منطقه ۸ - صفحه 14

منطقه ۸

منطقه‌ای با تاریخ کهن

منطقه ۸ از مناطق قدیمی مشهد است و بسیاری از محله‌های برخوردار مشهد قدیم همچون سراب، سرشور و ارگ را در خود جا داده است. اعیان و بزرگان شهر از همان ابتدا به سکونت در «سراب» که سرِ آب قنات قریه سناباد بوده تمایل نشان دادند. محله سرشور که از شهرنشین‌ترین محله‌های مشهد قدیم بوده، امروز نیز با برخورداری از مغازه‌های تجاری، خانه‌های تاریخی، هتل‌آپارتمان‌ها و... نبض شهر مشهد است. بازار سرشور که از ۴۰۰سال پیش گذرگاه زائران برای تشرف به حرم مطهر بوده است و همچنین بازارچه سراب، به‌تازگی احیا شده‌اند. خیابان ارگ مدرن‌ترین خیابان مشهد قدیم است و در گذشته، پاتوق روشن‌فکران و اهل فرهنگ بوده است. بوستان‌های کوهسنگی و باغ‌ملی در این منطقه در روز‌های مختلف سال میزبان جمع زیادی از شهروندان و زائران هستند. ۹ بیمارستان بزرگ مشهد در این منطقه شهری قرار دارد که به بیماران مختلفی از گوشه‌وکنار کشور خدمات می‌دهند. به‌دلیل وجود ۲ کنسولگری پاکستان و افغانستان، حضور شهروندان این ۲ کشور در این منطقه محسوس است. شهرداری منطقه ۸ مشهد سال ۱۳۷۸ شکل گرفته و در مساحت ۱۹۳۶ هکتاری آن ۹۳ هزار نفر زندگی می‌کنند.

راسته خیابان امام خمینی(ره) ابتدا با فعالیت چهار مغازه فروش لوازم‌ورزشی (تختی- استقلال- پرسپولیس و فروشگاه خادم) شکل گرفت ولی الان به صورت یک راسته منسجم برای عرضه لوازم‌ورزشی فعالیت می‌کند.
الیاس وفایی از ورزش فوتسال شروع کرد اما حس می‌کرد چیزی در درونش کم است، تا اینکه یک روز به تماشای مسابقات جوجیتسو رفت و همان لحظه، تصمیم گرفت مسیر تازه‌ای را آغاز کند.
در خانه دهنوی‌ها، انس با قرآن رسم و راهی است که مادر، با علاقه و صبری شیرین، جلوی پای فرزندانش گذاشته است. محمدطاها، پسر پانزده‌ساله و ارشد خانواده حافظ کل قرآن کریم است.
خانه دوم جواد شیدایی‌فر پژو ۴۰۵ زرد‌رنگی است که با آن امرارمعاش می‌کند. او می‌گوید: من فکر می‌کنم مسافری که وارد ماشین من می‌شود حکم میهمانی را دارد که به منزل شخصی من می‌آید.
از مزایای قابل ذکر هنر سوخت‌نگاری می‌توان به ارزان و در دسترس‌بودن لوازم کار اشاره کرد، فقط با یک هویه ساده، یک تکه چوب، سمباده و یک طرح می‌توان اثر هنری بی‌نظیری خلق کرد.
زهرا ریاحی‌نژاد برای انجام کاری ویژه به مدرسه آمده بود که با یک جمله ساده ولی صادقانه یکی از دانش‌آموزان، چهره‌اش را تغییر داد و فکرش را مشغول کرد. آن سؤال کوچک نه‌تنها آن روزش را بلکه ذهنیت زهراخانم را برای همیشه تغییر داد.
یکتا می‌گوید: تولد پنج‌سالگی‌ام بود که دایی‌ام برایم یک بسته کبریت قدیمی هدیه آورد. چند روز فقط عکس جعبه‌ها را نگاه می‌کردم و لذت می‌بردم. پدر و مادرم که ذوقم را دیدند، تشویقم کردند تا اگر دوست دارم کبریت‌های بیشتری جمع کنم.