صفای زیارت در روز زیارتی امامرضا(ع)
در بیستوسومین روز از ماه ذیقعده با جمعیتی که همه یک مسیر را میپیمایند و بیهیچ تردیدی، قصدشان رسیدن به حرم امام رئوف (ع) است همقدم میشویم. در روز زیارتی امامرضا (ع) که بنا به روایتی روز شهادت ایشان است، خیابانهای منطقه ثامن مملو از عاشقانی است که در مسیر زیارت، نه حواسشان به خرید و بازار پرت میشود و نه گرمای هوا و پیمودن مسیر، خستهشان میکند.
بیشتر جمعیتی که در این روز راهی حرم میشوند، پیادهپیمودن مسیرها را به ماندن در ترافیک ترجیح میدهند. از اولین نقطهای که در مسیر، ازلابهلای برجها و هتلهای بلند و شلوغی ماشینها، چشمشان به گنبد طلایی میافتد، اتصال دلشان برقرار میشود و اشک در چشمها حلقه میزند.

سه بار زیارت در یک روز
از سمت خیابان آیتالله شیرازی وارد حرم میشویم و در لحظه ورود به صحن جمهوری، خلوص راز و نیاز مرد میانسالی با چشمان روشن که دستبهسینه روبهروی ایوان طلا ایستاده است، نگاهمان را جلب میکند. آنطرفتر مادری سالخورده ایستاده و نگاهش از میان اشکهای بیامان به گنبد دوخته شده است. چند نوجوان پرجنبوجوش سعی میکنند آرام صحبت کنند تا حرمت فضای معنوی حرم را نگه دارند. درمیان جمعیتی که هرکدام آداب زیارت را به شیوه و روش خودشان ادا میکنند، وارد صحن و سرا میشویم.
پدری که همراه خانواده چهارنفرهاش، ظهر را برای زیارت در این روز انتخاب کرده، دو کودکش را در آغوش گرفته و از روی کتابی که در دست همسرش است، زیارت امینالله را با صدای بلند میخواند. مهدی ایزدی میخواهد دخترانش خط کتاب دعا را دنبال کنند، هرچند که هنوز سواد خواندنش را نداشته باشند.
او میگوید: در برخی روایات آمده که ثواب زیارت در این روز با حج برابر است. موقع اذان صبح که بچهها خواب بودند و هوا کمی سوز سرما داشت، بههمراه مادر و پدرم به زیارت آمدم. ظهر بچهها را آوردهام تا زیارت کوتاهی داشته باشند و از ثواب این روز بیبهره نمانند. قرار است شب هم بچهها را به مادرم بسپاریم و دوباره با همسرم به حرم بیاییم تا بتوانیم اعمال روز زیارتی را کامل به جا بیاوریم.
دیگران را یاد کنیم
زیارت در این روز به قدری توصیه شده است که بسیاری از همسایههای امامرضا (ع) چندینبار به حرم میآیند، هربار به نیت یکی از عزیزانشان؛ دوستی که دلش اینجاست و نتوانسته خودش را به مشهد برساند یا شاید عزیزی که دستش از دنیا کوتاه است. صدایی که از بلندگو در صحن جمهوری پیچیده است، همین را در گوش زائران تکرار میکند که زیارت امروز، خلوصش، صفایش و ثوابش چندینبرابر است و هرکسی را که حاجتی دارد، یاد کنید.
صدای بیبیطیبه از زیر چادر رنگی که گوشه آن را روی صورتش کشیده است، بلند میشود؛ «یا امامرضا (ع)، دخترم گرفتار است. دو سال است دخترش عقد کرده و هنوز تکهای از جهیزیهاش را آماده نکرده است. یا امامرضا (ع) هیچ مادری را شرمنده اولاد نکن.»
با سوز صدای پیرزن، اطرافیان دستشان بالا میرود و برایش دعا میکنند، شاید حتی حاجت خودشان را فراموش کردند.

زیارتی به یاد شهدای میناب
بازیگوشی دخترکی گندمگون با چشمانی که شور زندگی در آن موج میزند و خندهای زیبا که به نظر میرسد در فضای امن حرم بر لبانش نقش بسته است، نگاه زائران را به خود معطوف میکند. لباس زریدوزی محلیاش نشان میدهد که اهل مشهد نیست و مهمانی است از جنوب. بشرا محمودی، دخترک سهساله مینابی، روزهاست که در شهرش عزاداری دیده و مرثیهخوانی برای کودکان معصوم همسایه و دوست و فامیل را شنیده است.
مادرش، معصومه رسولی، با نگاهی غمگین، او را در آغوش گرفته است و میگوید: به نیت شهدای شهرمان آمدیم به مشهد. از صبح زود آمدهایم و تا آخر شب میمانیم. دیروز همینجا بودیم. فردا هم میآییم. آخر ما شهدایمان زیادند. ۱۵۵نفر کم نیست که بتوانیم زود زیارت کنیم و برویم.
یا امامرضا (ع) هیچ مادری را شرمنده اولاد نکن
سکینه پرورش دست دوستش را میفشارد و میگوید: یک گروه بیستنفره از بانوان مینابی هستیم که اسم گروهمان «ماکان نصیری» است، همان کودک شهیدی که حتی نشانی از او پیدا نشد.
با بغضی که راه گلو را بسته است، بهسمت درِ صحن جمهوری میآییم و همان مرد میانسال را میبینیم که هنوز به نشان احترام دست به سینه دارد و راز و نیازش با امامرضا (ع) تمام نشده است.

اسلام عباسی از ارومیه آمده است و تکتک افرادی را که به او سفارش کردهاند، یاد میکند. با آرامشی که در این لحظات تمام فضا را پر کرده است، میگوید: اطرافیانم وقتی متوجه شدند در این روز به زیارت میآیم، خیلی حاجتها را گفتند که مستقیم رو به امام بگویم. اما خواسته مشترک همهشان یک چیز بود، استقلال کشور حفظ شود و دست اجنبی همیشه از کشورمان کوتاه باشد.
به شکرانه حضور
همه صحنها و رواقها مملو از جمعیت است، اما بعضی مکانها از نگاه زائران صفای بیشتری دارند و برای نشستنهای طولانی آنجا را انتخاب میکنند. یکی از این فضاها صحن گوهرشاد است، جایی که بیشتر افراد مسن از کودکی در آن خاطره دارند، مانند معلم سالخورده اصفهانی که هروقت از نجفآباد به مشهد میآید، مستقیم راهی این صحن میشود؛ از پنجسالگی که برای اولینبار همراه پدر و مادرش در همین صحن چشمش به گنبد امامرضا (ع) افتاد تا حالا که با ویلچر به زیارت میآید و از همراهیانش میخواهد او را به مسجد گوهرشاد بیاورند و خودشان هرجا راحتترند بروند زیارت.

محمد محمدی عصایش را به پاهایی که دیگر توان قبل را برای پیمودن صحنها ندارد، تکیه داده و دست به دعا برداشته است. تکانهای شانهاش از درددلهایی نشان دارد که با گریه توأم میشود و شکرانهای که یک سال دیگر در روز زیارت مخصوص ارباب، به مشهدالرضا(ع) طلبیده شده است. بدون شک این شکرانه، زمزمه لب همه زائرانی است که امروز اجازه ورود به بهشت برین را پیدا کردهاند.
* این گزارش پنجشنبه ۲۴ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۵ منطقه ثامن چاپ شده است.