هر قالی حاصل یک سال زحمت ماست
یادم هست زمانی یکی از آن مدیران اتوکشیده صنعت گردشگری که از دیار «اتازونی» به بهانه همایشی، میهمان ایرانیها شده بود، پشت تریبون حرفی زد که شاید اگر مدیران حاضر در آن همایش، حواسشان به کیک و ساندیسشان نبود، مو بر تنشان سیخ میشد.
او گفت: من فکر میکنم افتخار شما ایرانیها باید فرشی باشد که از روی دار قالی یک هنرمند در محرومترین نقطه به دست بازرگانهای بینالمللی میرسد و روی دیوار خانههای گرانقیمت مینشیند. نمیشود این فرش را زیر پا انداخت، چون لای هر تار و پشت هر پود آن، سویِ چشم یک هنرمند پنهان شده است.
این قصه، ارزش هنریست که از سرانگشتان ایرانیان روی دار میرفته و نهایتا زیر پا میافتاده است. حرف آقای کارشناس هنوز آنقدر در ذهنم زنده بود که وقتی قرار شد خطاب مصاحبهام یک هنرمند قالیباف باشد، دغدغه پرسش درستی که جوابش بیان کامل این هنر باشد، دست از سرم برنمیداشت، اما حسین ذبیحی هنرمند قالیباف منطقه ۱۲ و محله وکیلآباد مشهد جوابهایی جالبی برای پرشسهای من داشت.
وسوسه باغ قالی
حسین ذبیحی ۶۳ سال دارد و ۵ دهه و اندی از تجربیات قالیبافیاش میگذرد. او با لچک و ترنج زندگی و با طرح افشان خاطرهبازی کرده است. درست از همان زمانی که کمی شانهاش قوت گرفته، خواهر و برادر کوچکترش را هم بر دوش میگذاشته تا راه طولانی کارگاه، پاهایشان را زخمی نکند و حالا هم که قدمهایش آرامتر طریق طی میکند، او باز هم بار آموزش نقش انداختن برقالی را به فرزندانش بر دوش میکشد.
زمزمه عشق میدمد قالی
شب و روز قالی کرمون ببافم تیکه تیکه، ریزهریزه
اگه خون از سره انگشتام بریزه تیکه تیکه، ریزه ریزه
ببافم یادگارم را ببافم روی قالی
که بر روی گل قالی عزیزم جای تو خالی»
فرزندش مریم ذبیحی که حالا برای خودش اوستا کاری در قالیبافی و طرح و نقش انداختن شده است، میگوید: پدر بسیار به شعر و شاعری علاقه دارد و شعرهای زیادی را از شعرای زمانهای دور در خاطرش دارد، اما این شعر را خودش سروده و هر وقت ما را مینشاند پای دار قالی، برای سرعت کار و انرژی گرفتنمان آرام آن را زمزمه میکند.
گاه صدای شعر خواندناش عجین است با صدای قناری عاشق کارگاه کوچکاش که با خواندناش، بچهها بیشتر دوست دارند دستهایشان را به تار و پود گرم قالی بسپارند و اینجاست که کارگاه کوچک خانه پر از صفای جمع گرم خانواده میشود. پای دار قالی که قرار است از فروشش آسیاب زندگی بچرخاند.
از توگوشی جانانه اوستا تا جوانترین اوستای قالیباف!
حسین ذبیحی آنقدر در سختی آموختن عجین شده بود که در حدود ۸، ۹ سالگی میتوانست کار یک اوستای خبره را در چلهکشی انجام دهد که این برای هر اوستای قالیبافی جزو افتخارات بود. ذبیحی معتقد است سختگیری اوستا و رنج شب و روز پای دار قالی نشستن، تجربهاش را بیشتر و استخوان کار را محکمتر میکرد.
اینجای کلامش میشود خاطرهای از همان ایام کودکی که حواسش پرت شده بود و طرحی را وارونه انداخته بود و همین شده بود بهانهای برای نواختن توگوشی آبدار اوستا که آن را مدام به بچههایش به شوخی یادآور میکند و با خنده میگوید: شما در کارتان دقت کنید که آن توگوشی به نسلهای بعد از من منتقل نشود!
ذبیحی معتقد است سختگیری اوستا و رنج شب و روز پای دار قالی نشستن، استخوان کار را محکمتر میکرد
سینهام مالامال تجربه است
انگار سینه حسین ذبیحی پر است از سختی و رنج و دردی که در کارگاه بر تار و پود بدناش نقش و نگار انداخته است و حالا هر چین صورتش، حکایت از درد و رنجی برای پسانداز تجربیات کار است.
او که از ۱۷ سالگی به دلیل تبحر زیادی که پیدا کرده بود، توانست کارگاهی داشته باشد و برای خود، برو و بیایی در میان قالیبافان معروف شهر داشته باشد، شاگردانی را در این راه تربیت کرد که مهمترین آنها، دخترش مریم است که حالا در ۳۲ سالگی برای خودش اوستایی است که آموزشها و مدارک قالیبافی را هم کسب کرده است و این علم را در کلاسهایی که شهرداری منطقه در مساجد و کانونها میگذارد، به دیگران نیز میآموزد.
دختر کو ندارد نشان از پدر...
با وجود اینکه حسین ذبیحی تنها در آن سالهای دور توانسته به مکتبخانه و چند وقت بعد از آن هم در بزرگسالی به کلاس اکابر برود، ولی مریم انگار با خودش عهد بسته که پا جای پای پدر آن طور که شایستهتر است، بگذارد.
او در طول ۱۵ سال از زندگیاش، درست از همان زمانی که نوجوان بود، بیشتر از ۹ فرزند دیگر آقای ذبیحی توانسته پایش را درست در مسیری بگذارد که رد پای تجربیات پدر در آن پیداست. او حالا از دست پدر چلهکشی را که هر که یاد داشته باشد، اوستا میشود آموخته و در امتداد روزها میرود تا روزگاری روشنتر را برای خود و خانوادهاش رقم بزند.
مریم حالا الفبای بافتن قالی را زیر لب با خود زمزمه میکند: «سر اول، سرجنوب، تی به اول، کم دوتا، دوتا سر اول.» و عجین ساختن تجربیات پدر با علمی که آموخته کارت مدیریت قالیبافی و دو مدرک آموزشی درجه یک و دوی بافت را نیز دارد.
گلایههایی در جام دل قالیباف
حسین آقا حالا رشته کلام را در دست میگیرد و میگوید: هر قالیای را اگر بخواهی دو نفری ببافی ۶ ماه تا یک سال و نیم طول میکشد و بسیار زحمت دارد. اصلا هر فصلی یک رنگ و یک نوع خاص قالی دارد و هر قالیبافی ناچار است برحسب روال بازار فرش ببافد. آن اوایل که آزاد کار میکردیم، بازارمان خیلی داغ بود؛ مشتری از بازار میآمد.
طرح سفارشیاش را میداد و ما هم میبافتیم. اما پس از این که چند سال پیش مشکلی برایم پیش آمد، از آن زمان، فرزندانم پای دار مینشستند و برای کمیته امداد که تحت پوششاش هستیم، میبافتند، فرش را تحویل میدادیم و دیر و زود پول را میگرفتیم و این تنها دستمزد برای گذران زندگی بود، اما الان از آخرین کاری که برای کمیته بافتیم، نزدیک به یک سال میگذرد و هنوز دستمزد نگرفتهایم. مریم ادامه میدهد: باور کنید با وجود نصبدار جدید، خستگی انجام آن کار هنوز در تار و پود بدنمان مانده است.
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شماره ۴ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.
