زهرا ناظری، دانشآموز هنرستان دخترانه حضرت زهرا(س) یکی از هنرجویانی است که در رشته گیاهان دارویی تحصیل میکند و بهتازگی در المپیاد هنرستانهای سراسر کشور رتبه اول رشته گیاهان دارویی را از آن خود کرده است. او میگوید: زندگی روستایی به من آموخت که باید کار کنم، تلاش روزافزون داشته باشم تا به خواستههایم در زندگی دست پیدا کنم، پدر و مادر من هر دو به حرفه کشاورزی مشغول بودند، من نیز به کشاورزی علاقهمند شدم، آن هم رشتهای خاص در علم کشاورزی به نام «گیاهان دارویی» که به شدت نظر من را جلب کرده بود. سرانجام در سال دهم و همزمان با انتخاب رشته، تحصیل در هنرستان و رشته گیاهان دارویی را انتخاب کردم.
سمانه جعفری بانوی محله عبدالمطلب میگوید: حقالناس برایم خیلی اهمیت دارد، به طوریکه هر محصولی را که تولید میکنم، ابتدا روی خودم امتحان میکنم و اگر راضی بودم و تأثیری داشت، بعد آن را در اختیار دیگران قرار میدهم؛ زیرا نمیخواهم حقی از مشتری بر گردنم باقی بماند. در بین مشتریهایم افرادی هستند که خودشان در داروخانه کار میکنند یا پرستار بیمارستان هستند. آنها از محصولاتم استقبال میکنند و از این بابت خوشحالم. طی این چند سال حتی یک شاکی هم نداشتهام و همسایهها و اقوام از من خرید میکنند.
شاید برایتان جالب باشد که جلبک هم برای این مهندسان ارزش خاصی دارد. رضا رضوی مدیر کانون بسیج مهندسین شهید شریفالحسینی در اینباره میگوید: با تحقیقاتی که انجام شد متوجه شدیم جلبک اسپیرولینا خواص دارویی دارد و قرص آن در کشورهای آفریقایی تولید میشود که به برطرف کردن نیاز بدن به ویتامینها کمک میکند. بنابراین از سال گذشته به تولید جلبک اسپیرولینا اقدام کردهایم. گرچه هنوز موفق به گرفتن مجوزهای لازم برای تولید قرص آن نشدهایم اما جلبک در حال تولید است.
عطاری علی میرزایی،در شهرک شهیدرجایی، یکی از عطاریهای قدیمی این محله محسوب میشود. او از ششسالگی کار در این محیط را آغاز میکند، بعدها دورههای مختلف علمی را در این حوزه میگذراند و کاروبارش را راه میاندازد. او علاوه بر همه اینها، یکی از معتمدان و فعالان فرهنگی منطقه هم محسوب میشود. کسی که آرزوهای زیادی برای پیشرفت محله و اهالی آن دارد.
سعید امیدوار که نگران استفادههای نادرست از گیاهان دارویی در درمان کروناست، بیان میکند: داروهای گیاهی، بیشتر جنبه پیشگیری دارند. در مراحل اولیه بیماری هم میتوانند موجب بهبود شوند اما وقتی بیماری پیشرفت کند دیگر این داروها جوابگو نیست و مردم باید از درمانهای شیمیایی زیرنظر پزشک استفاده کنند.
قدسیه صمدی از پدر چیز زیادی به یاد نمیآورد و هرچه میداند بعدها از زبان مادر و خواهر بزرگترش میشنود زیرا وقتی دوساله میشود، پدرش از دنیا میرود و صمدی از زمانی که دست راست و چپ خود را میشناسد، میخواهد به همه نشان دهد دختران هم میتوانند نام پدر خود را زنده نگه دارند. او برای این هدف سالها زحمت میکشد. از همان روزهایی که با یک کندوی عسل در پشتبام خانه خود شروع به کار میکند تاکنون که علاوه بر اعضای خانواده خود، برای 100 نفر دیگر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد کرده است.
کافی است از پلیسراه که خارج میشوی از بریدگی کوچکی که باز شده است به سمت مشهد دور بزنی تا خودت را به مرکز تحقیقات جهاد کشاورزی برسانی. حدود 200متر پایینتر از جایی هستیم که مردم از مشهد خارج میشوند و چشممان به تابلوی مرکز تحقیقات میافتد. از همان بدو ورود متوجه میشویم اینجا به گستردگی یک شهر اما با ساکنان متفاوت است. زمینهای کاشته شده که هر کدام برچسب خاص خودشان را دارند، میگویند: «اینجا شهر گیاهان است.»
ما در گذشته با رفتن به کوههای کلات و هزارمسجد بخشی از گیاهان دارویی را خودمان تهیه میکردیم، اما امسال به دلیل خشکسالی و نبود گیاهان دارویی به کوه نرفتیم و همه را خریدیم، از طرف دیگر با انبار و احتکار گیاهان دارویی توسط برخی سودجویان قیمت گیاهان دارویی چند برابر شده است.
مریم صاحبکار خاطرات زندگی با ارباب دِه که به او شازده میگفتند را اینگونه روایت میکند: ارباب به دخترش میگفت با پر بوقلمون برایم میل بافتنی درست کنند و به من هم بافتن یاد بدهند. خاطرم هست اول پاییز که میشد یک کیسه بزرگ آرد برایمان کنار میگذاشت و خبر میداد پدرم برود و برای نان خانواده بیاورد تا به مشکل نخوریم. ارباب چهارشانه و قدبلند بود و مویی به سر نداشت. وقتی فوت کرد پنجشنبهها مادرم برایش خیرات میکرد و به سر قبرش میرفتیم.
هر وقت نازنینزهرا غیبش میزند، میتوان او را در لابهلای گیاهان باغچهاش پیدا کرد. او برای گیاهان موسیقی پخش میکند، گلها را نوازش میکند، خودش باید باغچهاش را آبیاری کند و هر موقع امتحان و درس سختی دارد به فضای آرامشبخش گلخانه پناه میآورد. دراین باره میگوید: همیشه خرید گل، نگاهکردن و کاشتن گل، سبب خوشحالی، دوری از غم و آرامشم میشود، رنگهای گوناگون و رایحههای متفاوت انواع گلها و گیاهان را خیلی دوست دارم و از بودن در اینجا احساس شادی میکنم.
بهدلیل ناشناخته بودن ویروس و بیماری نمیتوان هیچکدام از این داروهای گیاهی را صددرصد تأیید و یا رد کرد. نکته دوم این است که وقتی درباره یک داروی گیاهی صحبت میشود باید ببینیم هدف رفع و درمان بیماری است و یا کاهش آثار آن. چون این دو با هم تفاوت دارد. تاکنون آزمایشات و تحقیقات مختلفی در این زمینه انجام شده است اما آنچه رسما تأیید شده و مجوز ساخت گرفته است یک اسپری و 5شربت تهیهشده از داروهای گیاهی است که همه اثر درمانی دارند و نه اثر بازدارندگی. آن هم باید با تجویز پزشک و متناسب با شرایط بیمار باشد.
از وقتی دست چپ و راستم را شناختم دلم میخواست دکتر بشوم، اما چارهای نبود باید خرج خانه در میآمد. هر روز 6صبح بیدار میشدیم. مادر و خواهرم نماز میخواندند و دیگر نمیخوابیدند من هم همراهشان بیدار بودم. تا وقتی سرکار برویم کارهای خانه را انجام میدادیم و صبحانه میخوردیم. بعد مسیری طولانی را پیاده میرفتیم تا به کارگاه قالیبافی برسیم. خانه ما بالای روستا بود و کارگاه پایین روستا. وقتی برف میآمد مسیری را از بالا تا پایین روستا روی برفها سر میخوردیم، اما روزهایی هم بود که خیلی سخت میگذشت.
با مبلغی حدود 10 میلیون تومان نسبت به فضایی که فرد بهرهبردار در اختیار دارد میتوان کار را شروع کرد، اما بسته به نوع تولیدات این عدد متغیر است. خیلی از سرمایهگذاران وقتی کاری را شروع میکنند توقع دارند سرمایه سریعا بازگشت کند و به سود برسند. در کار پرورش گیاهان دارویی این اتفاق بعد از گذشت 3 تا 4 ماه از شروع کار پیش میآید مشروط بر اینکه بازاریابی مناسب در این مدت رخ دهد.
مریم کورهپز از همان ابتدا که انجمن مردمنهاد «جوانان نصرت» را در سال 1383تأسیس کرده دغدغهاش توانمندسازی بانوان بوده است. او با توانمندسازی دختران و بانوان در زمینه تولید، آنها را به درآمدزایی و کارآفرینی سوق میدهد. هر کدام از دختران و بانوانی که با او کار کردهاند، توانستهاند به کارآفرینی موفق تبدیل شوند. با وجود اینکه کارآفرینی این روزها سخت شده است اما کورهپز کارش را با قدرت هر چه تمامتر پیش میبرد.
من به مردم توصیه میکنم که عسلی را تهیه کنند که شکرک زده باشد، چرا که در این صورت آنزیم دیازستاز و اینورتاز در محصول وجود دارد که نشان از خاصیت بالای آن برای مصرف کننده است، عملکرد این آنزیمها در عسل به گونهای است که زمانی که محصول احساس گرما و یا سرما کرد شروع به درشت شدن میکند که در این زمان عسل حالت شکرک زدن به خود میگیرد و با مقداری حرارت غیرمستقیم دوباره این آنزیمها ریز میشوند.
مجید انصاری 40سال دارد و از شانزدهسالگی به واسطه برادرش با حرفه عطاری آشنا شده است. میگوید: «اگر بتوانی اطلاعات درست و مناسب درباره خواص داروها و گیاهان به مردم بدهی، خیلی خوششان میآید و ارزش کار بالا میرود. من خودم هر وقت برای خرید به شهرهای مختلف میروم، در زمان چند ساعتهای که داخل مغازه پخشکننده هستم، خیلی با دقت به همه چیز توجه میکنم که نکات تازهای یاد بگیرم و بتوانم بهتر مشترهایم را راهنمایی کنم. نباید نکتهای را از قلم بیندازم.»