محله طبرسی شمالی - صفحه 4

محله

طبرسی شمالی

محله طبرسی شمالی در روزگاری که هنوز محله طبرسی شمالی جزو محدوده شهری نبود، بین مردم به کوی امام‌رضا (ع) معروف بود. دلیل این نام‌گذاری دیده‌شدن گنبد حرم‌امام‌رضا (ع) از کوچه‌های محله بود که مردم از همین‌جا به امام‌رضا (ع) سلام می‌دادند. طبرسی شمالی دومین محله پرجمعیت مشهد است. این در حالی است که تنها ۳۳‌درصد محله، مسکونی است.

محله طبرسی شمالی
دوره آموزشی اش را  در پادگان محمد رسول الله(ص) بیرجند به پایان رساند، سپس برای ادامه خدمت به هنگ مرزی زابل منتقل شد؛ جایی که حداقل میان نظامیان و سربازان وظیفه، به ناامنی و درگیری و تقدیم شهدای بسیار شناخته شده است. با این حال معین خم به ابرو نیاورد و بدون هیچ گلایه ای حتی به خانواده، مشغول خدمت شد تا اینکه سحرگاه چهارشنبه 16آذر در برجک نگهبانی مرز به دست اشرار به شهادت رسید.
هیئت ریحانة‌الحسین(ع) سال‌ها پیش راه‌اندازی شده و محلی برای کارهای فرهنگی جوانان است اما آقا علیرضا درباره اینکه چرا به فکر راه‌اندازی و اداره هیئتی مذهبی افتاده است، می‌گوید: جاذبه امام حسین(ع) هر قلبی را به خود متمایل می‌کند و می‌تواند کانونی برای گرد هم آمدن هر قشری بشود که بزرگ‌ترین کارها را هم انجام دهند.
بافت عجیب و کوچه‌های تودرتوی معبر طبرسی شمالی 46 خود اهالی را خیلی وقت‌ها سر درگم می‌کند؛ چه برسد به یک غریبه! ساکنان می‌گویند این بافت محصول ساخت‌وساز مردم در زمین‌های کشاورزی قدیم است و برای زندگی مناسب نیست اما به آن خو گرفته‌اند. چهارمتری سجاد و کوچه شهید شاهانی نام قدیم این معبر است که حالا به واسطه مجاورت با ایستگاه قطار شهری، بین عموم مردم به کوچه قطار شهری مشهور است.
به مردم که اعتماد کنیم، همه چیز درست می شود. حاج آقا علیرضا نظری این را می گوید و از این جریان تجربه های شیرینی به خاطر دارد. تعریف می کند: فرصت خوبی بود که هرکس خودش را محک بزند. مردم اینجا شاید سرمایه دار و پول دار نباشند اما تا دلتان بخواهد مرام دارند. موردی داشتیم یک از اهالی ارثیه ده میلیونی ای را که به او رسیده بود بخشید یا دانش آموزی همه پول توجیبی اش را که داخل قلک جمع کرده بود برای ساخت مسجد اهدا کرد. یکی هم پول درها و پنجره ها را داد. مرحوم محمدعلی نوروززاده خانه اش را وقف کرده بود که از محل فروش آن بخشی از هزینه ها جفت و جور شد.
برای نوشتن از ستون همسایه‌به‌همسایه با شما به هر گوشه از شهر می‌آییم. این هفته قرعه محله‌گردی ما برای پیدا کردن همسایه خوب به نام خیابان طبرسی شمالی60 افتاده است. پرس‌وجو از جوان‌تر‌ها و مسن‌های محله ما را به سوی سوپری محله سوق می‌دهد. بعد هم سمت دو همسایه دیگر که در کوچه مورد احترام هستند.
حتی با مرگ طبیعی نیز تا 48 ساعت می‌توان برخی اعضای بدن مانند قرنیه، دریچه قلب، استخوان و تاندون متوفی را اهدا کرد. برای همین، پزشکان به خانواده ابراهیم که از شدت جراحات فوت کرده بود پیشنهاد می‌دهند اعضای او را اهدا کنند. این پیشنهاد همسر داغ‌دار ابراهیم را یاد روزی می‌اندازد که وقتی شوهرش خبر اهدای اعضای دختر نوجوان یکی از اقوام را شنید چقدر از این کار خوشش آمد. آن روز ابراهیم بعد از صانحه‌، به بیمارستان منتقل می‌شود اما ضربه آن‌قدر کاری است که او بدون وداع و خداحافظی با حسین، سبحان، سجاد و سهیل، برای همیشه آن‌ها را ترک می‌کند. اعضای ابراهیم 20 آبان سال گذشته با رضایت قلبی خانواده‌اش به بیماران اهدا شد. آن موقع، رسانه‌ها از این حادثه تلخ بسیار نوشتند.
افتخار خودش و خانواده و مربیان مدرسه این است که رتبه 5 کنکور فنی و حرفه‌ای رشته تربیت بدنی سال گذشته را به دست آورده است. البته کسب مدال طلای تیمی استانی دررشته فوتسال در کلاس ششم ابتدایی نشان می‌داد آینده روشنی دارد. سمانه آراسته هجده‌ساله و ساکن محله طبرسی شمالی است، پرانرژی و مصمم برای رقم زدن آینده‌ای درخشان.
با زیرساخت‌هایی که در سال‌های اخیر در این محدوده ایجاد شده است، مانند چندین سالن ورزشی و زمین چمن مصنوعی، شرایط تا اندازه‌ای بهبود پیدا کرده و باعث شده است حسین بازکی، بازیکن باتجربه شهر، به فکر تأسیس باشگاهی بیفتد تا افراد بااستعداد این منطقه و شهر را به صورت حرفه‌ای در مستطیل سبز آموزش و تمرین دهد. سال 97 ده‌ها نفر در باشگاه او ثبت‌نام و تمرینات خود را زیر نظر کادر فنی آغاز کردند. برای شیفتگان توپ و فوتبال تنها چند ماه لازم بود تا استعداد خود را به رخ حریفان بکشند به طوری که پس از مدتی کوتاه، دو تیم نونهالان و نوجوانان میثم در مسابقات جام محلات شهرداری مشهد صاحب مقام سوم و عنوان دوم شدند.
طلبه بیست‌ویک‌ساله‌ای که در همین سن کم توانسته است سه کتاب تألیف کند. او ارتباط خوبی با جوانان محله‌اش دارد و تا جایی که توانسته، سعی کرده است جوان‌های محله را به درستکاری، تلاش و سحرخیزی و داشتن خصلت‌های خوب تشویق و ترغیب کند.او به زبان ترکی استانبولی مسلط است و یکی از تألیفاتش هم آموزش این زبان است که بسیار با استقبال روبه‌رو شده است و چاپ دوم هزارصفحه‌ای‌اش نیز همین روزها در اختیار دوستداران یادگیری این زبان قرار می‌گیرد. این کتاب را در کلاس‌های بسیاری تدریس کرده و یکی از اهدافش این است که این زبان را به اهالی محله‌اش آموزش دهد.
تیم دختران خورشید از 31دختر ورزشکار تشکیل شده است که بیشترشان ساکن محلات حاشیه شهر مشهد هستند. دختران این تیم که اغلب قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی هستند، پس از حدود نوزده ماه تمرین سخت، با شعار «بمب انرژی» در قاب تلویزیون و عصر جدید ظاهر شدند. دختران مشهدی که از نتیجه نوزده ماه تمرین سخت، راضی به نظر می‌رسیدند، با اعتمادبه‌نفس و انگیزه دوچندان به مشهد بازگشتند تا بازهم با تمرین در سالن ورزشی شهیدباهنر محله وحید، برای مرحله بعد این برنامه آماده شوند.
کوثر قریشی 23مقام قهرمانی دارد که مقام‌های سوم2018 مالزی در دو بخش کاتا و کومیته، بین‌المللی است و خواهرش کیمیا قریشی نیز 18مقام دارد که در بین آن‌ها مقام سوم کومیته2018 و مقام اول کاتای2018 بین‌المللی است. هردو کمربند مشکی دارند که معمولا به رده سنی زیر پانزده‌سال تعلق نمی‌گیرد اما کوثر در دوازده‌سالگی و کیمیا در یازده‌سالگی این کمربند را از آن خود کرده‌اند.
بین کوچه‌هایی که ما زندگی می‌کنیم، در همین محله‌ها قهرمانان بزرگی هستند که از نهایت سختی به اوج رسیده‌اند؛ همان‌هایی که هرسؤالی درباره زندگی ورزشی‌شان می‌پرسیم، درنگ می‌کنند، نفس بلندی می‌کشند و می‌گویند خواستیم و توانستیم.شهرآرا روند انتخاب چهره ورزشی سال را شروع کرده است. دوازده ورزشکار برای این برنامه گزینه شده‌اند که یکی از آن‌ها از منطقه3 برخاسته‌است؛ حمیده جوان که هنوز هم ساکن طبرسی شمالی است.
مبارزات و جان‌فشانی‌های مردم غیور و انقلابی مشهد در روزهای قبل از انقلاب‌‌، همواره یادآور رشادت ‌دلاورمردان و زنانی بوده است که در عرصه‌های مختلف و در راه پشتیبانی از این حرکت‌های مردمی، حضوری پررنگ داشته‌اند. نزدیک شدن به چهل و سومین سالروز پیروزی ‌انقلاب مردمی ایران، بهانه‌ای شد تا به‌سراغ یکی از ‌جوانان دیروز محله طبرسی برویم؛ کسی که در راه رسیدن به اهداف و آرمان‌های امام، چنان سر پرشوری داشت که به‌سبب تفکرات آزادی‌خواهانه به او «ابوشریف» و «کاسترو» لقب داده بودند و هنوز انقلابی‌های سال‌های56 و 57 او را به‌نام «ابوشریف» می‌شناسند. از فضل‌الله جعفری‌ماسوله می‌گویم؛ میانه‌مردی که سال‌ها در کسوت معلمی، درس ایثار و آزادگی به شاگردانش داده است.
این ورزش را در تلویزیون دیده و جذبش شده بود. دائم به خانواده‌اش می‌گفت که می‌خواهم بروم کلاس بسکتبال. یکی از این روزها پدرومادر امیرمحمد به‌طور اتفاقی زنده‌یاد غلامرضا آهنی را دیدند. او گفته بود از امیرمحمد حمایت می‌کند. از کلاس دوم به‌طور متمرکز در بسکتبال فعالیت دارد و حالا که کلاس هفتمی است در مسابقات سوپر لیگ کشوری بازی می‌کند. او چرخ به چرخ معلولانی بسکتبال بازی می‌کند که گاهی دو برابر او سن دارند، اما موفق است و گل پیروزی تیم خراسان را در مسابقات اخیر به ثمر رسانده است.
اجرای برنامه شاد تماشاخانه سیار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، آن هم در محله طبرسی‌شمالی، برنامه متفاوتی را در هفته کتاب و کتاب‌خوانی رقم زد.
در روزهایی که کادر درمان شهرمان درگیر خیزهای مختلف کرونا بودند، با گروه‌های جهادی زیادی آشنا شدیم که اولویتشان را برای قطع زنجیره و بهبود بیماران کرونایی گذاشته بودند؛ مثل گروه جهادی شهید ابراهیم هادی در منطقه۴ که در چند شماره قبل به آن پرداختیم. با همت و تلاش مضاعف این گروه‌ها و البته کادر درمان، آمار مبتلایان و فوتی‌ها رو به کاهش است. کانون فرهنگی‌تبلیغی ثامن‌الائمه(ع) نیز یکی دیگر از این‌گروه‌هاست که اکنون اولویت برنامه‌های خود را پشتیبانی از بیماران کرونایی قرار داده است.
ابراهیم حیدری متولد سال 1340 است. زندگی او از زمانی که نوجوانی هفده‌ساله بــوده تا همین امروز با سماور و سماورسازی گره‌خورده، هرچند پنج، شــش ســالی بینشــان جدایی می‌افتد، دوباره به هم می‌رسند. رستم، کوروش، نادر، فردوسی و...از سی سال پیش به این طرف، یکی یکی به قفسه تندیس‌های مغازه اوستا ابراهیم اضافه شده است. سمارهای درشت هیکلی که به قول خودش «شکل و قیافه دارن».
سید ارسلان متولد1385 و بزرگ‌شده محله طبرسی شمالی است؛ یکی از محلات پیرامونی، بدون امکانات و با مشکلات ریزودرشت سر راه. با همه کوچکی خوب حرف می‌زند؛ انگار سختی آدم را زود بزرگ می‌کند. ارسلان آن‌قدر پخته شده است که بداند خیلی‌ها در محله زندگی‌شان شرایط او را دارند که به‌دلیل نداری و فقر از تحصیل بازمی‌مانند و باید روی همه علایقشان خط بکشند. اما او نمی‌تواند از ورزش‌کردن دست بردارد، حتی اگر هزینه رفتن به باشگاه را نداشته باشد، حتی اگر حسرت‌به‌دل پوشیدن پیراهن تیم‌ملی باشد.
مجتبی امیدوار به این باور رسیده است که هر قدمی برای خوب‌کردن حال دیگران، ارزش است و ثواب دارد و برای اینکه سوءتعبیر نشود، بلافاصله توضیح می‌دهد: اصلا منظورم این نیست که از ساخت مسجد و حسینیه غافل باشیم. همه این‌ها ارزشمند است، اما من فکر می‌کنم احداث یا حتی اجاره یک سالن ورزشی هم می‌تواند مهم و ارزشمند باشد؛ آن هم در محدوده‌هایی که خیلی از خانواده‌ها وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و درگیر اعتیاد هستند.
روزی ‌بعد از سخنرانی ‌در مراسم دعای ندبه، یکی از میهمانان، به میزبان گفته بود این آقازاده را صدا کنید بیاید. او جناب آقای حکیم‌باشی‌، از مدرسان و نیکان ساکن مشهد است که عمرش دراز باد. او من را کنار ‌‌کشید و درباره عبارتی عربی در سخنرانی‌ام از من پرسید. مانده بودم چه بگویم. تا آن روز همه هنرم اجرا و حفظ بود؛ بدون هیچ تفکر و اندیشه‌ای. اگر‌چه آنجا پدرم که کنارم بود، ماجرا را با توضیحاتی‌ جمع کرد، اما‌ تصمیم گرفتم از آن به بعد خودم متن‌ها‌ را جمع‌آوری و روی آن‌ها مفصل ‌تحقیق ‌کنم.