شبچلهها آنقدر برف میبارید که همه حیاط خانه سفید میشد. گاهی بچهها شاد و سرخوش برای اینکه ما راحت رفتوآمد کنیم تونل برفی درست میکردند.
۶۶ سال است که محمدعلی توانایی، ثامنی است. همین است که از گوشهگوشه محلات این قسمت شهر، گفتنیهای زیادی دارد.
به قطب میوهفروشی مشهد در منطقه ۳ که با نام میدان بار نوغان شناخته میشود رفتیم و از نزدیک شاهد مردمی بودیم که به نیت برگزاری هرچه بهتر این شب آمده بودند.
از همان ابتدای صبح کار را شروع کردهاند؛ حتی سوز سرما در آخرین روز پاییز نتوانسته است سدی برای توزیع مهربانیشان باشد. سبدهای میوه و بستههای شکلاتهای رنگی و تخمه آفتابگردان در حیاط مدرسه حضرت زینب(س) خودنمایی میکند. دانشآموزان محله احمدآباددرحال ورود به مدرسه هستند. بیشترشان مکثی میکنند و لحظاتی را به تماشای سبدهای رنگارنگ میگذرانند. خانم مدیر با لبخندی که روی صورتش نقش بسته است، میگوید: دختران قشنگم، زودتر بروید بالا که سرما نخورید!
چهارراه ورزش قاسمآباد راسته میوهفروشیهاست؛ مغازههایی که بیش از پانزدهسال است بهترین میوهها را با قیمت مناسب دست مردم میدهند و به همین دلیل است که هیچوقت بدون مشتری نمیمانند. روشن است که هرساله شب چله قاسمآبادیها به این چهارراه گره میخورد و پایشان حتما به این نقطه از شهر باز میشود. دراین شبها و روزها چهارراه ورزش جای سوزنانداختن نیست، پیادهرو و سوارهرو از ترافیک خالی نمیشود و مردم، میوه خود را شادمانه از اینجا تهیه میکنند و به خانه میبرند تا شب یلدا را درکنار یکدیگر سرکنند.
حاجی همان سال ۴۰ که چندین ملک پانصدوهزارمتریاش را در ابوذر غفاری احمدآباد فروخت، گاو و گوسفندهایش را به کلاتهسرهنگ آورد. حالا او و ۹پسرش همه در همین روستا زندگی میکنند.
چله، یلدا یا به تعبیر ابوریحان، شب مانده به خرم روز، شب آغاز زمستان است، اولین فرصت از فراغت کشاورز و دامدار.
امسال شورای اجتماعی محله، گروه نیکوکاری سردار شهید قاسم سلیمانی و گروه خادمین ائمه اطهار(ع) گردهم آمدند و مشارکت خوبی داشتند. بستههایی تهیه و بین خانوادههای شناسایی شده توزیع شد تا آنها هم دورهمی هرچند ساده را کنار خانوادههایشان برگزار کنند. از طرفی با توجه به شیوع کرونا با این بستههای پر و پیمان میوه و... سیستم ایمنی این افراد را که توانایی خرید میوه و مواد پروتئینی و مغذی ندارند تقویت شود.
چند سالی است که مردم ما به سمت کریسمس که یک فرهنگ غربی است سوق یافتهاند، گویی که سنتهای دیرینه خود را به دست فراموشی سپردهاند. به همین دلیل تمام همّ و غم خود را صرف این میکنم که بچهها به آیینهای کشور خود که از سابقه زیادی برخوردار است پایبند و از آن اطلاعات کافی و کامل داشته باشند. یکی از این رسوم، یلداست که از گذشته برای ایرانیان ارزشمند بوده است. این را فائقه احتشام، معلم کلاس که 19سال سابقه تدریس دارد، میگوید.
یکی از مکانهایی که از حدود دو هفته مانده به «شب یلدا» مملو از جمعیت میشود، بازار گل فتحآباد در کوی امیرالمونین است.
وقتی وارد بازار میشوم، دسته دسته آدم را میبینم که در حال خرید هستند و با بستههای خرید خود به مغازههای دیگر سرک میکشند که مبادا چیزی را از قلم انداخته باشند. صاحبان فروشگاهها و مغازهداران هم چیزی کم نگذاشتهاند و آنچنان مغازهها و جلوی در آنها را آراسته و تزئین کردهاند، که زرق و برق آن هر بینندهای را جذب میکند و حتی اگر کسی هم قصد خرید آنچنانی نداشته باشد، شیفته این رنگ و لعاب میشود و حداقل دقایقی را مات و مبهوت به تماشا کردن میایستد.
اگرچه در گذر زمان کمی از آداب ورسوم آن فراموش شده و یک جاهایی هم تغییر شکل داده است اما با کمی جست وجو می شود بخش هایی از آن را در حافظه تاریخی بزرگ ترها پیدا کرد. در خطوط زیر ضمن گفت وگو با برخی قدیمی های شهر امام رضا (ع)، روایتی داریم از چندوچون گذراندن شب چله توسط مردمی که ماییم.
میرزا در نقل خاطرهای از سالهای دور میدان، تعریف میکند: پیرمرد میوهفروشی بود به نام نورعلی که برای میوههای خراب و گندیده چند سبد گوشه دنج مغازهاش گذاشته بود. اگر کسی گوسفند پرواری داشت، از آن میوهها میبرد، اما گاهی کسانی که دستشان تنگ بود، میوههای سالم سبد را جدا میکردند و برمیداشتند. یادم هست نزدیک شب چله میوههای سالم بیشتر از گندزدهها بود. یک روز بهش گفتم حاجی! چرا میوههای سالم را داخل این سبدها میریزی؟ گفت چله نزدیک است. دوست دارم آنهایی که دستشان تنگ است، بدون خجالت و شرم میوه بردارند.
رمضانعلی صفایی میگوید: شب چله طولانیترین شب سال است و مردم در این شب سنت صلهرحم را به جا میآورند. اعتقاد مردم قدیم این بود که در این شب جنگ بین نیروهای اهریمنی(شر و تاریکی) و اهورایی (خیر و روشنایی) به اوج خود میرسد. چون آتش، سنبل غلبه روشنی بر تاریکی بود در هرخانه آتشی روشن میشد و کسی حق خاموشکردن این آتش را نداشت چون خاموشکردن آن را بدشگون و مایه بدبختی میدانستند.در میهمانی شب چله یکی از افراد باسواد و خوشصدای حاضر در میهمانی بنا بر رسم، شروع به خواندن شاهنامه میکرد.
رضا مهرابی، میوه فروش جوان و مهربان محله انقلاب، سبدی کوچک اما مملو از محبت و مهر در مغازه کوچک خود قرار داده است تا با کمک مشتریانش سفره شهروندانی را روشن کند که قادر به پرداخت هزینه میوه و صیفیجات نیستند. مهرابی با رفتار، انصاف و مهربانیاش مشتریان ثابت زیادی برای خود پیدا کرده است که برخی از آنها پولی برای پرداخت ندارند، اما با دست پر از این مغازه برمیگردند.