محمد خلیلنژاد پاهایش را در عملیات رمضان جا گذاشت
«خدا نکند که توجیهات سبب فراموش شدن هدف از کسب علم و دانش شود چرا که این نکته مانند پل صراط باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر است.» این جملهای بود که جانباز ۷۰ درصد دفاع مقدس در لابهلای جملاتش بارها به نقل از شهید هادی اخباری تکرار کرد تا شاید مصداقی برای عمل اکنون ما باشد.
ساکن محله جنت مشهد است و در دوران دفاع مقدس همپای خیلی از همسن و سالهایش فرمان رهبر کبیر انقلاب را اصل قرار داد و کار و زندگی را کنار گذاشت و به جبهه رفت. سوغات جبهه برای او «جانبازی» بود. محمد خلیلنژاد جانباز ۷۰ درصد که در همسایگی شما در منطقه ۸ ساکن است، امروز مهمان تحریریه شهرآرا ست تا از دوران جنگ و خاطرات شیرین آن دوران برای ما بگوید:
خلاصه باید گفت
همان ابتدای صحبتمان بحث را سمت دیروز و خاطرات روزهای جنگ میکشاند و بیان میکند: «هر روز و هر لحظه از آن دوران برای آن آدمها خاطره بود. اگر بخواهی لب به بیان تکتکشان باز کنی، باید مثنوی بنویسی و خب مثنویها را همه حوصله ندارند بخوانند، پس باید خلاصه و مفید از آن روزها گفت.»
از او ماجرای جانبازیاش را میپرسیم که میگوید: سال ۶۱ در عملیات رمضان مسئول گروه تخریب در محور امام رضا (ع) شهر خرمشهر بودم، حدود دو ماه از عملیات گذشته بود که برای پاکسازی میدان مین آنجا رفتم. کار دشواری بود. در التهاب آن روزها باید برای رزمندگان معبرها را از مین پاک میکردیم.
آن میدان مین هم منطقه عجیبی بود. یکروز هنگام کار متوجه شدم که ردیف آخر این میدان را به صورت نامنظم مینگذاری کردهاند. خیلیها در اینگونه مواقع احتیاط میکنند، چون خطر مجروحیت و مرگ بالاست، اما آن روزها، روزهای تعلل و تردید در نیتها نبود، پس آستین بالا زدم و بهمیدان رفتم، همانطور هم که پیشبینی میشد یکی از آن مینها به پایم گرفت و سبب مجروح شدن و سپس از دست دادن پایم شد. آنجا بود که مرا برای درمان به بیمارستان آیتا... طالقانی آبادان منتقل کردند.
با پای چوبی به میدان رزم رفتم
این جانباز دفاع مقدس را به سبب مجروحیت برای ادامه درمان به بیمارستان امیرالمومنین (ع) تهران منتقل میکنند. خودش توضیح میدهد:آن دوران با توجه به اینکه کشور در حال جنگ بود، شرایط ویژهای هم بر بیمارستانهای کشور حاکم بود، یعنی از درمانهای طولانی برای مجروحان خبری نبود. مثلاً برای مجروحانی که پایشان در میدان نبرد قطع میشد پای چوبی میگذاشتند.
بخاطر طولانی بودن زمان ساخت پای مصنوعی، پزشکان پای مجروح را گچ میگرفتند و داخلش چوب میگذاشتند
او هم که از این شیوه درمانی بیبهره نمانده است، آن پای گچی را اینطور توصیف میکند: با توجه به طولانی بودن زمان ساخت پای مصنوعی، پزشکان پای فرد مجروح را گچ میگرفتند و داخل گچ یک قطعه چوب برای محور بودن قرار میدادند. با همان احوال هم دست از نبرد برنداشتم و به جبهه رفتم.
هر جوان یک سردار بود
سوال بعدایام از هم رزمانش است، آدمهای کوچک و بزرگی که بعد از گذشت سالها خاطرهشان همچنان گوشه ذهن این جانباز باقی است. خلیلنژاد در ادامه یادی از شهید نوجوان ۱۳ سالهای میکند که اکنون در جمع شهدای بزرگ دوران دفاع مقدس است.
او بیان میکند: محمدرضا دوستحصار شهید ۱۳ سالهای است که از دیگر حسین فهمیدههای گمنام دوران جنگ است. وی حاضر میشود برروی سیمهای خاردار توپی دراز بکشد تا رزمندگان برای عبور بتوانند وارد میدان رزم شوند و در مقابل خواستار است تا خطشکن میدان باشد. این جانباز ادامه میدهد: جوانان آن دوران آنچنان غیرتمندانه از این مرز وبوم دفاع کردند که میشود هرکدامشان را سرداری خطاب کرد.
کسب علم و دانش در سنگر رزم
این جانباز دفاعمقدس از ادامه تحصیلش در دوران جنگ، آن هم در پشت میدان رزم و سنگرها گفت و اینگونه خاطرات تحصیلش را برایمان بازگو کرد: پس از هر عملیات زمانی که به داخل سنگر برمیگشتم، علی حیدری جانباز شیمیایی اکنون و معلم آن دوران درسهایی که باید میگذراندیم را به ما آموزش میداد. اینطور بود که کنار رزم، مشق علم هم میکردیم.
شهیدان را شهیدان میشناسند
بحث و خاطرات از آن دوران ادامه داشت، اما بهقول خودش مجال برای مثنوی نیست، باید «مفید» گفت. ما نیز به این قطعه شعر بسنده میکنیم که:
خوشا آنان که جانان میشناسند طریق عشق و ایمان میشناسند
بسی گفتن و گفتن از شهیدان شهیدان را شهیدان میشناسند
*این گزارش سهشنبه، ۲۳ خرداد ۹۱ در شماره ۸ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.
