محله خاتم الانبیاء - صفحه 5

محله

خاتم الانبیاء

محله خاتم‌الانبیا(ص) اواخر دهه ۷۰ به‌دلیل وجود خیابان امام‌زمان(عج) در محله به نام محله صاحب‌الزمان (عج) معروف بود، اما بعد‌ها به‌دلیل وقف مسجدی به همین‌نام از سوی حاج آقای خرسند به محله خاتم‌الانبیا (ص) تغییرنام پیدا کرد. این محله جزو بافت‌های قدیمی منطقه ۱۰ است. این محله در دهه ۶۰ و پیش از آن ابراهیم‌آباد نام داشت.

محله خاتم الانبیاء
محسن ولی‌زاده از همان کودکی به همراه پدر و عمویش به مراسم مذهبی در مساجد محله می‌رود و از کلاس اول در مسجد منتظر القائم(عج) فعالیت‌های فرهنگی‌اش را با شرکت در جلسات قرآن شروع می‌کند. حفظ، قرائت و ترتیل قرآن کریم و اذان گفتن را تا کلاس پنجم در مسجد دنبال می‌کند. او در مسابقات اذان آموزش و پرورش ناحیه در کلاس سوم، مقام دوم را به دست می‌آورد. خودش می‌گوید: شرکت در جلسات قرآنی و مراسم مذهبی مسجد، باعث بلوغ فکری و اجتماعی من شد.
با اینکه چند ماهی بیشتر از شروع آموزشش نگذشته اما موفق می‌شود حریف‌ها را یکی بعد از دیگری شکست دهد. او می‌گوید: آن شب استرس زیادی داشتم و تا صبح نخوابیدم ولی در زمین مسابقه به خودم گفتم تمام تلاشم را می‌کنم و از پس حریفان برمی‌آیم. بعد از آن در دیگر مسابقات استرس نداشتم.آرزوی او رسیدن به سکوهای قهرمانی جهان و استاد تمام‌شدن در این رشته ورزشی است.
منافقان برای اینکه مرا بترسانند، چندین‌بار تهدیدم کردند. مغازه آرایشگری‌ام را به آتش کشیدند و حتی یک‌بار با پیشنهادی از من خواستند که یک کیف‌ دستی حاوی نارنجک را در خانه آیت‌الله شیرازی بگذارم، اما پاسخ صریح منفی من به این پیشنهادهای شوم، آن‌ها را عصبانی کرد. دو موتورسوار قصد جانم را کردند که از آن مهلکه جان سالم به‌در بردم.این بخشی از صحبت‌های علی‌اصغر سرابی است که آرایشگر اختصاصی علمای مشهد پیش از انقلاب بوده است.
علی طهماسبی و ناصر بلوکی‌نژاد با هم شریک هستند و حال‌وروز کاسبی‌شان هیچ خوب نیست، حتی اجاره چندمیلیونی مغازه‌شان را هم به‌سختی درمی‌آورند. با همه این‌ها، طهماسبی می‌گوید چاره‌ای جزادامه دادن ندارند. می‌گوید هر کارگاهی حدود 10هزار متر سنگ دارد که اگر تعطیل کند، باید برای انبار آن‌ها باز جایی را اجاره کند، پس به‌ناچار همین‌جا می‌ماند؛ به‌خاطر خرابی بازار، من و همکارانم سنگ‌ها را زیر قیمت بازار می‌فروشیم تا جواب‌گوی چهار تا چک و سفته بازار باشیم.
بحرآباد آن سال‌ها مسجد نداشت. نزدیک‌ترین مسجد به روستا در امین‌آباد بود که چندین فرسنگ از روستا دور بود و اهالی سختشان بود بی‌وسیله تا آنجا بروند. جمعی از کشاورزان و مردمِ روستا سراغ سید احمد حبیب‌اللهی رفتند تا از او بخواهند برایشان مسجدی بسازد. می‌دانستند نتیجه سید مهدی خراسانیِ شهید و میرزا حبیب که نمازش ترک نمی‌شود، هر سال در خانه‌اش برای امام حسین(ع) روضه‌خوانی می‌کند و سفره می‌اندازد، رویشان را زمین نمی‌زند. همین‌طور هم شد. حاج حبیب‌اللهی دو هزار متر از زمین‌هایش را وقف مسجد صاحب‌الزمان(عج) کرد.
در و پنجره یکی از عناصر مهم در معماری است. خانه‌ یا محل کاری که نور و گردش هوای مناسبی نداشته باشد، بر روحیه ساکنان آن تأثیر منفی خواهد گذاشت. در طول سالیان تغییرات زیادی در عرصه تولید در و پنجره ایجاد شده است، از اُرسی‌ها (در و پنجره‌های چوبی و شیشه‌های رنگی) دوره قاجار بگیرید تا در و پنجره‌های دوجداره امروزی. احمد غفوری یکی از قدیمی‌ترین کسبه در و پنجره‌ساز محله خاتم الانبیا(ص) درباره این حرفه و تغییرات آن توضیحات شنیدنی‌ای دارد.
پاییز که می‌شود، کوچه‌پس‌کوچه‌های محله خاتم‌الانبیا(ص) پُر می‌شود از عطر گل‌های بنفش زعفران. برای بیشتر زنان این محله، سال نه از بهار که از پاییز شروع می‌شود؛ از اواخر مهر و اوایل آبان که وقت گل‌دادن زعفران است. کاری که خیلی‌ها در این ایام برای تفنن، سرگرمی یا تأمین نیاز سالیانه خانواده انجام می‌دهند برای زنان این محله شغلی اصلی است. زنانی که یا خودشان سرپرست خانواده‌اند یا نقش مهمی در چرخاندن اقتصاد خانواده دارند و نتیجه زحماتشان زعفران‌های صادراتی به کشورهای مختلف دنیاست. کار فصلی پاک‌کردن زعفران سال‌هاست در این محله رونق دارد. آن‌قدر که هر سال بیش از 20کارگاه توزیع گل زعفران در محله دایر می‌شود.
نفیسه رحمتی از کلاس اول دبستان در کلاس‌های فن بیان شرکت می‌کند. با گذراندن 2دوره موفق شد اجراهای خود را شروع کند. می‌گوید: این دوره‌ها را پیش آقای احمد غلامی، مدرس این رشته در مدرسه دانش و در فرهنگ‌سرای شهیدخادم‌الشریعه، گذراندم. بعد از پایان دوره استاد از من خواستند با پشتکار و علاقه بیشتر کار را دنبال کنم و بدون نگرانی وارد مرحله اجرا شوم. با شعرخوانی در فرهنگ‌سرای شهیدخادم‌الشریعه شروع کردم. اکنون هر هفته در رواق حضرت زهرا(س) معرفی و خوانش کتاب دارم.
یک فروشنده موفق برای فصل سرما برنامه‌ریزی می‌کند، لوازم فروشگاهش را مشخص می‌کند و برای خرید اقدام می‌کند. البته ما در پایان هرماه بخشی از درآمدمان را به تأمین لوازم مغازه اختصاص می‌دهیم. نوسان قیمت در سال‌های اخیر باعث شده است که به‌سختی بتوانیم سرمایه اولیه را حفظ کنیم. اگر کسی بتواند جزو واردکنندگان قطعات موتورسیکلت شود، درآمد بیشتری از فروشندگی آن خواهد داشت.
کوچه‌های تو در تو که جابه‌جا درخت‌های توت قدیمی از دیوار خانه‌هایش به بیرون سرک کشیده‌اند، با جوی‌هایی در وسط و زنان کوچه‌نشینی که صحبت‌های گل انداخته‌شان با عبور هر غریبه‌ای لحظه‌ای متوقف می‌شود و لختی بعد دوباره از سر گرفته می‌شود، مشخص‌ترین ویژگی بیشتر کوچه‌های محله ریشه‌دار خاتم‌الانبیا(ص) در حاشیه جاده قدیم قوچان است. کوچه امام زمان(عج)2 در ابتدای خیابان امام زمان(عج) یکی از پررفت‌وآمدترین این کوچه‌هاست.
موقوفه حاج ملامحمد تا حدود ۲۵ سال پیش به موقوفه حاج فرامرزخان معروف بود. در حالت کلی موقوفات را به اسم واقف می‌شناسند. مثلا موقوفه گوهرشاد که به اسم واقف آن مرحومه گوهرشادآغا شناخته می‌شود. اینجا را هم می‌گفتند موقوفه حاج فرامرزخان. منتها قاعده‌ای فقهی هست که وقف بر نفس را مجاز نمی‌داند یعنی شما نمی‌توانید چیزی را برای خودتان وقف کنید. حاج فرامرزخان گفته عواید وقف تا زمان مرگم به مصارف شخصی خودم برسد و بعد از مرگم این کار‌ها بشود؛ بنابراین برای دوره‌ای عواید وقف برای مصارف خودش تعریف شده است این یعنی وقف بر نفس که در وقف این کار را نمی‌شود کرد.
فاطمه نورپور می‌گوید: در تهیه پارچه‌ و مواد اولیه تولید ماسک نیز خیران به ما کمک کردند که بسیاری از آن‌ها از کسبه همین محله و برخی نیز از دیگر مناطق شهری و حتی از شهرهای دیگر در این کار خیر شرکت کردند. با اینکه با شیوع ویرس کرونا کار بسیاری از اصناف از رونق افتاده است و بسیاری از آن‌ها با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، هر وقت برای کار خیر سراغ آن‌ها می‌رویم، دست خالی برنمی‌گردیم.
30، 40 سال قبل سحرخوان‌ها یک‌وقت‌هایی، در کنار آوازهایی که می‌خواندند نقاره هم می‌زدند. رسمی که بیشتر متعلق به مشهدی‌هاست. رضا جعفرزاده تعریف می‌کند: سحرخوان محله ما اکبر آقا نامی بود که صدای خوشی داشت. نمی‌دانم چه سری بود که ماه مبارک، یکی از هم‌ولایتی‌هایش که نقاره می‌زد را صدا می‌کرد بیاید اینجا. سحرهای ماه رمضان این دو نفر در کوچه پس‌کوچه‌ها راه می‌رفتند. جعفر آقا می‌خواند و آن یکی نقاره می‌زد.
مجید توکلی درباره نحوه آشنایی‌اش با فرمانده شهید سردارمحمد خادم‌الشریعه در سال ۶۰ می‌گوید: آن زمان در دفتر فرماندهی سپاه خراسان فعالیت می‌کرد. نقطه قوت شهید خادم‌الشریعه، انجام فعالیت‌های تشکیلاتی و سازمان‌دهی عملیاتی بود. عملیات طریق‌القدس به پایان رسیده بود و بستان را فتح کرده بودیم. بعد از فتح بستان همه به‌سمت چزابه رفتیم تا در آنجا مستقر شویم. هم‌زمان با فتح بستان، یگان‌ها و تیپ‌های سپاه مثل تیپ ۲۵ کربلا تشکیل شد، اما خراسان تا آن زمان، هیچ یگان رزمی نداشت. در این شرایط شهید خادم‌الشریعه اقدام به سازمان‌دهی و ایجاد تیپ رزمی برای خراسان کرد.
حاج آقا برای همه ما الگو بود. یادم است پدرم یک بار معامله سنگینی با او انجام داد و قله‌ای را به پهلوان حسنعلی غلامی فروخت. بعد فهمیدیم قیمت قله‌ها گران‌ شده است. مرحوم غلامی آمد به پدرم گفت: این‌طوری ضرر می‌کنی، بیا یک چیزی بیشتر بگیر که پدرم گفت: نه دیگر، صحبت کردیم. چند نفر بیشتر نبودند در شهر سنگ که بچه‌ها قلبا دوستش داشتند. یک روز خانه یکی از کارگران شهر سنگ آتش گرفت و با خاک یکسان شد. ظرف 3 روز برایش پول جمع کرد و از نگرانی و استرس درآمد. اول خودش مبلغی می‌گذاشت، بعد می‌رفت سراغ بقیه.
مجید ایزانلو فیلم‌های سینمایی رزمی دهه 70 را در ایجاد علاقه‌اش به این سبک ورزش‌ مؤثر می‌داند و می‌گوید: «فیلم‌های رزمی در دهه 60 و 70 طرف‌داران زیادی داشت. فیلم‌هایی که ورزشکاران رزمی همچون بروس لی، جکی چان و جت لی در آن‌ها بازی می‌کردند. بسیاری از هم‌سن و سال‌های من با این فیلم‌ها به ورزش‌های رزمی علاقه‌مند شدند.»
حاج غلامعلی دهقان می‌گوید که خیلی از خانه‌ها تنور نداشتند و برای همین هر 5-4 خانه، بیشتر یا کمتر، یک دانه از این تنورها سهمشان بود: یکی از این تنورها را که همیشه هم شلوغ بود، کنار مسجد امام محمد باقر(ع) ساخته بودند. استفاده از این تنور و نان پختن با آن یک رسم نانوشته داشت. مثلاً اگر یک همسایه می‌خواست فردا صبح خمیر کند و نان بپزد، می‌رفت سراغ بقیه و می‌گفت که من می‌خواهم مثل فردا روزی تنور روشن کنم و نان بپزم، اگر آرد دارید و خمیر شما هم بیایید.
سیدرضا اسدی هم همان حول و حوش سال‌های 43-42 به همراه خانواده‌اش از بجنورد به مشهد آمده‌اند. پدرش دل‌داده امام رضا(ع) بوده و برای گرفتن شفایِ پسر چهار ساله‌اش مجاور حضرت می‌‌شود و مثل بقیه هم‌ولایتی‌هایش در قلعه نو عوارضی خانه می‌گیرد. آقا رضا روز تاسوعا دیگِ حلیمی را بار می‌گذارد که امسال 80 ساله می‌شود.
ماجرا به سال‌های 49 و 50 بازمی‌گردد. شرکتی خصوصی بعد از ساخت شهرک دانش، زمینی را برای احداث مسجد شهرک اختصاص داد و اهالی بدون هیچ چشم‌داشتی از مسئولان، به‌صورت «خودیاری» شروع به ساخت آن کردند. جمعیت کم بود و مسجد کوچکی هم بنا شد که جواب‌گوی نیاز مردم بود. وضعیت مسجد به همین شکل ماند تا اینکه با ساخت شهرک جانبازان و افزایش جمعیت، فضای مسجد دیگر پاسخ‌گوی اهالی نبود.
مسجد امام محمدباقر(ع) اولین مسجدی است که به دست تک تک 40 خانوار ساکن در این قلعه ساخته شد. تا پیش از آن محرم و صفرها که می‌شد اهالی قلعه به نوده علیا می‌رفتند تا در مراسم‌های روضه و عزاداری امام حسین(ع) شرکت کنند. حسرت یک مسجد کوچک به دلشان مانده بود که توی سرما و گرما مجبور نباشند آن همه راه را پیاده بروند تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتند یا علی بگویند و کلنگ مسجد را به زمین بزنند.