هر زمان شهید فرزینفر نفت خانهمان را میبخشید فردایش نفت میرسید
شهید سیدموسی فرزینفر فرزند یکی از مدرسین حوزه علمیه مشهد است که در سال ۱۳۱۷ در مشهد به دنیا آمد. در سن ۱۸ سالگی به سربازی رفت و بعد از اتمام دوره سربازی وارد نیروی زمینی ارتش شد و در آنجا به خدمت پرداخت. در بازگشت از مأموریتی در کردستان بر اثر تصادف رانندگی مصدوم شد؛ همین مصدومیت او از یک سو و پرهیز او از شرکت در مأموریتهای شهری ارتش برای مقابله با مردم در آستانه پیروزی انقلاب از سوی دیگر باعث شد که از ارتش درخواست بازنشستگی زودهنگام داشته باشد.
پس از پیروزی انقلاب شهید فرزینفر با شرکت فعالانه در انجمن اسلامی کوی آبوبرق دوباره به فعالیتهای اجتماعی خود بازگشت و بسیج انجمن اسلامی این محله را تشکیل داد و در نهایت بنا به فرمان امامخمینی (ره) مبنی بر اینکه «افراد متعهد مکتبی باید به ارتش بروند و آنجا را پر نمایند تا ارتش صددرصد اسلامی بهوجود آید»، مجددا به عضویت در ارتش جمهوری اسلامی در آمد.
شهادت در طریق القدس
ستوانیار دوم سیدموسی فرزینفر قبل از شروع جنگ تحمیلی به مدت ۶ ماه داوطلبانه در کردستان با عوامل ضدانقلاب مشغول مبارزه کرده بود و با شروع جنگ تحمیلی عراق هم با وجود اینکه چهار فرزند داشت باز هم به جبهه رفت و به مدت هفت ماه در جبههها خدمت کرد تا اینکه در چهارمین اعزام خود در عملیات طریقالقدس (آزادسازی بستان) در ساعت ۲:۳۰ دقیقه نیمهشب هشتم آذرماه سال ۶۰ در اثر اصابت توپ مستقیم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
اگرچه پس از شهادت ستوانیار سوم سیدموسی فرزینفر بدن مطهرش حدود یک ماه بهعلت قطع سر و دست و گردن قابل شناسایی نبود، اما رفتار و کردار او در سالهای گذشته به گونهای بود که همه در منطقه آبوبرق یاد و خاطره او را گرامی میداشتند و حتی ابتدا بولواری که هماکنون هفتتیر نام دارد را به نام این شهید بزرگوار نامگذاری کرده بودند.
چند روز پیش به کوچه صیادشیرازی ۴۲ در محله شقایق دو مشهد که به نام شهید سید موسی فرزینفر نامگذاری شده رفتیم و در بازدیدی از منزل و محله شهید، با همسر و دوتن از دوستان و همراهان قدیمی این شهید بزرگوار همصحبت شدیم.
راهاندازی باشگاه ورزشی در زیرزمین برای جوانان
«او تمام وقت و نیروی خود را صرف آموزش و تعلیم جوانان محله میکرد.» این اولین جملهای است که معصومه عباسپور سرشوری، همسر شهید فرزینفر به آن اشاره میکند و میگوید: خیلی دنبال این بود که خدای ناکرده جوانان به راه خلاف کشیده نشوند برای همین با همکاری انجمن اسلامی مسجد محل برای آنها در طبقه پایین منزل خودمان یک باشگاه پینگپنگ راه انداخته بود تا جوانان محله به جای رفتن به راههای خلاف به ورزش بپردازند؛ همینطور برنامههایی مثل کوهنوردی را هم برای بچهها تدارک میدید.
طبقه پایین منزل خودمان یک باشگاه پینگپنگ راه انداخت تا جوانان به جای رفتن به راههای خلاف به ورزش بپردازند
وی ادامه میدهد: شهید آسایش مردم را بر استراحت خود و خانوادهاش برتری میداد. آن موقع منطقه ما بیابانی بیشتر نبود و نفت خیلی سخت پیدا میشد. شهید فرزینفر خیلی پیگیری میکردند که همه نفت داشته باشند، گاهی از خانه این و آن نفت میگرفت و به افراد نیازمندتر میداد.
خیلیها نفت ندارند...
همسر شهید ادامه میدهد: خاطرم هست یکبار نیمههای شب از داخل حیاط سروصدا میآمد که از خواب بیدار شدم. دیدم سر بشکه دارد نفت برمیدارد، ناراحتی مرا که دید گفت «خیلیها نفت ندارند» سر و صدا کردم که خودمان نداریم، در این هوای سرد چکار کنیم، میگفت خدا بزرگ است و جالب اینکه فردایش نفت به محله میآمد. شهید که دست مردم را میگرفت خدا هم او را وانمیگذاشت.
خانم عباسپور در تائید مردمداری شهید به بخشی از وصیتنامه شهید فرزینفر اشاره کرده و میگوید: شهید به پسرانش هم وصیت کرده که «از دوستی با افراد و اشخاص ناباب خودداری نمایید که این دوستان انسان را فاسد میکنند و سعی کنید در کوچه و بازار و در محیط زندگی بین اقوام و اهالی منطقه آب و برق و هر نقطهای که زندگی میکنید نمونه یک فرد باتربیت، مؤدب و خلاصه یک فرزند مسلمان واقعی باشید تا همگان شیفته اخلاق و ادب شما شوند.»
همسر شهید به برخورد مردم با خانواده شهید هم اشاره کرده و میافزاید: مردم خیلی به ما لطف دارند، اینجا کسی نیست که شهید فرزین فر را نشناسد. بعد از مراسم خاکسپاری شهید تازه فهمیدم که مردم چقدر دوستش داشتند. خیلیها گریه میکردند و میگفتند «این آقا شوهر شما بوده که شهید شده؟» میگفتم «چطور؟» میگفتند «خدا الهی خیرش بدهد، بوده شبهایی که ما یک قطره نفت نداشتهایم و دست به دامن این آقا میشدیم، شبانه با نیروهایش میرفت و برایمان نفت میآوردند. خدا خیرش بدهد...»
تاسیس اولین شورای محلی
محمد بدری، یکی از همسایههای این محله که همراه ماست نیز میگوید: شهید فرزینفر عامل بهوجود آمدن اولین شورای محلی بعد از انقلاب و شرکت تعاونی مصرف در اینجا بود. پایگاه بسیج منطقه هم که با توجه ایشان فعال و در سطح مشهد سرآمد شد. خاطرم هست که وقتی به مسجد آمدند خیلی زود بچهها را دور خودشان جمع کردند و کلی برنامه فرهنگی و اجتماعی را برای منطقه برنامهریزی کردند.
او که حالا اشکی هم گوشه چشمش نشسته، ادامه میدهد: حضور شهید در اینجا سراسر خاطره است، نمیدانم از کجا بگویم از طرح توزیع نفت یا توزیع مرغهای کوپنی که آن زمان به سختی به دست مردم میرسید. شب که به مسجد میآمد دیگر برنمیگشت. میرفتیم سرکشی خانههای مردم که ببینم کم و کسری ندارند و از این حرفها.
برای مسجد بنایی میکرد
محمدرضا زهدی هم یکی دیگر از پیرمردهای این منطقه است که روزهای حضور شهید فرزینفر را خوب به خاطر دارد. او میگوید: شهید فرزینفر بعد از انقلاب با وارد شدن به مسجد آدم دیگری شدند، از آنجا بود که با توجه به شناختی که ایشان از شرایط داشتند پایگاه بسیج منطقه ما با فرماندهی ایشان فعالیتهایش را برای خدمت رسانی به مردم شروع کرد.
به خاطر مردم چندینبار با یکی از عاملان توزیع نفت که کمفروشی میکرد درگیر شد، حتی کتک هم خورد، اما صورتش را میچرخاند و میگفت «این طرف را هم بزنید، اما نمیگذارم نفت به مردم داده نشود!» توجه به نظر جوانها و اهمیت دادن به آنها یکی دیگر از خصوصیات شهید فرزینفر است که زهدی به آن اشاره کرده و میافزاید: داشتیم برای پایگاه یک اتاق میساختیم، خودمان بنایی میکردیم.
من به کارهای بنایی آشنایی داشتم و چندجا مصالحی را که گذاشته بودند را تغییر دادم، پرسیدند «چرا؟» دلیلش را که گفتم، پذیرفتند. شب با اینکه من نوجوانی بودم و ایشان مردی میانسال در جمع گفتند «من امروز از این نوجوان دو تا چیز یاد گرفتم» برخوردشان با جوانان اینطور بود.
قبل از بیرون آمدن از منزل شهید آقای غفوریان از اعضای پایگاه شهید فرزینفر به ایجاد یک وبلاگ با نام شهید اشاره میکند و میگوید «بیشتر اطلاعات راجع به زندگی ایشان را میتوان در این وبلاگ پیدا کرد» و از ما میخواهد که به آن سری بزنیم...
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.
