاقچه برمی‌دارد. روی رحل چوبی می‌گذارد و آرام بازش می‌کند. نشانه، بر سوره «نساء» جا مانده است؛ همان‌جا که دیروز تلاوت را به پایان رسانده بود. عینکش را با دقت روی صورتش میزان می‌کند، نفسی عمیق می‌کشد و آیات را آهسته و شمرده زمزمه می‌کند.

نگاهش گاهی روی سطر‌های نورانی قرآن می‌لغزد و گاهی از لابه‌لای کلمات، به بیرون و درختان سرسبز نگاهی می‌اندازد. لب‌هایش آرام حرکت می‌کنند و آیات در فضای خانه جاری می‌شوند. گرچه همه قرآن را از بر دارد، او هیچ‌گاه تلاوت از روی مصحف را ترک نکرده و معتقد است قرآن حرمت دارد و نگاه به هر خط آیات این کتاب الهی یعنی رعایت حرمت؛ «نشستن پای قرآن، ادای احترام است؛ سنتی که باید زنده بماند.»

 

حافظ قرآن

 

از معلمی تا شاگردی کلاس قرآن

شهربانو حسن‌زاده، معلم بازنشسته‌ای است که سیزده‌سال پس از خداحافظی با کلاس و تخته و گچ، دوباره تصمیم گرفت شاگرد شود؛ آن هم شاگرد کتابی که از نوجوانی با آن مأنوس بود. در شصت‌و‌سه‌سالگی، زمانی که بسیاری افراد بازنشستگی را زمان استراحت می‌دانند، او فصل تازه‌ای برای زندگی‌اش گشود؛ تصمیم گرفت کل قرآن را حفظ کند. تصمیمی که برای برخی شاید جسورانه یا حتی دشوار به نظر برسد، اما برای او پاسخی بود به ندای قلبش.

حفظ را از جزء‌های پایانی آغاز کرد. هرروز، منظم و بی‌وقفه. نه با شتاب، نه با فشار؛ با صبر. ساعت‌های مشخصی را به مرور و تکرار اختصاص داد. برخی روز‌ها سخت بود، برخی آیات دیرتر در ذهن می‌نشست، اما هرگز ناامید نشد. کمتر از پنج‌سال بعد، در شصت وهشت‌سالگی در حالی که بسیاری از هم‌سن و‌سالانش از ضعف حافظه گلایه می‌کردند، او حافظ کل آیات الهی شد.

امروز حسن‌زاده، تنها یک حافظ قرآن نیست. او به یکی از مفسران شناخته‌شده محله تبدیل شده است؛ بانویی که در بیشتر مساجد منطقه برای بانوان جلسات تفسیر برگزار می‌کند. کلاس‌هایش ساده، اما پرشور است. با همان صدای آرام و شمرده‌ای که آیات را در خانه زمزمه می‌کند، مفاهیم را توضیح می‌دهد.

 

شهربانو، معلم کوچک مدرسه «خورشید»‌

وقتی قرار است بانوی حافظ قرآن محله سیدرضی، خاطرات دوران کودکی‌اش را مرور کند، به یاد می‌آورد که بعد‌از سپری‌کردن دوره ابتدایی در کلات، به‌دلیل نبود مدرسه دخترانه، دوسالی ترک تحصیل کرد، تا وقتی پدر کشاورزش که سواد ششم آن زمان را داشت، به مسئولان کشوری نامه نوشت و از نبود مدرسه‌ای برای دختران در این محدوده گفت. یک سال بعد، مدرسه متوسطه دخترانه «خورشید» در کلات بنا شد و شهربانوی جوان تا سال دهم در آن مدرسه درس خواند.

پدرم می‌گفت صبحتان را که با قرآن شروع کنید، روزتان ساخته می‌شود. نگذارید حسرت یک لحظه خلوت با قرآن در دلتان بماند

او که از سال چهارم تا پایان دوره متوسطه، معلم بچه‌های سال پایینی بود و حتی برای تدریس، حق‌الزحمه‌ای از اداره فرهنگ دریافت می‌کرد، وقتی شنید مدرسه آنها دو سهمیه برای ادامه تحصیل در دانشسرای وقت مشهد دارد، تصمیم گرفت در آزمون ورودی دانشسرا شرکت کند.

تعریف می‌کند: پدرم مخالف آمدن من به مشهد و به قول خودش، دیار غربت بود. به‌دلیل پیگیری‌های پدرم برای ساخت مدرسه، رئیس وقت آموزش او را می‌شناخت. او وقتی خبردار شد که معلم کوچک کلات قرار نیست ادامه تحصیل دهد، شخصا به کلات آمد و به پدرم حکم کرد مانع‌از ادامه تحصیل من نشود. این‌طور شد که بعد ادامه تحصیل در دانشسرا و استخدام در اداره فرهنگ وقت به مدت ۲۸‌سال به خدمت آموزش‌و‌پرورش درآمدم.

 

انس با قرآن با سوره «حج»

شهربانو‌خانم از پای سجاده بلند می‌شود و در‌حالی‌که به‌سمت کتابخانه می‌رود و کتاب قطوری را برمی‌دارد، می‌گوید: از وقتی با قرآن انس گرفته‌ام، یک روز هم نمی‌توانم از این کتاب و آیاتش دور بمانم.

او از پدرش می‌گوید که اهل کتاب و دعا بود و هر‌صبح یک ساعت قبل اذان پای سجاده می‌نشست و با صدای بلند شروع به خواندن قرآن می‌کرد؛ می‌گوید: پدرم آدم با دین و ایمانی بود. او هر‌روز که ما بچه‌ها را برای خواندن نماز اول صبح صدا می‌کرد، می‌گفت «صبحتان را که با قرآن شروع کنید، روزتان ساخته می‌شود. فرصت خواب همیشه هست؛ نگذارید حسرت یک لحظه خلوت با قرآن در دلتان بماند.» شاید اصرار‌ها و همان صدای دل‌نشین پدر، باعث جذب من به‌سمت قرآن از همان سنین پایین و دوره نوجوانی شد.

این معلم بازنشسته تا پنجاه‌سالگی و دو سال بعداز بازنشستگی در نیشابور ماند. بعد به مشهد کوچ کرد و در محله سیدرضی ساکن شد. داستان انسش به قرآن را این‌طور برای ما تعریف می‌کند: سال ۸۴ سفر حج قسمتم شد. در مسیر رفتن نیتی کرده و قرآن را باز کردم. سوره حج آمد. با دیدن نام آن سوره به‌شدت منقلب شدم و از همان لحظه تصمیم گرفتم در آن سفر قرآن را دوره کنم. تا قبل آن، قرآن می‌خواندم، اما نه روان و مرتب. با کمک خداوند موفق شدم در آن سفر یک‌ماهه دوبار قرآن را دوره کنم.

 

حافظ قرآن

 

شروع حفظ قرآن در ۶۳ سالگی

مهر به آیات قرآن به‌مرور و آهسته در دل شهربانوخانم نشست تا اینکه در شصت‌و‌سه‌سالگی، تصمیم گرفت خود در نقش شاگرد پای کلاس استادان قرآنی بنشیند. او ابتدا چندصباحی به سر کلاس‌های تفسیر و تجوید و روان‌خوانی نشست تا نور امیدی در دلش بتابد و تصمیم به حفظ آیه آیه قرآن بگیرد.

او تعریف می‌کند: شاید اگر در مشهد به این محله نمی‌آمدیم و همسایگی با حسینیه قاسم‌آبادی‌های مقیم مشهد و مساجد امام رضا (ع) و حضرت زهرا (س) نبود، هیچ‌وقت به‌سراغ حفظ قرآن نمی‌رفتم، اما حضور در جلسات تفسیر و تجوید و روان‌خوانی این مکان‌های مقدس، این انگیزه را در من ایجاد کرد که هوش و استعدادم را در زمینه حفظ بسنجم. خوشبختانه با بهره‌گیری از استادان خبره و تشویق‌ها و ذوقی که برای این کار داشتم، موفق شدم در فاصله کمتر از پنج‌سال، قرآن را به‌طور کامل حفظ کنم.

مهر به آیات قرآن به‌مرور و آهسته در دل شهربانوخانم نشست تا اینکه در شصت‌و‌سه‌سالگی، تصمیم گرفت خود در نقش شاگرد پای کلاس استادان قرآنی بنشیند. او ابتدا چندصباحی به سر کلاس‌های تفسیر و تجوید و روان‌خوانی نشست تا نور امیدی در دلش بتابد و تصمیم به حفظ آیه آیه قرآن بگیرد.

او تعریف می‌کند: شاید اگر در مشهد به این محله نمی‌آمدیم و همسایگی با حسینیه قاسم‌آبادی‌های مقیم مشهد و مساجد امام رضا (ع) و حضرت زهرا (س) نبود، هیچ‌وقت به‌سراغ حفظ قرآن نمی‌رفتم، اما حضور در جلسات تفسیر و تجوید و روان‌خوانی این مکان‌های مقدس، این انگیزه را در من ایجاد کرد که هوش و استعدادم را در زمینه حفظ بسنجم. خوشبختانه با بهره‌گیری از استادان خبره و تشویق‌ها و ذوقی که برای این کار داشتم، موفق شدم در فاصله کمتر از پنج‌سال، قرآن را به‌طور کامل حفظ کنم.

 

یک سال وقفه به خاطر مادر

شهربانو‌خانم در سال‌های تمرین و ممارست برای حفظ کل قرآن به واسطه مسئولیت زندگی و همسر و فرزندان و امور خانه، برنامه تمرینات حفظ را به نیمه شب و بعد به‌خواب‌رفتن همه اعضای خانواده انداخته بود؛ ساعاتی از نیمه‌شب که حس گفت‌و‌گو با خدا را برایش عارفانه‌تر و دل‌چسب‌تر می‌کرد. او تعریف می‌کند: از همان ابتدا که تصمیم به این کار گرفتم، با خودم عهد کردم این تصمیم باعث نشود از مسئولیت‌هایی که بر‌عهده دارم، غافل شوم. برنامه حفظ را بعد‌از به‌خواب‌رفتن اعضای خانواده قرار دادم. برای همین از همان زمان به کم‌خوابی عادت کرده‌ام و بیشتر از پنج‌شش‌ساعت در شبانه‌روز خواب ندارم.

او از یک‌سال توقف حفظش به‌دلیل بیماری برادر و مادر می‌گوید و ادامه می‌دهد: تا بیست‌جزء پیش رفته بودم که با بیماری برادر و مادر از ادامه حفظ جا ماندم. بعد فوت این دو عزیز در فاصله‌ای کوتاه، یک روز که به مسجد رفته و در جلسه حفظ هم‌دوره‌ای‌ها شرکت کرده بودم، حسرت بزرگی به دلم نشست. آن روز استاد وقتی اندوه و ناراحتی‌ام از عقب‌ماندن را دید، گفت: اگر بخواهی، می‌توانی دوباره شروع کنی. همین کلام جرقه و انگیزه‌ای شد برای ادامه‌دادن مسیری که رسیدن به آن آرزویم بود.

 

سن‌و‌سال‌دارترین شاگرد کلاس حفظ بودم

شهربانو‌خانم از روز‌های اولی می‌گوید که در مسجد الزهرا (س) کوچه جلال‌آل‌احمد‌۴۰، چهارکلاس پانزده‌نفره آموزش حفظ قرآن از طرف آستان قدس رضوی برگزار شده بود. درست اواسط سال‌۹۵ او سن‌و‌سال‌دار‌ترین آن جمع شصت‌نفره بود. در سال ۱۴۰۰ او در شصت‌و‌هشت‌سالگی درحالی‌که از آن شصت‌دختر نوجوان و جوان فقط حدود ۲۵ نفر مانده بودند، موفق شد مدرک حفظ کل قرآن را بگیرد.

شهربانو‌خانم بعد یک‌سال دوری از جلسات حفظ عزمش را جزم کرد تا آن را از سر بگیرد. برای همین دوباره سر کلاس نشست و شروع کرد. تعریف می‌کند: حفظ ما به‌صورت صفحه‌ای بود. اوایل نیم‌صفحه، بعد یک‌صفحه و در ادامه یک‌صفحه‌و‌نیم. خاطرم هست، چون بقیه خیلی جلوتر از من بودند، اگر استاد به آنها یک‌صفحه‌و‌نیم تمرین می‌داد، من شش تا هفت‌صفحه را به هر سختی بود، در یک هفته حفظ می‌کردم تا بالاخره خودم را به آنها رساندم.

 

نور قرآن در چشم‌های بانو شهربانو

خانم معلم بازنشسته بزرگ‌ترین معجزه قرآن را نوری می‌داند که به چشمانش برگردانده شد، به‌طوری‌که آیات و خطوطی را که تا قبل شروع به حفظ، فقط با عینک می‌توانست بخواند، با شروع این راه، بدون نیاز به استفاده از عینک، قرائت می‌کرد.

برای تلاوت قرآن، ریالی از کسی نگرفته‌ام و نمی‌گیرم؛ حتی اگر کسی بخواهد هدیه غیر‌نقدی بدهد، قبول نمی‌کنم

او اضافه‌نشدن شماره عینک از سال‌های دوره تدریس و روشنایی چشمانش را از برکات نگاه‌کردن به آیات الهی می‌داند و می‌گوید: با اینکه همه آیات قران را از حفظ دارم، برای تثبیت حفظ باید روزانه یک‌ساعتی پای این کتاب الهی بنشینم و با نگاه‌کردن به خطوط، قرائت کنم تا حفظیات مرور و برایم تکرار شود.

 

ختم قرآن به نیت کمک در امور خیر

تقریبا همه ساکنان کوچه‌های جلال‌آل‌احمد ۴۸ و ۵۰ به‌خصوص مسجدی‌ها خانم معلم بازنشسته را می‌شناسند؛ کسی که بیش‌از دو دهه به‌عنوان فعال فرهنگی و مفسر قرآن در مساجد محله آمد‌و‌شد و فعالیت دارد، از برپایی جلسات روزانه تفسیر و روان‌خوانی در مسجد امام‌رضا (ع) تا جلسات قرآن خانگی که دوره‌ای در محله برگزار می‌شود.

او از ماجرای سفارش ختم قرآن از‌سوی خیریه‌ها و خیران می‌گوید و هزینه‌ای که به‌واسطه این ختم، صرف امورخیر می‌شود. تعریف می‌کند: من برای تلاوت قرآن و جلساتی که دعوت می‌شوم، ریالی از کسی نگرفته‌ام و نمی‌گیرم. حتی اگر کسی بخواهد هدیه غیر‌نقدی بدهد، ناراحت می‌شوم و قبول نمی‌کنم، چون باور دارم اجر این کار از بین می‌رود. اما داستان قبول ختم قرآن برای خیریه‌ها به این ترتیب بود که در جلساتی که داشتیم، پیشنهاد ختم داده می‌شد و هر کسی یک جزء را انتخاب می‌کرد. یک روز که حدود ۲۵‌جزء باقی مانده بود، بقیه را من تقبل کردم.

چند‌بار که این اتفاق افتاد، یکی از خانم‌ها که در خیریه بود، گفت: بعضی برای آرامش روح اموات خود سفارش ختم قرآن می‌دهند که ما هم این کار را به افراد قابل اطمینان می‌دهیم. هزینه دریافتی هم صرف امور خیر و تهیه مایحتاج نیازمندان می‌شود. با تحقیق درباره آن خیریه و مسجل‌شدن کار‌های خیرخواهانه، تصمیم گرفتم در این کار خیر شریک شوم. هم قرآن تلاوت کنم، هم با این کار، گره از مشکل نیازمندی باز شود.

 

* این گزارش پنج‌شنبه یکم مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۵ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام