کد خبر: ۱۵۰۸۰
۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
فعال فرهنگی

ماجرای شکل‌گیری قدیمی‌ترین پایگاه بسیج قاسم‌آباد

در مسیر پا‌گرفتن محله لشگر، هسته‌ای جان گرفت که بعد‌ها هویت اجتماعی منطقه ۱۰ را ساخت؛ پایگاه بسیجی که امروز با نام پایگاه شهید‌رجایی شناخته می‌شود. جواد حاتمی یکی از چهره‌های محوری و اثرگذار این مسجد است که گذشته پایگاه را روایت می‌کند.

نسل ما، صبح‌های محله لشکر را وقتی خیابان‌ها و خانه‌های سازمانی ارتش تازه داشتند شکل می‌گرفتند، به یاد نمی‌آورد. با‌این‌حال می‌توان «لشکر» قبل از سال‌۱۳۵۹ را تصور کرد که زندگی و سازندگی از راه‌های خاکی و زمین‌های وسیعش ریشه دواند و به شکل امروزی درآمد. در همین روند پا‌گرفتن محله، هسته‌ای جان گرفت که بعد‌ها هویت اجتماعی این منطقه را ساخت؛ پایگاه بسیجی که امروز با نام پایگاه شهید‌رجایی شناخته می‌شود.

در حافظه قدیمی‌ترها، مسجد چهارده‌معصوم (ع) و پایگاهش فقط یک ساختمان نیستند، بلکه نتیجه سال‌ها ممارست و ایستادگی و خانه‌به‌خانه‌شدن برای شکل‌گیری تدریجی یک هویت جمعی است. روایت دغدغه‌مندی یک نسل است، نسلی که بالاخره توانستند از خانه‌های نیمه‌کاره لشکر و بعد مسجد نیمه‌کاره آنجا، به گروهی منسجم برسند که هویت محله را با آن می‌شناسند.

برای رسیدن به گذشته پایگاه، پای خاطرات جواد حاتمی، متولد ۱۳۱۷، یکی از چهره‌های محوری و اثرگذار مسجد چهارده معصوم (ع) نشستیم. همچنین از اطلاعات کتاب «میانبری تا بهشت» تألیف سارا پورجعفر بهره بردیم، کتابی که درباره خاطرات پایگاه بسیج شهید رجایی است.

 

آغاز از ارتش

نخ تسبیح شکل‌گیری پایگاه بسیج شهید رجایی از سال۱۳۴۰ آغاز می‌شود؛ زمانی‌که حاتمی در حدود بیست‌و‌پنج‌سالگی وارد ارتش شد. خودش در روایت‌های شفاهی بار‌ها گفته است که در همان سال‌ها، نوعی «وظیفه درونی» در او شکل گرفت؛ وظیفه‌ای که بعد‌ها مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. او در‌کنار فعالیت نظامی، با دغدغه شخصی به‌تدریج وارد فضای اجتماعی و مذهبی شد و ارتباط با حلقه‌های انقلابی شکل جدی‌تری برایش گرفت.

جواد حاتمی، فرمانده با‌سابقه این پایگاه، تعریف می‌کند: در سال‌های پیش از انقلاب، فضای فعالیت‌ها بیشتر غیررسمی بود؛ چرخیدن در محله و پخش اعلامیه‌ها و نوار‌های سخنرانی امام‌خمینی (ره) و ارتباط با مردم و جذب آنها به گروه‌های مردمی و انقلابی. همین فعالیت‌ها باعث شد که پس‌از انقلاب، من در مرکز یک شبکه تازه قرار بگیرم؛ شبکه‌ای که بعد‌ها به شکل انجمن اسلامی در یکی از پادگان‌های لشکر شکل گرفت. اسم شهدای وارسته‌ای مثل شهید صیاد شیرازی از همین دوره در خاطرم مانده است. ایشان برای نظارت بر کارها، هر بار حضوری کوتاه، اما اثرگذار داشتند.

 

فعالیت‌های پایگاه در خانه‌های نیمه‌کاره

شروع فعالیت‌های پایگاه بسیج شهید‌رجایی به سال‌های اول انقلاب یعنی سال‌۱۳۵۹ برمی‌گردد؛ زمانی‌که حتی نامی از مسجد در محله لشکر نبود. در این بازه زمانی، شهرک لشکر هنوز شکل کامل شهری نداشت. در همین شرایط، ایده تشکیل پایگاه بسیج مطرح شد؛ اما نه با یک دفتر مشخص و نه با امکانات کامل.

جواد حاتمی به یاد می‌آورد: فعالیت‌های اولیه پایگاه در خانه‌های اطراف زمینی خاکی برگزار می‌شد که قرار بود به مسجد تبدیل شود. خانه‌هایی در محدوده شهرک در فاز یک که برای کارکنان نظامی ساخته شده بودند. خیلی‌هایشان هنوز در وضعیت نیمه‌کاره یا سفت‌کاری بودند. من آن‌سال‌ها جزو نیرو‌های رسمی ارتش بودم. جوانان و نیرو‌های انقلابی با اجازه مالکان، بخشی از این خانه‌ها را در‌اختیار می‌گرفتند، آنجا را آماده استفاده می‌کردند و به‌عنوان محل فعالیت‌های اولیه پایگاه در آنجا مشغول به کار می‌شدند.

او ادامه می‌دهد: این فضا‌ها ثابت نبودند. گاهی پس‌از مدتی، برخی مالکان برای حضور نیرو‌ها تردید می‌کردند یا نگران وضعیت ملک خود می‌شدند. همین موضوع باعث می‌شد پایگاه چندین‌بار جابه‌جا شود و در مکان‌های مختلف ادامه فعالیت دهد.

حاتمی اضافه می‌کند: در یکی از این جابه‌جایی‌ها، پایگاه به رختکن باشگاه ورزشی شهرک لشکر انتقال یافت. بچه‌ها از نداشتن یک جای ثابت خسته شده و تصمیم گرفته بودند تا پیداشدن یک مکان ثابت از همین رختکن کوچک به‌عنوان پایگاه استفاده کنند. با‌این‌حال، این جابه‌جایی‌ها نه‌تنها باعث توقف فعالیت‌ها نمی‌شد، که نیرو‌ها را هرروز منسجم‌تر می‌کرد.

 

گشت‌زنی با فولکس مسعود!

به گفته حاتمی در آن دوره، برای امنیت محله، گشت‌های شبانه فعالی داشتند؛ «یکی از بچه‌ها به اسم عباس عیسی‌زاده به خاطر ارتباط خوبی که با بچه‌های ارتش داشت، توانست یک جیپ شاهینی از آنها بگیرد که شده‌بود سوژه خنده بچه‌ها. این جیپ هیچی نداشت، نه چادر و نه شیشه جلو و کاملا داغان بود و عباس تمام قطعاتش را از ماشین‌های مختلف جور کرده‌بود؛ فقط راه می‌رفت!

فعالیت‌های اولیه پایگاه در خانه‌های اطراف زمینی خاکی برگزار می‌شد که قرار بود به مسجد تبدیل شود

شب‌هایی که جیپ پایگاه خراب می‌شد، بچه‌ها از ماشین دیگری برای گشت‌زنی استفاده می‌کردند. یکی دیگر از افراد پایگاه به اسم مسعود معاذی یک فولکس داشت، همه بچه‌ها را می‌ریخت داخل ماشینش و در محله می‌چرخاند. فکرش را بکنید چقدر خنده‌دار بود؛ آن همه آدم در یک فولکس!»

 

مراقبت از شعبه نفت در بی‌نفتی

حاتمی یادی از گذشته می‌کند. اوایل دهه‌۶۰ ناامنی در همه جای شهر بیداد می‌کرد، اما محدوده شهرک لشکر به لطف بچه‌های پایگاه در آرامش کامل بود. اول ورودی شهرک، سنگری زده بودند که ایست و بازرسی شبانه داشت. حتی نظامیانی که از جنگ برمی‌گشتند، می‌آمدند و در پاس‌های شبانه حضور داشتند. آن سال‌ها جمعیت شهرک و خیابان‌ها و کوچه‌های خاکی و تاریک به‌تدریج زیاد شده بود و علاوه‌برآن، شعبه نفتی در شهرک دایره شده بود که مراقبت از آن در اوج کمبود نفت خیلی مهم بود.

حاتمی می‌گوید: به محض رسیدن نفت به شعبه، صف بی‌سر‌و‌تهی در اطراف آن شکل می‌گرفت. گاهی هوا هم خیلی سرد بود و از زمین و زمان باران می‌بارید. بچه‌های پایگاه سریع گالن‌های در صف را پر از نفت می‌کردند و سر کوچه‌ها می‌رساندند تا زن و بچه مردم برای بردن نفت اذیت نشوند. بعضی وقت‌ها بچه‌ها خیس آب می‌شدند، اما بی‌توجه به سرما، گالن‌های نفت را پر می‌کردند تا چراغ هیچ خانه‌ای خاموش نباشد.

 

فعال فرهنگی

 

داستان بچه‌های تیم «طوفان»

«نه دستور بود، نه ساختار آماده. خودم می‌رفتم سراغ بچه‌ها و یکی‌یکی جمعشان می‌کردم و آنها را در کار‌های فرهنگی شریک می‌کردم یا به آنها احکام آموزش می‌دادم. تیم‌های ورزشی داشتیم. تیم فوتبال «طوفان» یکی از نمونه‌های همین همبستگی بود؛ تیمی متشکل از سیدجعفر هاشمی، شهرام محمدی، بهرام کامکار و علی پیراسته که اسمشان در خاطرات پایگاه مانده است.» اینها بخشی از صحبت‌های حاتمی است که در کتاب خاطرات پایگاه با عنوان «میانبری تا بهشت» هم به آن اشاره شده است.

رضا حسن‌زاده، از فعالان قرارگاه فرهنگی موعود، درباره حاتمی می‌گوید: حاج‌آقا مثل آهن‌ربا بود. بچه‌ها را از کوچه‌ها جمع می‌کرد و پای کار نگه می‌داشت.

با شروع جنگ هشت سال دفاع مقدس، خیلی از نیرو‌هایی که بازوی قوی برای پایگاه محسوب می‌شدند به جبهه اعزام شدند یا بین جبهه و پایگاه در رفت‌وآمد بودند. با‌این‌حال، هیچ‌گاه پایگاه تعطیل نشد. حتی شب‌ها چراغ پایگاه روشن بود، چون نیرو‌ها یا در پست بودند یا مشغول برنامه‌ریزی. همین چرخه باعث شد ساختار پایگاه کمی تغییر کند.

 

پا‌گرفتن پایگاه در مسجد نیمه‌تمام

اوایل دهه۶۰ کلنگ ساخت مسجد چهارده‌معصوم (ع) هم زده شد. حاتمی می‌گوید: این موضوع برای بچه‌های پایگاه، شادی و خوشحالی بیشتری داشت. ساخت مسجد خودش به معنی نیمی از آبادی شهرک بود.

او اضافه می‌کند: رفته‌رفته ساخت‌وساز‌های مسجد در زمین بزرگش شروع و پایگاه هم در همان مجموعه مستقر شد. در محل فعلی مسجد چهارده معصوم (ع) اوایل فقط دواتاق کوچک، دو سرویس بهداشتی برای خواهران و برادران وجود داشت و در بخش پشتی هم وضوخانه بود و در عمل سازه‌ای با کارکرد مسجد شکل نگرفته بود، حتی نماز جماعت به شکل منظم برقرار نبود.

حاتمی می‌گوید: آن موقع بخشی از فضا‌های مسجد ازجمله همان وضوخانه سابق و دو اتاق کوچک و فضای کوچکی که بعد‌ها کاربری فرهنگی پیدا کرد به محل فعالیت پایگاه تبدیل شدند. در همین دوره بود که پایگاه از حالت پراکنده اولیه خارج و به یک مرکز ثابت در مسجد تبدیل شد.

حاتمی خاطراتش را مرور و اضافه می‌کند: حسین رئوف که به بهانه درس، از مسئولیت فرماندهی سر باز زده بود، شهید شده بود و بچه‌ها حال و هوای خوبی نداشتند. یکی از اعضا به اسم رضا شعبانی هر وقت وارد پایگاه می‌شد، به عکس رئوف خیره می‌شد و می‌گفت «ای کاش زودتر به شهرک می‌آمدیم و این آقا را می‌دیدم. حیف که بعد از شهادتش آمدیم.» یکی دیگر از شهدا، عباس سخاوتی‌پور بود. او از هیچ خدمتی برای مردم دریغ نمی‌کرد؛ از آوردن گالن‌های نفت دم در خانه‌های هم‌محلی‌ها تا درخت‌کاری کوچه و خیابان.

 

فعال فرهنگی

 

از فعالیت‌های فرهنگی تا حل اختلاف در محله

پایگاه شهید‌رجایی در شهرک لشکر، یک تجربه اجتماعی است که برکات آن هم به اهالی می‌رسد. در سال‌های اخیر، ساختاری مانند شورای حل اختلاف محلی نیز در همین مجموعه شکل گرفت و باعث شد فعالیت‌های پایگاه گسترده‌تر شود.

حاتمی می‌گوید: این شورا به حل اختلافات خانوادگی و محلی کمک می‌کرد و با پادرمیانی خیلی از پرونده‌های مالی خرد، طلاق، نزاع‌های خانوادگی و خیابانی و پرونده‌هایی از این دست را به خیر و خوشی پیش از رسیدن به چرخه قضایی بست.

 

فرمانده‌ای که فقط فرمانده نبود

در خاطرات اهالی، جواد حاتمی به‌عنوان فرمانده پایگاه، جایگاه ویژه‌ای دارد. این بازنشسته ارتشی، نه‌فقط یک مدیر اجرایی، که فردی دغدغه‌مند در شکل‌گیری هویت اجتماعی پایگاه بود. حجت‌الاسلام‌والمسلمین مجید پاکیزه‌سرشت، امام جماعت ظهر مسجد، حاتمی را فردی چندبعدی توصیف می‌کند و می‌گوید: ایشان در‌کنار مدیریت پایگاه، همیشه در فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی و حتی هنری مسجد حضوری فعال دارد.

او همچنین از روحیه ارتباطی و جذب‌کننده حاتمی صحبت می‌کند و می‌گوید: یکی از ویژگی‌های برجسته‌شان، توانایی در برقراری ارتباط با جوانان و جذب آنها به فضای پایگاه بوده است. با رفتاری صمیمی و در‌عین‌حال هدفمند، سراغ جوانان می‌رفتند و آنها را وارد فعالیت‌های جمعی می‌کردند. این ویژگیباعث شده بود پایگاه به‌تدریج از یک محل سازمانی، به یک محیط اجتماعی زنده تبدیل شود.

 

فعال فرهنگی

 

وقتی رسانه ما دیوارنویسی بود

در دوره‌ای که امکانات رسانه‌ای و تبلیغاتی محدود بود، انتقال پیام‌ها بیشتر از‌طریق پارچه‌نویسی‌ها و دیوارنویسی انجام می‌شد. پاکیزه‌سرشت به یاد می‌آورد که «در همین فضا، آقای حاتمی با خط خوش و توانایی‌ای که در طراحی شعار‌های مناسبتی داشت، شناخته می‌شد. ایشان در فعالیت‌های فرهنگی مسجد، نقش پررنگی داشت؛ از نوشتن شعار‌های انقلابی گرفته تا مشارکت در مناسبت‌های ملی و مذهبی. این فعالیت‌ها فقط جنبه تزئینی نداشتند، بخشی از هویت بصری و فرهنگی پایگاه را شکل می‌دادند.»‌

آقای حاتمی در‌کنار مدیریت پایگاه، همیشه در فعالیت‌های فرهنگی، آموزشی و حتی هنری مسجد حضوری فعال دارد

او اضافه می‌کند: در‌کنار آقای حاتمی، سایر جوانان هم در این فعالیت‌ها مشارکت داشتند و همین موضوع باعث شد فضای مسجد و پایگاه، رنگ‌و‌بوی مردمی و خودجوش پیدا کند. حتی در روز‌های جنگ تحمیلی دوم و سوم، ایشان در فضا‌های مسجد و محله، دیوار‌نویسی کردند.

 

پایگاهی که مدرسه انسان‌سازی شد

به گفته رضا حسن‌زاده، عضو هیئت‌امنای مسجد چهارده معصوم (ع)، پایگاه بسیج در این منطقه فقط یک نهاد امنیتی یا اداری نبود، بلکه به یک مدرسه غیررسمی برای تربیت نیرو‌های انسانی تبدیل شده بود؛ «برای ما پایگاه قبل از هر چیز یک مدرسه بود. خیلی از جوانانی که در آن دوره وارد پایگاه شدند، بعد‌ها در حوزه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و حتی کشوری نقش‌آفرین شدند. البته شهدایی که از دل فعالیت در این پایگاه، دیگر در بین ما نیستند و خاطره‌شان باقی مانده است، کم نیستند؛ ازجمله شهید حسین مجرد‌باجگیران که در نوزده‌سالگی و سال ۱۳۶۵ در قلاویزان مهران به شهادت رسید.»‌

 

وقت رفتن و آمدن جوان‌ها

حاتمی که از ابتدای تأسیس پایگاه در‌کنار نوجوانان و جوانان محله لشکر بود، با شهادت هر‌کدام از آنها، گویی کمرش می‌شکست. حسن‌زاده می‌گوید: اگر مدیریت درست آقای حاتمی که صبورانه بار همه سختی‌ها و کمبود‌ها را به دوش می‌کشید، نبود، ساختار امروزی به وجود نمی‌آمد. با انصراف آقای حاتمی از ریاست پایگاه، آقای کوهی مسئولیت را قبول کرد، ولی آقای حاتمی همیشه به بچه‌ها سر می‌زد.

 

* این گزارش چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام