کد خبر: ۱۵۰۵۱
۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
سعید تقی‌نیا، شاعر و غزل‌سرای مشهدی

مغازه‌دار محله امام رضا(ع) هنرمندی تمام عیار است

شاید خیلی از اهالی میدان پانزده خرداد (فلکه ضد) ندانند که سعید تقی‌نیا، غزل‌‏سرا‌ی خوب مشهد، که دستی در خوشنویسی و نقاشی هم دارد و یک مجموعه داستان کوتاه و یک رمان هم برای چاپ آماده کرده مغازه‌داری در همسایگی آن‌هاست.

سعید تقی‏‌نیا، متولد دوم آبان ۱۳۳۹ اگرچه در شهرستان سرخس به دنیا آمده، اما به واسطه سال‌‏های بسیاری که در مشهد زیسته، می‌توان او را یکی از مشهدی‌‏های حوزه شعر به حساب آورد. شاید خیلی از اهالی میدان پانزده خرداد (فلکه ضد) در محله امام رضا(ع) مشهد ندانند که یکی از غزل‌‏سرا‌های خوب مشهد، همسایه آنهاست و سوای آن در خوشنویسی و نقاشی هم دستی دارد و یک مجموعه داستان کوتاه و یک رمان هم برای چاپ آماده کرده است.

تقی‏‌نیا سال‌‏هاست که ساکن این محله است، اما برای پیدا کردن این روزهایش باید به قول مشهدی‏‌ها به خیابان امام رضا ۴۳ سر زد و او را در یک مغازه، میان کلی لوازم‌خانگی و وسیله دیگر پیدا کرد.

 

۴۶ سالی می‌‏شود اینجایم

خودش می‌‏گوید «تقریبا ۴۶ سالی می‌‏شود اینجایم.» و اضافه می‌‏کند: این منطقه متوسط‌‌‌ نشین است و بافتی از کسبه با شغل و حرف‌های متفاوت دارد و مردمش هم دائما در حال تغییر هستند. تردد زیاد زائر و مسافر که برای چند‌روزی اینجا می‌‏مانند، باعث شده که در اینجا مرتب با چهره‏‌ها و فرهنگ‌‏های جدید برخورد کنیم.

در همین موقع یکی از جلوی مغازه رد می‌‏شود و به سلام دست تکان می‌‏دهد که تقی‌‏نیا هم در جوابش علیکی می‌‏گوید و می‌‏افزاید: می‌‏بینید، صفا و صمیمیتی که مردم اینجا دارند خیلی دلنشین است. در مسیر خانه تا مغازه گاهی می‌‏شود که چهل‌بار احوال‏پرسی می‌‏کنم. مردم اینجا با‌هم خیلی ارتباط دارند و تقریبا همه هم را می‌‏شناسند و گاهی پیش می‌‏آید که چندین نسل همدیگر را می‌‏شناسند و با هم زندگی کرده‌‏اند.

رضا عطاران را تا دیروز اینجا می‌آمد و می‌‏رفت

اینجای حرف‏‌هایش، آقای شاعر به قدیم‌‏های محله می‌‏رسد و می‏‌گوید: خاطرم هست خیلی از کوچه‏‌های اینجا خاکی بود. بعد از فلکه ضد شهری نبود و سر همه کوچه‌ها یک فشاری آب گذاشته بودند که مردم برای نیاز خود از آنجا آب برمی‌داشتند. روزگار خوبی بود؛ هم‏نسل‌‏های من می‏‌فهمند که چه می‌‏گویم، اینجا الان خیلی با گذشته فرق کرده، اما چون در حافظه درازمدت ماست، خیلی‌‏ها این تغییرات را یادشان نمی‌‏آید یا حس نمی‏‌کنند.

شاعر نه زمان شروع دارد و نه پایان بنابراین برای مردم هضم نمی‌‏شود که یک‌‌باره بپذیرند، شما شاعر هستید!

از برخورد مردم با شاعر می‌‏پرسم و تقی‌‏نیا حرفش را این طور دنبال می‏‌کند: آن‏‌هایی که می‌‏شناسند که می‌‏شناسند و آن‌‏هایی که نمی‌‏شناسند بعد از فهمیدن با تعجب نگاه می‌‏کنند، به نظرشان نمی‌‏رسد که شاعر ممکن است آدمی باشد مثل خودشان که با آن‏ها زندگی کند. در این محل به دلیل بافت قدیمی تصور عموم مردم نسبت به این موضوع بسته است و می‏‌گویند: «تو کِی شاعر شدی؟»

اینجا رضا عطاران را تا دیروز در همین محل می‌‏دیدند که می‌‏رفت و می‏‌آمد و بعد یک فیلم بازی کرد و مشهور شد، می‌‏گویند: از فلان سال که فلان فیلم را بازی کرد، بازیگر شد، اما شاعر نه زمان شروع دارد و نه پایان بنابراین برای مردم هضم نمی‌‏شود که یک‌‌باره بپذیرند، شما شاعر هستید!

 

این فضا به هیچ عنوان با روحیه من سازگار نیست

در ادامه از کارش می‏گویم؛ برای من شاید عجیب نباشد، اما برای خیلی‌‏ها عجیب است که شاعری کارش فروش لوازمی باشد که در ظاهر هیچ ربطی به شعر و ادبیات ندارند. اینجای حرف که می‌‏رسد انگار شاعر یاد خودش می‌‏افتد و می‌‏گوید: الان شرایط طوری نیست که خودت کسب و کارت را انتخاب کنی، الان شغل‌‏ها آدم را انتخاب می‌‏کنند. این فضا به هیچ عنوان با روحیه من سازگار نیست. عقلم می‌‏گوید چاره‌ای جز ساختن با این شرایط ندارم، از یک‌‏طرف هم با روحیات یاغی‏‏ام سازگار نیست. این فضا به شما شعری نمی‌‏دهد، شاید دلیلی کم‌کاری من در این چند سال اخیر هم همین باشد...

مشتری‏ای وارد مغازه و من بلند می‌‏شوم که این شاعر به کارش برسد، البته قبل از رفتن فراموش نمی‌‏کنم یکی از آخرین غزل‏‌هایش را بشنوم...

 

*این گزارش دی سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام