کد خبر: ۱۴۴۱۳
۲۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
حسن معین گوینده رادیو و از قدیمی‌های کوچه ضیاء است

حسن معین گوینده رادیو و از قدیمی‌های کوچه ضیاء است

حسن معین گوینده رادیو و از قدیمی‌های کوچه ضیاء است. او می‌گوید:اگر می‌خواهید درباره مشهد ۵۰ سال پیش بنویسید، باید مشهدی را ترسیم کنید که از میدان توحید و پنجراه، پایین‌خیابان، گودال خشت‌مال‌ها و یک میدان آب و برق به آن طرف بیابان است

محله‌‏های قدیمی را طوری می‌ساختند که آدم‌ها به هم نزدیک‌تر از آنچه هستند، شوند حتی در یک گذر باریک. کوچه‌های قدیمی کوچه آدم‌های صمیمی با روز‌های پرکاری و شب‏نشینی قصه‏‌های بلند بود. نمی‌شد از یک کوچه آشتی‌کنان بگذری و نگاهت گره نخورد به آشنایی که شاید روزگاری یک حرف سنگین میان شما دونفر فاصله انداخته بود. نمی‌شود نگاه‌ها را برید. بالاخره باید کوتاه بیایی آ‌ن‌قدر که بزنی سر شانه دیگری و بگویی: «ما شاید گوشت همو بخوریم، اما استخوونه همو دور نمی‌ندازیم. تو مرام ما نیست.»

پای همین خاطره‌ها را به کوچه‌‏های کودکی «حسن معین» در محله بالاخیابان مشهد که باز کنی می‌بینی با اینکه ۳۰ سال به عنوان گوینده در رادیو از خراسان قدیم قصه‌ها گفته، هنوز هم آن‌قدر حرف برای گفتن دارد که نمی‌دانی از کدام فصل و کدام ساعت شروع کنی؟

وقتی آپارتمان نبود

خانه‏‌ها را ویلایی می‌ساختند. شبیه یک قوطی کبریت در دو طرف. سمت نسر، سرد بود و برای گذران تابستان استفاده می‌شد. سمت قبله شب‌های زمستان را گرم می‌کرد. در خانه عوام، پله‌‏ها در حیاط قرار داشت و در خانه‌‏های حضرات آیات و بزرگان، به دو شکل اندرونی و بیرونی ساخته می‌شد که اهل حرم در اندرونی ساکن باشند.

سقف‌ها را هم کوتاه می‌ساختند تا در زمان حمله دشمنان احتمالی، مهاجمان نتوانند با اسب وارد خانه شوند و به همین دلیل همیشه خانه‌های ۶۰ متری انتهای کوچه از خانه‌های ۳۰۰ متری ابتدای کوچه گران‌تر بود، زیرا در هنگام حمله، غارتگران از ابتدای کوچه به چپاول می‌پرداختند و اغلب به دلیل صرف زمان زیاد به انتهای کوچه نمی‌رسیدند. این بخشی از خاطرات حسن معین ازغدی متولد ۱۳۳۲ کوچه ضیاست که حالا برای خودش کامل ‏مردی است.

 

جریان عمیق زندگی در مشهدی که هیچ نداشت

معین که ۳۰ سال به عنوان نویسنده و گوینده رادیو در برنامه شب‌های خراسان، از آداب و رسوم رایج در مشهد قدیم قصه‌ها گفته است، این‏بار می‌گوید: اگر می‌خواهید درباره مشهد ۵۰ سال پیش بنویسید، باید مشهدی را ترسیم کنید که از میدان توحید و پنجراه، پایین‌خیابان، گودال خشت‌مال‌ها و یک میدان آب و برق به آن طرف بیابان است. نه آب است نه برق. شپش تا دلت بخواهد فراوان است.

از خنده که می‌‏ماند، ادامه می‌‏دهد: با اینکه اکثر خانه‌‏های مردم ۵۰ سال پیش مشهد قنات داشت، ولی، چون آبش قابل استفاده نبود، آب را می‌خریدند که آن هم کیفیت متفاوتی داشت؛ برای مثال آب مسجد گوهرشاد ازآب منابع دیگر که معمولا با بشکه به در منازل می‌آمد، گران‏تر بود.

۶۰ ساله خوش‌صحبت کوچه ضیا ءاز اسم و رسم کوچه‏ کودکی‏اش هم می‏گوید؛ این کوچه را قدیم‌تر‌ها با عنوان «طویله» به معنای بلند می‌شناختند. یک سمتش به بازارچه «حاج آقا‏جان» و سمت دیگرش از کوچه باغ‌طاووس به «تپل‏محله» می‌رسید. یک طرف «مسجد ملاهاشم» بود و طرف دیگر به طبرسی راه داشت.

 

کوچه طلبه‌ها

«۸۰ درصد اهالی کوچه را طلبه یا آیات نامدار آن زمان تشکیل می‏داد.» این ابتدای حرف آقای معین در معرفی اهالی کوچه ضیا ست که به‏دنبال آن می‌گوید: سر کوچه، منزل آقای مدرس، امام جمعه مسجد ملاهاشم بود، بعد خانه آقای ضیاء که به دلیل علاقه مردم به ایشان بعد‌ها نام کوچه به نام ایشان معروف شد، قرار داشت. منزل ما و آیت‏ا... دامغانی مکتب‏دار محله، هم در انتهای کوچه بود.

او در حالی‌که یاد گلین‌خانم را هم زنده می‌کند، می‌گوید: گلین‌خانم آموزگار من و بچه‏های محل بود. قرآن خواندن را او یادمان داد. بعد از فراغت از مکتب هم هر کس به صرافت آموختن شغلی برای آینده می‌افتاد و کار در کنار پدر را تجربه می‏کرد.

 

جیگی‏‌جیگی ننه خانم

از دیگر شخصیت‏‌های محبوب آن زمان که در یاد آقای معین باقی مانده، مرد دوره‏‌گردی به نام «جیگی‌‏جیگی ننه‌خانم» است که از آن مرد به عنوان سرگرمی و تفریح محبوب بچه‌ها نام می‌برد و می‌گوید: روز‌های سه‏‌شنبه، مردی باهیبت در حالی که عروسک و سه‏‌تاری در دست داشت، با خواندن شعر خاصی ما را سرگرم می‌کرد.

او که آیین‌ها و رسوم رایج آن زمان را بی‌شمار می‌‏داند، در این‌‏باره می‌گوید: هر رفتاری، رسمی ویژه داشت. رسم مرگ، رسم ازدواج، رسم جهاز‏کشان و... مثلا جهاز دختران را در طَبَق‌‏های مستطیل‌شکلی روی سر، در محل می‌گرداندند که از تفریحات و خبر‌های داغ خانم‌ها محسوب می‌شد. این کار در محله ما به عهده حسین‌کوری بود که طبق‏گردان ثابت این مراسم بود.

از کنار تنها آب‌انبار محله که می‌گذریم، آقای معین آن را پاتوق بچه‌‏های محل می‌خواند و از خاطرات ترسناک بچه‌ها در این محل، قصه‌ها تعریف می‌کند که شما را یاد شیطنت و زنده‏‌دلی بچه‌هایی می‌اندازد که امکانات کودکان امروز را برای بازی نداشتند.

 

والیبال ورزش نبود

سری هم به میدان بازی‏های قدیمی می‌زنیم که حسن معین از لولوچمبه‌بازی، گرگم به هوا، دانه‌خرمابازی به عنوان بازی‌های پرطرف دار یاد می‌کند و می‌گوید: این‏ها بازی‌های رایج بود تا سال ۴۲ که باب شد در هر محله یک تیم تشکیل شود. بازی والیبال و فوتبال رایج شد، اما این بازی‌ها تنها برای به رخ کشیدن قلدری و زورمندی بچه‌های یک محله برای محله دیگر، صورت می‌گرفت و مبنای ورزشی نداشت.

 

چهره مهربان امام

آقای معین در حالی‌که آرزوی آینده‌ای روشن برای تمام جوانان دارد، کوچه‌های کودکی‌اش را با گفتن خاطره‌ای ترک می‌کند: از بازی‌های رایج کودکی من تیله‏بازی بود که گاهی با گردو هم انجام می‌شد، اما به لحاظ عرفی در میان مردم جایگاه خوبی نداشت.

روزی مشغول بازی بودم که یک طلبه جوان با دیدن من و گردویی که در دستم بود، بنای دعوا و پرخاشگری را گذاشت. گردو را از من گرفت و پرت کرد. چند ماه بعد از آن ماجرا به منزل یکی از دوستان پدرم در تهران رفتیم.

همان حادثه تکرار شد با این تفاوت که این‏بار طلبه‌ای که گردو را از من می‌گرفت، با مهربانی خاصی گفت: «عزیزم، این گردو برای خوردن است، وقتت را این‌طور هدر نده.» این چهره مهربان که بعد‌ها فهمیدم امام خمینی (ره) بود، هیچ‌گاه از خاطرم پاک نشد.

 

غزلی از استاد حسن معین

یک سینه یاد تو بودم وقتی جوان بودم و شاد

اکنون من و روز پیری هستیم از تو به فریاد

تو مرد بازنده مست، تیپا خور مرد و نامرد

من خسته‌ای دل بریده از هستی و اصل و بنیاد

عشق تو را دردل و جان، جانی که آتش گرفته

با آبرو کرده احیا این زندگی داده بر باد

در روز‌های جوانی نام تو بود و من و دل

دل مرد و من ماندم، اما نام تو هم رفت از یاد

آن روز‌های جوانی یک خنده بود و گذشتند

امروز از آن خنده دارم هر روز داد و بیداد

از بس که قحطی عشق تلخی چشیدیم حتی

شد پاک از ذهن ایام شیرینی نام فرهاد

 

*این گزارش پنجشنبه، ۲۹ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام