نام ایران درّودی مشهورتر از آن است که علاقهمندان به هنر آن را نشنیده باشند. بسیارى از سرگذشت پرافتخار او مطلعاند و میدانند که اصالتا مشهدی است و سال 1315 در خانه آبا و اجدادىای که بعدها آن را خراب و بیمارستان دکتر شاهینفر را جایگزینش کردند به دنیا آمده است. او از خیابان کج (آخوند خراسانی امروزی) و گنبد سبز خاطرات زیادى به یاد دارد. آثار نقاشی ایران درودی در ٦٤ نمایشگاه انفرادى، از موزه مکزیک گرفته تا توکیو، از موزه بروکسل گرفته تا معروفترین گالرىهای فرانسه، و بیش از ٢٥٠ نمایشگاه گروهى با هنرمندان دیگر، به نمایش گذاشته شده است.
محله
امام خمینی
در مطبوعات و کتابهای تاریخی از این بخش شهر به نام اراضی پادگان یاد شده است. ساختمانهای این پادگان را در دوره قاجار؛ روسها و انگلیسیها ساخته بودند و در زمان پهلوی با تشکیل ارتش، ساختمانهای جدید جایگزین آن شدند. اکنون پادگان لشکر ۷۷ در این محله قرار دارد. پیش از انقلاب این محله را به نام «پهلوی» میشناختند.
حمید و دوست نوجوانش، علی رحمت، مدتها روی طرح مین نوری تحقیق کرده بودند. انواع مینهای تیایکس. ۵۰، پومز، والمرا، ضدخودرو و... را بهخوبی میشناختند و به مکانیسم پیچیده آنها آشنا بودند. دانش فنی و تجربیات قبلی باعث شده بود که این دو نوجوان، طرح مبتکرانهای را پیریزی کنند. مکانیسم عمل مین نوری با سیستم فتوسل بود. حمید و علی به روشن و خاموششدن خودکار چراغهای برق شهری همزمان با تاریک و روشنشدن آسمان دقت کرده بودند. پس درباره فتوسل تحقیق و طرحی تهیه کردند که این مدار را شبیهسازی و فعال کنند، آنهم به اندازهای کوچک که بتوانند آن را در یک مین جاسازی کنند. طرح بینظیری بود؛ میشد این سنسور مینیاتوری را روی هر نوع مینی سوار و آن را به یک مین الکترونیکی تبدیل کرد که قابل خنثیشدن نیست؛ چون به محض کناررفتن خاک و رسیدن نور به سنسور الکترونیکی، منفجر میشد.
«حامد کافی» یکی از ساکنان خیابان ثامنالائمه است که توانسته در عملیاتهای زیادی از حوادث جادهای و طرحهای امداد و نجات نوروزی گرفته تا زلزله بم، حادثه انفجار قطار نیشابور، زلزله کرمانشاه و هزاران عملیات دیگر شرکت کند و جان افراد زیادی را نجات بخشد. او در تمام این ۲۰ سال داوطلبانه در جمعیت هلال احمر استان خدمت کرده و تحصیلاتش را در زمینه مددکاری ادامه داده است.
«قصابی یا همان فروش محصولات پروتئینی از جمله مشاغلی است که نیاز به روحیه و مهارتهای خاص دارد.» این جملهای است که اسد سلطانی میرزایی میگوید. او متولد فریمان است و بیش از 60سال است که در محله امام خمینی(ره) قصابی دارد. با این کاسب قدیمی همکلام شدیم تا راه و رسم کارش را به ما بگوید.
سرانجام با دستور شفاهی مقامات ایرانی، نیروهای مقاومت پس از خارج کردن مردم از طریق رودخانه کارون، از شهر خارج شدند و این شهر به مدت ۵۷۸ روز به تصرف رژیم بعث درآمد. باوجود این غیورمردان ایرانی پس از ۱۹ ماه تلاش توانستند طی عملیات غرورآفرین بیتالمقدس این پیام را به ملت ایران مخابره کنند: شنوندگان عزیز توجه فرمایید؛ خونین شهر، شهر خون آزاد شد. این دلنشینترین جملهای بود که در طول سالهای زندگیام شنیده بودم.
شیوع کرونا باعث از رونق افتادن بسیاری از اصناف شده است. یکی از مشاغلی که در این مدت آسیب زیادی دید نمایشگاهداران اتومبیل بودند، از جمله نمایشگاهداران اتومبیل خیابان امام خمینی(ره) و خرمشهر که به دلیل کمشدن استقبال شهروندان از خرید خودرو، کسب و کارشان کساد شد. به طوری که بسیاری از صاحبان این حرفه در محله امام خمینی(ره) با اولین تعطیلات کرونایی اصناف با روی آوردن به فروش غیرحضوری تلاش کردند برخی خسارت خود را با فعالیت در فضای مجازی جبران کنند.
قدیمیهایی مثل ما هنوز هم این خیابانها را با همان نامهای قدیمی میشناسند و کمتر از نامهای جدید استفاده میکنند، برای همین وقتی آدرسی از من پرسیده میشود، ابتدا باید فکر کنم ببینم نامهای جدیدی که میگویند مربوط به کدام خیابانهاست. از سال ۱۳۴۹ در امام خمینی ۷۰ ساکن هستیم. آن زمان نامش خیابان هفدهم بود البته منزل پدریام هم در خیابان بیستم بود. سالهاست در خیابانی ساکن هستم که در آن بزرگ شدهام.
فقط 3سال است به طراحی آرم و لوگو روی آورده است اما در این مدت با خلاقیت و تواناییای که در طراحی از خود نشان داده، در بین طراحان هم سن و سالش برای خودش جایی پیدا کرده بهطوری که دوستان و اطرافیانش از سید علیرضا رئیس الساداتی میخواهند برای کسب و کارشان آرمی طراحی کند که در خاطر دیگران ماندگار شود. این دانشآموز سابق دبیرستان فردوسی و ساکن محله امام خمینی(ره) توانسته با هنر خود مقامهای بسیاری را به دست بیاورد.
«رقیهسادات علوی» یکی از بانوان فعال محله امام خمینی(ره) است که علاوهبر تربیت فرزندانی صالح، سالهاست به عنوان فعال فرهنگی و اجتماعی به مردم خدمت میکند. او علاوهبر افتخار خادمی حرم مطهر رضوی یکی از مربیان «مؤسسه عفاف و حجاب ریحانه نبی» است. همچنین عناوینی مانند «مربی سازمان تبلیغات»، «بسیجی فعال»، «طلایهدار معروف»، «خادمیار ازدواج رضوی» و... را در کارنامه فعالیتهایش دارد.
جزئیات در نقاشیهای محمدطاها سیدی آنگونه دیده میشود که در سایر همسن و سالهایش کمتر به چشم میخورد. او با سن کمش، داستانگوی خوبی هم هست، قصههایی که ذهن کودکانه خلاقش آن را خلق میکند. اینها نشان از توجه پدر و مادرش به استعدادهای او دارد، بهویژه مادرش الهه زاهدی که خودش هم در نقاشی دستی در آتش دارد و فرزند 6سالهاش را در این زمینه به خوبی حمایت میکند. محمدطاها و خانوادهاش ساکن محله امامخمینی(ره) هستند.
با تماشای سختی زندگی عشایر، دوران کودکی همسرم را تصور میکردم که او در کودکی چگونه از مسیرهای صعبالعبور عبور میکرده و تمام اینها اطمینانم را به او بیشتر میکند. البته این اطمینان همچنان ادامه دارد طوری که اگر 5مرد قوی ویلچرم را برای عبور از یک راهپله بلند کنند من نگران هستم که مبادا ویلچر از دست آنها رها شود اما اگر همسرم تنها با یک دست اینکار را انجام دهد مطمئن هستم او من را سالم بر زمین قرار خواهد داد.
یک کاسب علاوهبر مهارت در کار باید نسبت به مشتریانش امانتدار و تعهد اخلاقی داشته باشد. شاید بگویید یعنی چه؟ بسیاری از مشتریان، وسایل برقی گرانقیمتی برای تعمیر میآورند مانند اتوپرس، جاروبرقی، ماکروفر، سولاردم و... بعد که تعمیرشان میکنیم به مشتری زنگ میزنیم که وسیلهتان حاضر است، اما آنها فراموش میکنند یا فرصت ندارند برای گرفتنش بیایند.گاهی وسیلهای تا 10سال اینجا بوده بعد صاحبش برای گرفتنش آمده است.
در گذر سالها شاید دیگر برخی از آن کوچهها وجود خارجی ندارند، اما قدیمیها هنوز هم آنها را بهیاد دارند و از خاطراتش تعریف میکنند. یکی از این کوچهها، کوچه «پرکنده» واقع در امامخمینی17 بوده است که در 20متری ابتدای آن سمت چپ قرار داشت و مسیری برای رسیدن به عدلیه (دادگستری) بود که اکنون تعداد انگشتشماری از مشهدیها آن را بهخاطر دارند.
به یکی از مدارس استثنایی رفته بودیم. میگفتند حواستان باشد عکس دانشآموزان نیفتد، خانوادههایشان ناراحت میشوند چون بستگان و برخیها حتی پدرشان هم نمیدانند او به این مدرسه میآید. موضوع به این مهمی که از همان ابتدا باید به آن پرداخت بهدلیل ترس از حرف مردم پنهان میماند و مشکلات متعددی برای خانواده و جامعه به وجود میآورد.
خیابان جهاد حد فاصل چهارراه بیسیم تا انتهای خیابان دانش است. این خیابان در نقشه سال 1333با نام خیابان دوچرخه ثبت شده است و تاریخچهای بس قدیمی دارد. در گذشته کسانی که تمایل به یادگیری دوچرخه سواری داشتند به آنجا میرفتند و آموزش میدیدند.
«برای سلامتی خودت ماسک بزن.» این درخواستی است که کاسب قدیمی خیابان حمیدیه از اسفند 1398 هر روز -بهویژه پس از ابتلایش به بیماری کرونا- از شهروندان محله امام خمینی(ره) دارد. برگههایی که پشت شیشهها و داخل مغازه نصب شده است حواس ما را به خودش جلب کرد و بهسراغش رفتیم.
روزگاری به اقتضای مجاورتش با قبرستان «میرهوا» و مسیحینشین بودنش، در آن تابوت میساختند و دورهای عکاسخانههای مختلفی برای گرفتن عکس ارباب رجوعان اداره ثبت در آن مشغول به کار بودند. با برچیده شدن بساط سوگواری و محو شدن قبرستانها، با راهاندازی سینماها و کلوپهای مختلف، کوچه ارگ میزبان بنگاههای شادی و فروشگاهها و تعمیرات ساز و آواز میشود و کمکم آنتیک و عتیقهفروشی و بعدها سمساری و امروز ملغمهای از هر دوی اینها به علاوه تعداد زیادی فروشگاه دست چندمفروشی ارزان قیمت.
عباس آقا سال 1344 در خیابان شوش مشهد متولد شد. او هم مانند بسیاری از همسن و سالانش در آن دوران منتظر بود تا به سن قانونی برای اعزام به جبهه برسد، آخر او در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 14سال بیشتر نداشت ولی حال و هوای معنوی محله و تأسیس پایگاه بسیج شهید محمد منتظری توسط مرحوم حاج آقا پورحسینیان سبب شد مشتاق رفتن به جبهه باشد، هر چه تلاش کرد زودتر از موعد مقرر به جبهه برود فایدهای نداشت و در نهایت منتظر رسیدن وقت موعود ماند.
با هیچ یک از معادلات نظامی و اصول جنگ های منظم و کلاسیک آن دوران همخوانی نداشت. روی نقشه و باتوجه به توان نظامی و نیروهای موجود، کمتر تئوریسین نظامی دنیا می توانست تصور کند تنها یک ماه بعد از پایان عملیاتی سنگین (فتح المبین) عملیات بسیار پیچیده و خاص بیت المقدس اجرا شود و به پیروزی برسد. پیروزی ما آنگونه که امام خمینی(ره) فرمودند توسط خدا محقق شد تا خشم صدام و اضطراب هم پیمانان غربی عربی اش را به دنبال داشته باشد.
در سالهایی که او شروع به اینکار کرده کلیدها ساختار سادهای داشتهاند. آنقدر طرز کار کلیدها و قفلها ساده بوده که با یک کلید امکان باز شدن قفلهای زیادی بوده است. این کلیدساز قدیمی محله امام خمینی(ره) درباره قفل و کلیدهای قدیمی توضیح میدهد: «آنها دستساز بود، آخر آن زمان دستگاه جوشی نبود. بعدها که دستگاه جوش آمد ساختار کلیدها هم تغییر کرد و پیشرفتهتر شد.»