دارنده مدال طلای نابینایان جهان به خاطر کمبود امکانات نابینا شد
مهناز لقایی| عباس رئیسیانزاده پشت میز کارش نشسته و تلفنها را وصل میکند بیآنکه بداند دارم از او عکس میگیرم. دارم از قهرمان و دارنده مدال طلای جهانی نابینایان در رشته وزنهبردای صحبت میکنم، کسی که شاید کمتر کسی بداند که در اتاق تلفنخانه راهآهن نشسته است و به خاطر به اهتزاز در آوردن پرچم کشورش و عشق به ورزش، بینایی خودش را از دست داده بیآنکه مسئولی دل بسوزاند یا بخواهد که پیگیر به دست آوردن سلامتی او باشد!
رئیسیان زاده که ساکن محله پروین اعتصامی مشهد است، سال ۶۱، ۶۲ نوجوانی بود مثل تمامی نوجوانها که عشق به ورزش او را روی تشک کشتی کشاند. در سال ۱۳۶۲ در مسابقات کشتی نواحی شرکت میکرد و سرخوش از حضور در صحنههای ورزشی! سال ۱۳۶۴ قهرمان نواحی شد و این مسئله بیشتر او را راغب کرد که حضور در ورزش و رشته کشتی را ادامه دهد. در همین زمان که تنها ۱۶ سال داشت برای حضوردر مسابقات دهه فجر و در وزن ۵۲ کیلوگرم شروع به وزن کم کردن کرد.
۷۴ روز در بیمارستان منتصریه بودم
او میگوید: آن موقع مثل حالا حمام سونا و امکانات امروزی نبود یا اگر هم بود ما از این امکانات بیبهره بودیم. این بود که برای وزن کم کردن مرتب زیر دوش آب داغ میرفتم. بعد از آن هم با وسیلهای مثل دوچرخه یا موتور خودم را به خانه میرساندم. این مسئله موجب شد دچار سرماخوردگی بشوم. با مراجعه به پزشکان آنها تشخیص سرماخوردگی دادند و به دادن داروهای سرما خوردگی مبادرت کردند. مدتی به همین منوال گذشت و حالم خوب نشد احساس کدورت، سردرد، من را ۷۴ روز در بیمارستان منتصریه در خیابان جنت بستری کرد تا اینکه بالاخره پزشکان تشخیص مننژیت و عفونت مغز دادند و متاسفانه از اریبهشت ۶۵ دچار نابینایی شدم!
پزشکان تشخیص مننژیت و عفونت مغز دادند و متاسفانه از اریبهشت ۶۵ دچار نابینایی شدم!
گفتند «به مرور زمان خوب میشوی!»
رئیسیانزاده که خاطرات ۲۰ سال پیش را مرور میکند در ادامه میافزاید: شاید اگر پزشکان در همان ابتدا عفونت مغزم را تشخیص میدادند، امروز نابینا نبودم. اما این تنها موجب آزار من نیست! فکر میکردم به عنوان یک ورزشکار، مسئولان در قبال سلامتی من مسئولند، اما پزشکانی که از طرف آنها مرا معاینه کردند؛ تنها گفتند «به مرور زمان خوب میشوی!»
به هرحال این موجب نشد که عشق به ورزش در من فروکش کند. من از سال ۶۶ و بعد از پشت سرگذاشتن آن دوران سخت، در رده نابینایان به کشتی ادامه دادم تا سال ۷۶؛ در طی این مدت هم بارها از هیئت استان و کسانی که دستاندرکار بودم خواستم که مرا برای مدوا به خارج بفرستند، اما آنها به استناد همین موضوع که پزشکان گفتهاند به مرور خوب میشوی از این کار ابا کردند و هیچ تلاش دیگری برای بهبود من انجام نداند! فقط دکتر حداد با برخی کارها توانست تنها قدرت درک نور را در من زنده کند که بعد هم بازنشسته شد.
دیگر انگیزهای برای ادامه ورزش نداشتم
رئیسیانزاده در سال ۶۹ راهی مسابقات هلند میشود و در وزن ۶۲ کیلوگرم ودر مسابقات کشتی نابینایان به مقام سوم جهانی میرسد. بعد از آن نوبت به وزنهبرداری میرسد که توانایی خود را در این رشته به نمایش بگذارد. او با تلاش و امیدواری در این رشته نیز به تمرین و ممارست میپردازد تا اینکه در سال ۷۳ به مسابقات جهانی اسپانیا اعزام میشود و مدال طلای جهانی را در ۵۶ کیلوگرم به دست میآورد.
رئیسیان میگوید: در مادرید از مسئولان همراه تقاضا کردم اجازه بدهند پیش پزشکهای آنجا بروم، تا آنها نیز مرا معاینه کنند، اما آنها گفتند این کار بدون هماهنگی، شدنی نیست. بعد از برگشت از آنجا و گذشت سالها از زمان نابینایی دیگر انگیزهای برای ادامه ورزش نداشتم، عشق به ورزش مرا نابینا کرد در حالی که هیچکس بهای آن را ندانست و من نابیناییام را بر سر این کار گذاشتم. تا اینکه از سال ۷۶ ورزش حرفهای را کنار گذاشتم.
۲۰ سال گذشت و من همچنان در آروزی خوب شدن هستم
این ورزشکار کوچه گندمآباد، کوچه حوضنو و خیابان تهران قدیم که هم اکنون با همسر و دو فرزندش در خیابان نخریسی زندگی میکند؛ میافزاید: کسانی که در مسابقات جهانی دارای مدال شوند میتوانند بدون کنکور در رشته تربیت بدنی ادامه تحصیل دهند که مسئولان از این کار هم سرباز زدند و من نتوانستم به ادامه تحصیل بپردازم وتنها توانستم به مدرک کاردانی علوم تربیتی بسنده کنم وی در ادامه میافزاید: در کنار تمام این بیمهریها، چون سرویس برای رفتوآمدبه محل کار نداریم متاسفانه من باید هزینه گزافی را برای ایابوذهاب بپردازم که این با توجه به وضعیتی که دارم از نظر مادی برایم مشکلساز است و.
رئیسیانزاده هم اکنون به عنوان اپراتور در بخش ارتباطات راهآهن مشغول به کار است، در حالی که این گفته پزشکان که به مرور خوب میشوی ۲۰ سال تمام است اورا با مشکلات بسیاری درگیر کرده و از دیدن تمامی دلبستگی هایش محروم ساخته، حتی از دیدن فرزندانش...!
*این گزارش دی سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

