کد خبر: ۱۴۵۶۵
۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع سامان

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع سامان

پوریا فهیمی در محله الهیه و در مجتمع «سامان» رشد کرد و حالا جوانی شده که به هر سمت‌وسوی محله نگاهی می‌اندازد، برایش تصویری قدیمی زنده می‌شود. او خاطرات بسیاری از میان حصار‌های فلزی دورتادور سامان دارد.

در ابتدای نوجوانی همراه خانواده در نخستین مجتمع مسکونی ساخته‌شده در الهیه به نام «سامان» ساکن شد. بهترین احوالات نوجوانی او با هم‌سن‌وسال‌هایش در فضای این مجتمع رقم خورد. پوریا فهیمی، خاطرات بسیاری از میان حصار‌های فلزی دورتادور سامان دارد.

او در محله الهیه و در این مجتمع رشد کرد و حالا جوانی شده است که به هر سمت‌وسوی محله نگاهی می‌اندازد، برایش تصویری قدیمی زنده می‌شود. آقا‌پوریا در محله‌ای که خیلی هم قدیمی نیست، حال و احوال گذشته خود را زنده می‌بیند و با مرور آنها خرسند می‌شود.

دقیقا ۲۰‌سال قبل که ۱۳‌سال داشتم، به ساختمان سامان آمدیم. واحد‌های ما ۵۰ یا ۶۰‌متری بود. شب که از پنجره خانه به بیرون نگاه می‌کردم، می‌ترسیدم از بس که بیابان بود و بیابان. شب‌ها بیرون‌رفتن هم جذاب بود هم ترسناک.

 

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع «سامان»

شاید باورتان نشود، ولی اوایل زندگی ما در اینجا گرگ و شغال وارد مجتمع می‌شد. چند‌باری هم به چندتا از اهالی حمله کرده بودند. اوضاع آن‌قدر خراب شده بود که با همسایه‌ها دور ساختمان را فنس‌کشی و این نرده‌ها را نصب کردیم.

 

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع «سامان»

زمین آسفالت انتهای مجتمع سامان تنها محل ورزش و تفریح بچه‌ها بود. نوجوان‌ها دوتیم می‌شدیم و آنجا فوتبال بازی می‌کردیم. بعد که سامان ۲ ساخته شد، این زمین آسفالت صحن رقابت همیشگی بچه‌های ما و تیم سامان ۲ بود. هیجانی که ته نداشت!

 

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع «سامان»

مسجد امام‌رضا (ع) نزدیک‌ترین مسجد به مجتمع مسکونی سامان است. من با این مسجد زیبا دو خاطره دارم که هیچ‌وقت از ذهنم نمی‌رود. اول اینکه اینجا چندسالی مکبر بودم و بزرگ‌تر‌ها خیلی به من محبت داشتند. دوم یک آب‌سرد کن اینجا بود که نوشیدن آب از این آب‌سردکن بعد فوتبال، در هوای گرم تابستان خیلی می‌چسبید.

 

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع «سامان»

اگر بگویم همه بچه‌های این مجتمع از این تیر چراغ برق ضربه خورده‌اند، دروغ نگفته‌ام! این‌قدر جایش بد بود و وسط محوطه نصب شده بود که با هر شیطنت و بازی، بچه‌ها با سر می‌رفتند داخل آن. هیچ‌کس هم دلش نمی‌سوخت که جمعش کند!

 

هیجان بی‌پایان، پشت نرده‌های مجتمع «سامان»

ما غیر از بازی فوتبال یک تفریح دیگر هم داشتیم که کمی خطرناک هم بود. وقتی کفش نو می‌خریدیم، جای کفش کهنه روی این سیم برق بود. کفش کهنه را می‌‎‌آوردیم ببینیم چه کسی می‌تواند طوری پرت کند که آن بالا بایستد. تعدادی کفش از آن زمان‌ها روی سیم برق مانده است.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۷ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام