منطقه ۳  - صفحه 155

منطقه ۳ 

روستاهای دیروز، محله‌های امروز

منطقه ۳ به‌لحاظ تاریخی سابقه روستایی دارد. یعنی بسیاری از محله‌های امروز آن، در گذشته‌ای نه چندان دور روستا‌ بوده و حالا جزئی از شهر شده است. براین‌اساس، بخش زیادی از اراضی این محدوده را زمین‌های کشاورزی تشکیل می‌داده که به‌مرور زمان و با توسعه شهر، به کاربری‌های شهری تغییر یافته‌ است. محدوده منفصل قرقی که اسفند ۹۱ به محدوده شهری پیوست، یکی از جدیدترین الحاقات به این منطقه است. استقرار فضا‌های مهمی مانند ایستگاه راه‌آهن و سیلوی گندم از حدود سال ۱۳۴۰ را می‌توان نقطه عطف این منطقه برای تبدیل پهنه‌های روستایی به بافت شهری و افزایش جمعیت آن دانست. پس از انقلاب به‌دلیل شکل‌گیری شریان‌های مهم منطقه مانند محور گاز، رسالت، طبرسی و مجلسی، تحولات منطقه سرعت گرفت. آرامگاه و باغ‌موزه نادری و آرامگاه خواجه‌ربیع ازجمله مکان‌های هویتی و تاریخی منطقه ۳ است که جمع زیادی از گردشگران و زائران را راهی این منطقه می‌کند. در مساحت ۳۳۰۷ هکتاری شهرداری منطقه ۳ حدود ۴۱۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

 

«مسعود شیخی‌زاده» از کارگران خدمات شهری منطقه است که دیوارهای زمخت منطقه را به طراوت خط خوب و نقاشی‌های ذوقی‌ مزین می‌کند.او با همکاری دو پاکبان دیگر گروهی سه‌نفری دارند که دیوارهای عمومی منطقه (مساجد، کلانتری‌ها مدارس و...) را با پیام‌های دینی و شهروندی خوش‌‌منظر می‌کنند.
عموم اهالی و قدیمی‌های مشهد مسجد را به نام «حاجی سرکه» می‌شناسند هرچند نام رسمی آن بر مبنای کاشی نصب‌شده بر سردر مسجد مزین به نام امام حسین (ع) است.این مسجد به سبب قدمت و اهمیتش در منطقه از عناصر هویتی خیابان عبادی است. پیشینه این مسجد نزدیک به 70سال ذکر شده است. دلیل شهرت این مسجد به «حاجی سرکه» را لقب واقف می‌دانند که گویا به تولید سرکه مشغول بوده است و این شغل مانند گلاب‌گیری از مشاغل قدیمی مشهد بوده است.
«شهربانو» حاصل مدت‌ها اندیشه و پرس‌و‌جو درباره ناگفته‌های مادران شهدا بود. چیزهایی که به ظاهر در جامعه و بین مردم فراموش‌شده است اما در زندگی خانواده‌های شهدا پررنگ و پراهمیت باقی مانده است. این رمان روایتی ساده و ازدل‌برآمده است که اول خودم و دوم دیگر نویسندگان را به چالش می‌کشد. چالشی عمیق اما ساده. چرا روایت‌های زنانه جنگ را در قالب زنانی چریک‌گونه خلاصه می‌کنیم و آن‌ها برای ما اصل شده‌اند؟ در حالی که زندگی ساده مادران و همسران شهدا که شاید به چشم هم نیاید، خیلی مهم است.
خبری از ساختمان‌های بلند نیست. از آن کوچه‌هایی است که آدم را یاد عبور چرخ‌وفلکی‌های گذشته می‌اندازد. قدوقواره و رنگ خانه‌ها با هم هماهنگ نیست و به قولی هرکس ساز خودش را زده است. مردی که رهگذر است و سن‌وسال‌دار، می‌گوید: بیشتر ساکنان این کوچه از روستای استاد قوچان هستند.
حسن نمایانی 11سال است که بوکس می‌زند و ووشو کار می‌کند. 11سالی که هیچ‌وقت تصور نمی‌کرد برایش بدون پول و آینده باشد. باوجود این، هنوز هم درگیر این ورزش و علاقه‌اش است تا شاید بتواند به نحو دیگری با آن برای خودش آینده خوبی بسازد. مقدمه را با پیش‌فرض این موضوع دنبال کنید که در سابقه‌اش بیش‌از 25مدال قهرمانی استانی، کشوری و آسیایی ووشو، بوکس و کیک‌بوکس دارد.
روزِ دوشنبه بود که جنگ آمد. دوشنبه‌شبی که کریم و بچه‌هایش در خانه شام می‌خوردند و هیچ نمی‌دانستند که خانه‌شان با این جنگ چه روزهایی را به چشم خواهد دید. 3ماه بعد از همان دوشنبه بود که یکی از پسرها غزل خداحافظی خواند و رفت به دل جنگ. 6ماه بعد از آن خود کریم با زن و بچه‌ها خداحافظی کرد و رفت و مدتی بعد از آن هم پسر دیگر کریم راهی جبهه شد. 6سال از همان دوشنبه که گذشت، وقتی مادر سفره شام پهن کرد، دیگر هیچ‌کدام از آن‌ها نبودند تا حلقه‌وار کنار هم بنشینند و تنها قاب عکس‌هایشان بود که نام شهید داشت.
در ابتدای خیابان رسالت منطقه3 یا بهتر بگوییم محله خیرآباد فروشگاه‌هایی است که لاستیک‌های فرسوده را به انواع سطل، تشت، دلو و دیگر اقلامی تبدیل می‌کنند که دوباره در چرخه زندگی استفاده می‌شود. این محصولات بازار مصرف خانگی ندارند، اما برای کار‌های مختلفی مانند جمع‌آوری محصولات باغی و امور بنایی لازم است. از زاویه‌ای دیگر هم می‌توان به ماجرا نگاه کرد. به همت این شغل، از تبدیل شدن لاستیک‌های فرسوده به زباله‌ای رهاشده در طبیعت جلوگیری می‌شود.