نخستین چراغ برق ۱۲۶ سال پیش در حرم امامرضا (ع) روشن شد
روایت امروز، ما را به ۱۲۶ سال قبل میبرد. زمانی که ایران هنوز نیروی برق را نمیشناسد و چراغ الکتریکی برای مردمانش پدیدهای ناشناخته است و مشهد پیشگامانه پذیرای نخستین موتور برق کشور میشود. دستگاهی که با انگیزههای مذهبی مظفرالدین شاه برای روشنکردن آستان مبارک حضرت رضا (ع) از سرزمینهای دوردست به ارض اقدس میرسد و با مشقت فراوان در نزدیکی حرم مستقر میشود تا این حریم مصفا را با نور الکتریسیته روشن کند.
در نگاه نخست، این رویداد شاید ساده و بیحاشیه به نظر برسد. بسیاری از منابع، در همین چند کلمه از این ماجرا میگذرند، اما در پس این روایت کوتاه، رنجها، مخالفتها و دشواریهایی نهفته است که کمتر بازگو شدهاند. مرور نامهای از حاجی محمدباقر میلانی، مشهور به رضایوف - مسئول خرید، نصب و نگهداری چراغ برق – به روزنامه حبلالمتین که چند سال پس از آغاز کار نگاشته شده، نشان میدهد که این ماجرا حدیثی مفصل بوده است.
او در نامهای آکنده از گلایه چنین مینویسد: «چراغ آستانه مبارکه را تا امروز به هر قسم بود با هزار خونابه جگر روشن نموده و به راه بردهام. ماشین چراغ آستانه شکسته، قوه چراغها کم شده، لابدا (ناچار) ماشین خود را مدد آورده و مصارف گزاف از خود متحمل شده که مزید بر خرج و ضرر بنده گردید.»
با این مقدمه امروز بهسراغ ناگفتههای نخستین مولد برق کشور رفتهایم.
نور فرنگی به مشهد میآید!
پیش از ورود برق، منبع نور حرم چراغهای روغنی و شمعها بود که در تاریکی شب در ایوانها، رواقها و صحنها افروخته میشد. این چراغها معمولا با روغن حیوانی، پیه یا روغننباتی کار میکردند و نگهداری و روشن نگهداشتن آنها برعهده خادمان مخصوصی بود که به «چراغچی» شهرت داشتند.
در برخی دورهها نیز چراغهای بلورین و چلچراغهای بزرگ از سوی شاهان، امرا و واقفان به حرم اهدا و در فضاهای اصلی نصب میشد. با وجود این، نور این چراغها محدود بود و روشنایی حرم در شبها بیشتر حالتی ملایم و کمنور داشت، اما ورود برق به حریم رضوی ماجرا را عوض کرد.
مظفرالدین شاه در نخستین سفرش به فرنگ چراغ الکتریک و چراغ نفتی را شناخت. او در سفرنامهاش درباره چراغهای نفت نوشته است: «چراغهای نفتی خیلی بلندی خوبی داشت که خیلی روشنایی میداد از این نوع چراغ انشاالله چند عدد خواهیم خرید.»
او سپس به وزیر اعظم دستور بازدید و سپس خرید آنها را میدهد. در همین سفر و در بروکسل دستگاه چراغ برق را هم دید و آن را برای آستان قدس خرید. طبق اسناد آستان قدس رضوی و نامه نصرالله مشیرالدوله، وزیر امور خارجه، در تاریخ ۲۶ خرداد سال ۱۲۸۰ خورشیدی اسباب چراغ الکتریسیته و همه ملزومات آن از بروکسل برای روضه مطهره حضرت رضا (ع) خریداری شده است.
شاه در بازگشت از سفر در ایستگاه قطار خاچماس با حاجی محمدباقر تاجرباشی دیدار میکند و مسئولیت دایرکردن چراغ برق آستانه را به او میسپارد.
روزنامه ادب در ۱۲ اسفند سال ۱۲۷۹ در اینباره مینویسد: «به جهت تزئین رواق منوره آستان مطهر حضرت ثامنالائمه و ضامنالائمه دستگاه چراغ الکتریکی به حرم هدیه و راه آورد تقدیم نمودند و چراغ مزبور به توسط جناب حاجی محمد باقر رضایوف به مبالغی خطیر و ثمنی گزاف خریداری گشته در پنجم ذیالقعده وارد مشهد گردید.»
کوچهای در بالاخیابان و نزدیک بست بالا برای این دستگاه انتخاب میشود که بعدها معروف به کوچه چراغ برق میشود.
روزنامه ادب درباره بناکردن ساختمان برای دستگاه مینویسد: «از نتایج اقدامات حسنه و توجهات آقای صدیقالدوله متولیباشی آستان قدس کارخانه رفیع و بنای بدیعی که به جهت چراغ مزبور در کار است. انشاالله به زودی ساخته و دایر خواهد شد.»
روزنامه حبلالمتین هم با دو روز تأخیر این خبر را به چاپ میرساند و بر صحت آن صحه میگذارد.
متخصص مسلمان نیست!
همانطور که اخبار نشان میدهد، دستگاه به مشهد رسیده ولی هنوز راه نیفتاده است و در حال آمادهسازی سازه برای استقرار آن است.
روزنامه حبلالمتین در ۱۵ آذرماه ۱۲۸۰ خورشیدی دلیل این تأخیر در راهاندازی این ماشین پرماجرا را چنین توضیح میدهد: «چون نصب و روشننمودن آن چراغها با استاد مذاهب خارجی غیرممکن و استاد مسلمان هم صعب الحصول بود.»
بنابراین نبود مهندس برق مسلمان راه را برای دایرکردن چراغ آستانه ناهموار میکند. اسناد آستان قدس نیز این موضوع را تأیید میکنند. طبقه این اسناد، در تلگرافی که رضایوف از تفلیس به اتابک اعظم در تهران مخابره میکند، آمده که همه چراغها رسیده ولی هنوز استاد مسلمان پیدا نشده که آن را راه اندازی نماید. گویا شرط بر این بوده که برق حتما به دست یک مسلمان نصب شود.
در ادامه، چون چنین نمیشود، تاجرباشی تلاش میکند تا یک مهندس متخصص پیرو اسلام پیدا و او را راهی مشهد کند.
روزنامه حبلالمتین در ادامه با اندکی تغییر مینویسد: «بعد از زحمت زیاد آخر جناب تاجرباشی خواهشا جناب آقا کربلایی آقا بالا قلیوف بادکوبهای که از محترمین است را راضی به انجام این امر نموده است. او چند نفر از استادان کارخانه مشارالیه را به اتفاق خود به مشهد برده، مشغول انجام این امر شدند.»
برابر اسناد، رضایوف در زمانی که در تبریز است، تلگرافی برای صدراعظم میفرستد و از پیداشدن متخصص در باکو خبر میدهد. او از امینالسلطان میخواهد که تعداد چراغها و مصرف ماشین مشخص شود تا به مهندس باکویی خبر بدهد.
البته اتابک هم مانند رضایوف از جزئیات دستگاه خبر ندارد و به تاجرباشی میگوید باید با همین شرایط قرارداد ببندد و کار را شروع کند. دستگاه الکتریکی مولد برق شبیه جعبهای سر به مهر است که هیچکس اسرار مگوی آن را نمیداند و نمیفهمد. البته در همین مکاتبات است که معلوم میشود سوخت این دستگاه زغال است تا سنگ بعدی جلوی پای نصب برق در آستانه بیفتد.
بالاخره روشنایی به مشهد آمد
۷ مهرماه ۱۲۸۰ خورشیدی روز میلاد شاه قاجاری است و همه دستاندرکاران دست به دست هم دادهاند تا هدیه درخوری به شاه بدهند. شاید به همین خاطر است که راهاندازی چراغ برق آستانه را به این روز موکول میکنند.
روزنامه ادب این واقعه را چنین گزارش میدهد: «چراغ برق تقدیمی شاهنشاه که برای آستانه مقدسه رضویه به رسم هدیه فرستاده بودند و مدتی بود که مشغول ساختن کارخانه او بوند با توجه امنای آستان قدس به اتمام رسیده در شب مذکور (تولد مظفرالدین شاه) در حرم محترم و صحنین مقدسین روشن شده...»
رضایوف نیز در این تاریخ به تهران تلگراف میزند: «چراغهای برقی در این عید فرخنده فرجام مولد مسعود در حرم مطهر به سلامتی روشن گردید.» طبق اسناد آستان قدس، چراغهای الکتریک تقدیمی مظفرالدین شاه به حرم امام رضا (ع) هر یک چراغ قدرت روشنایی ۱۰ عدد شمع گچی را داشت و قرار بود ۱۲۰ عدد چراغ داشته باشد که شامل چهار عدد چراغ بزرگ و ۱۱۶ عدد چراغ کوچک میشد.
طبق محاسبات، ۱۰۱ عدد چراغ کوچک در حرم مطهر روشن میشد و در هر چهار طرف قبه مطهر ۱۰ چراغ برق افروخته میشد
طبق محاسبات، ۱۰۱ عدد چراغ کوچک در حرم مطهر روشن میشد و در هر چهار طرف قبه مطهر ۱۰ چراغ برق افروخته میشد. این چراغها در پشت سر مبارک، در دو چلچراغ بالای سر مبارک، در یک چلچراغ مسجد ریاص در توحیدخانه، گنبد حاتم خانی و دارالحفاظ پیش روی مبارک بود. البته در ادامه خواهیم دید که روشنایی حرم با چراغ شاهنشاهی دوام چندانی نیافت بنابراین نتوانست جای شمع و پیه و چراغهای دیگر را بگیرد.
بیزغال و بیروشنایی!
هنوز زمان زیادی از راهاندازی ماشین برق نگذشته بود که مشکلات آن اندک اندک رخ عیان کرد؛ ۹ اسفندماه ۱۲۸۰ خورشیدی روزنامه حبلالمتین از یکی از این مشکلات با این مضمون پرده برداشت: «چه فایده از آن همه مخارج و زحمت که همه به هبا و هدر رفت. چرا که با وجود این همه مشقت، مقرر شده بود حاجی محمد اسماعیل معمارباشی آستانه مقدسه، با معیت و همراهی جناب مستطاب حاجی محمدحسن معاونالتجار، زغالسنگ مورد نیاز چراغ برق را ـ فعلا به قرار هر خروار چهار تومان ـ تأمین نمایند و بعدها، هرگاه کارخانه زغالسنگ دایر شود، فقط اجرت و کرایه و مخارج حمل را از مدیر چراغخانه مبارکه دریافت دارند.
بر این اساس، با اجازه وزیر معادن و احکامات، و به حکم حضرت اتابک اعظم، مشغول کار معدن شدند. قریب به دو سال، نزدیک به ۳ هزار تومان خرج کردند؛ معدنچی از طهران آوردند و هزینههای گزاف متحمل شدند، اما حاصل کار جز پنجاه خروار زغال نبود که تحویل چراغخانه گردید و فقط چند شب چراغ روشن ماند.»
طبق روایت این جریده، آقای تقیخان، که از ملازمانِ محمدکاظم ملکالتجار بود، ناگهان علم مخالفت بلند کرده، ادعا میکند که زمینهای معدن، ملکِ شخصی اوست و به بهانه جاریشدن آب باران در آن حوالی، جلوی استخراج زغالسنگ را میگیرد.
نکته تلخ ماجرا اینجاست که هیچکس حریفِ نفوذ و زور او نشده و پروژه در نطفه خفه میشود. نتیجه، اما چه میشود؟ چراغ برق فقط دو ماه کار میکند و در تاریخ ارائه این گزارش سه ماهی بوده که نه زغالی، نه برقی و نه نوری وجود داشته ولی هزینهها همچنان سر جایشان بودند؛ آستانه مجبور بوده ماهانه ۸۴ تومان حقوق عملههایی را بدهد که در عمل بیکار بودند.
البته زغالسنگ در همان بیست فرسخی مشهد، در دل کوههای خراسان نهفته بوده ولی کسی نه دانشِ استخراجش را داشته، نه قدرت مقابله با رانتخوارها را؛ و حتی اگر کسی دل شیر میداشته و میخواسته دست به کار شود، جرئت نمیکرده چرا که به قول نگارنده نامه به حبلالمتین «بازار، بازارِ زور است»؛ و این چنین است که حقیقت تلخ یک پروژه مدرن، زیر چرخدندههای فساد و قدرتطلبی محلی له میشود و کار نخستین چراغ برق آستانه بعد از دو سال بدون اینکه روشنایی درخورتوجهی ایجاد کند به پایان میرسد.
همت تاجرباشی برای موتور برق
البته کار حاج محمدباقر قصه روشنایی حرم در همینجا خاتمه نمییابد. او اینبار به روسیه رفت و با یک دستگاه جدید و متخصصان تازهنفس بازمیگردد.
روزنامه ایران در اینباره روایت میکند: «حاجی محمدباقر آقا به جهت ترتیب کار چراغ برق آستانه مبارکه چند روزی است از طرف روسیه با لوازم و اسباب کار و یک نفر استاد روسی وارد مشهد مقدس شدهاند.»
۶ اسفندماه ۱۲۸۱ خورشیدی نیز روزنامه ادب از تجدید چراغ الکتریک آستان قدس خبر میدهد. طبق این گزارش وقتی مظفرالدین شاه از سفر دوم فرنگ بازمیگردد و کار از بِ بسمالله به رضایوف سپرده میشود، او ماشین قدیمی و گرانقیمت قبلی را کنار میگذارد و معایب فاحش آن را به عرض شاه میرساند. تاجرباشی اینبار خودش دست به کار میشود و یک دستگاه جدید و مدرن میخرد. ماشین قبلی با خرج زیاد، بیشتر از هشتاد چراغ را روشن نمیکند و ماشین جدید که ساعتی یک تومان خرج دارد با هزینه کمتر و فایده بیشتر ششصد چراغ (که فعلا چهارصد عدد آن نصب و آماده بود)، را روشن میکند.
ظاهرا این دستگاه هفت ساعت در شبانهروز کار میکرده است؛ چهارساعت شب و سه ساعت صبح. ۲۷ بهمن سال ۱۲۸۱ خورشیدی ماشین جدید با حضور نیرالدوله والی خراسان و حاجی سهامالملک متولی باشی آستانه شروع به کار میکند. در این جشن حاجمحمد باقر سخنرانی میکند و نشان میدهد نگاهش به نصب چراغ فراتر است؛ او معتقد است این ماشین فقط برای روشنایی نیست، بلکه میتوان با چنین فناوریهایی در تمام کارخانههای صنعتی تحول ایجاد کرد، همانطور که در اروپا و روسیه این کار انجام شده است.
او با نوعی حسرت و امید خطاب به ملت میگوید: «ما اگر همت کنیم و کارخانههای مورد نیاز را از خارج بخواهیم و در داخل راه بیندازیم، کار سختی نیست. هوش و درک ما ملت، اگر بیشتر از اهالی اروپا نباشد، کمتر نیست. آنچه ما را عقب نگه داشته، نداشتن همت، اتحاد و بصیرت است.»
مشکلات فرهنگی پیش روی یک پدیده تازه
البته با ورود روشنایی به حرم سنگاندازیهای تازه هم به راه میافتد. اینبار دعوا بر سر چالشهای فرهنگی است که پذیرش این پدیده تازه را با مشکل مواجه میکند. در زمان روشنشدن نخستین چراغ در حرم، چند تن از واعظان که مشهور هم نیستند، شروع به مخالفت میکنند.
استدلال آنها برای تودههای مردم ساده هراسانگیز است؛ شیخ ابراهیم یکی از آنهاست که با روشن شدن نخستین ماشین برق حرم با لحنی قاطع اعلام میکند: «پادشاه از دین برگشته سوی فرنگ رفته و کارهای آنها را در ایران رواج میدهد از آن جمله چراغ برق که تمامش از فرنگ و نجس است در روضه منوره نصب کرده باید او را به کلی کند و دور انداخت.» مردم هم شورش میکنند تا چراغها را بکنند.
در زمان روشنشدن نخستین چراغ در حرم، چند تن از واعظان که مشهور هم نیستند، شروع به مخالفت میکنند
البته آنها موفق به اینکار نمیشوند و این موضوع با تبعید شیخ جمعوجور میشود. پس از روشن شدن موتور دوم در آستانه، روزنامه حبلالمتین گزارش از اعتراض شیخ عبدالحسین اصفهانی میدهد.
او به مردم میگوید: «چرا باید برای خدمت این کارخانه و روشنکردن حرم، از ابزارهای فرنگی استفاده کرد؟ این نور، نوری نیست که از منبع پاک بیاید؛ این نور آلوده است و درب و دیوار صحن و حرم مبارک را نجس خواهد کرد...» مردم، سادهدلانه و با خشم، به این باور میرسند که «کارخانه» نه یک خدمت، که ابزاری برای بیحرمتی است.
کار به جایی میرسد که بیم آن میرود خیل جمعیت به سمت کارخانه هجوم ببرند و حاصل ماهها تلاش و سرمایهگذاری را، تنها با یک خشم هیجانی، ویران کنند.
این ماجرا شیخ عبدالحسین اصفهانی را همراه با حاج شیخ حسین را به کلات تبعید میکند. این دو تقابل با چراغ اول و دوم آستان قدس نشان میدهد که با وجود دو سال گذشتن از روشنایی حرم، هنوز بسیاری با آن مقابله میکردند. مخالفتها در طول زمان ادامهدار میشود و حتی داد رضایوف را هم درمیآورد.
او در یکی از نامههایش به این مخالفتها اشاره میکند. متولی برق که به خاطر چراغ آستانه چهار سال در مشهد اقامت میکند در شکواییهاش به جراید مینویسد: «از حیثِ خسارتِ آخرت، چهل سال را که در مملکتِ خارجه نشسته بودم، اعتقادِ کامل بر معاد داشتم. در این مدتِ توقفِ چهارساله، از همه کار و کردار نوع خودمانیها که غیر از اسم مسلمانی رسمی ندیدهام، خلل بر اعتقادم رسیده است.»
با این احوال، خبر حبلالمتین در سال ۱۲۸۴ خورشیدی خبر از تداوم کار این کارخانه در سالهای بعد میدهد: «آنچه اسباب روشنی چشم ایرانیان بل روسفیدی آنان در این شهر شهیر است همانا کارخانه چراغ برق است که اعلیحضرت و جناب حاجی محمدباقر به مشهد آورده و چنان دائر نموده است که جمیع مامورین خارجه بر حسن انتظام و اقدامات ایشان غبطه میخورند.»
ظاهرا این چراغ بخشی از بالاخیابان را نیز روشن میکند و سی سال بار روشنایی شهر را به دوش میکشد.
منابع:
- سفرنامه مظفرالدین شاه قاجار
- شناسایی و معرفی اولینهای شهر مشهد نوشته غلامرضا آذری خاکستر
- پیشگامان اقتصادی و کارآفرینی در مشهد تألیف علی نجفزاده
- اخبار خراسان در دوره قاجار گردآوری سیدمهدی سید قطبی
- اسناد موجود در سایت مرکز اسناد و کتابخانه ملی
* این گزارش سهشنبه ۹ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۷۹۵ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.