مهدی محمدپورروحی، جزو اسکیتبازان و اولین مربیان این رشته در مشهد است. به گفته او از حدود سال۶۴ در مشهد اسکیتبازان در پارکها و خیابانها بازی میکردند ولی زمین مشخصی نداشتند.
محله
زیباشهر
محله زیباشهر یکی از محلههای زیبای مشهد در میان ۲ پارک است. بوستان بزرگ ملت و پارک «مادر و کودک» از منحصربهفردترین مجموعههای تفریحی مشهد در این محله است. در گذشته دو جوی آب از این محله میگذشت که محل بازی بچهها و معروف به «بازیگاه» بود. پنجاه سال پیش، زیباشهر یکی از محلات حاشیه شهرمشهد محسوب میشد وقیمت زمین وخانه در این محدوده ارزان بود.
در ضلع شرقی بوستان بزرگ شهر و در ورودی خیابان امامت، استخر پیر و قدیمی شهر واقع شده است که قدمتش به پیش از انقلاب اسلامی برمیگردد و به همین واسطه، بزرگ و کوچک با آن خاطرات ریز و درشتی دارند.
به نظر میرسد که از همان سالهای ابتدایی احداث بوستان ملت در دهه۴۰ این دریاچه هم بوده البته سال۹۵ مورد بازپیرایی قرار گرفته است. در این سال، نردههای فلزی سبزرنگی که دور آن بوده، برداشته و بهجایش حفاظهای سیمی و طرح چوب کنونی کشیده شده است.
از منظر تاریخی، محلههای زیباشهر، آزادشهر و قسمتی از محله سیدرضی تنها محلاتی بودند که پیش از انقلاب اسلامی، مردم در آن سکونت داشتند و بقیه بخشهای منطقه ۱۱ خالی از سکنه بود.
مجید کشوری، مدیر فروشگاه مواد پروتئینی است که کار فرهنگی جزئی جدانشدنی از آن است، او نویسنده دو کتاب به نامهای «اقتصاد در خانواده» و «مهارتهای تمرکز» بوده و در مغازهاش کتابخانهای دایر کرده است.
معصومه حقیر، گرداننده گالری کاغذ دیواری است که برای ۴۰ ناشنوا شغل ایجاد کرده، او ایده استفاده از نیروی کار ناشنوا را حضور فرزند ناشنوای یکی از آشنایانش و دقت فراوان او در کار بیان میکند.
جواد صبوریان نه بسیجی است و نه سپاهی. یک ماشین دهچرخ یخچالدار دارد. بعداز شهادت سردار سلیمانی، با او تماس میگیرند و میگویند ماشین تو به خاطر بزرگی و داشتن یخچال مناسب مراسم تشییع است.
از سال ۸۵ که بازار موبایل بورس شد، پارچهفروشها و شومینهفروشها از خیابان استقلال رفتندو موبایل فروشها جای آنها را گرفتند.
محراب ماکوئیان که بیش از هزار نوحه سروده میگوید: تا نسوزی نمیتوانی بسوزانی. من هم موقع نوشتن نوحههایم خیلی دلم برای امامحسین (ع) و علیاصغرش میسوزد.
کوچه استقلال یک، معبری فرعی در ضلع جنوبی محله زیباشهر است. فروشگاههای مواد پروتئینی در ابتدای این کوچه قرار دارد و برخی انبارهای متعلقبه صاحبان این کسبوکار را هم در خود جای داده است.
خیابان آزادی۶ از آن دست معابری است که پیداکردنش کار راحتی نیست؛ معبری فرعی در محله زیباشهر که ورودی آن برای خودروها بنبست است و تابلو آن دور میدان استقلال زیر شاخوبرگ درختان گم شده است.
مؤسسه خیریه آفتاب، معجزه زندگی من و فرزندانم بود. اعضای واحد عمران این مؤسسه، زمینی را که ارثیه خانوادگی همسرم در یکی از روستاهای دورافتاده مشهد بود، برایمان ساختند. برای حضورشان در زندگیام خدا را شاکرم.
از سال75 که اولین گوشتفروش در بولوار استقلال مغازه زد، این مکان کمکم بهعنوان جایگزین بازار زیرگذر پارک ملت شناخته شد و اکنون 27واحد صنفی پروتئینی در آن فعالیت میکنند.
خیابان امامت49 را که وارد میشویم نقاشیهای روی دیوار حکایت از نزدیکشدن به فضایی مادرانه و کودکانه دارد. چندصد متر جلوتر، درب ورودی پارک مادر و کودک است. کسی اجازه بردن زیرانداز ندارد چراکه فلسفه ایجاد این پارک نشستن نیست. قرار است مادرانی که بهدلیل داشتن فرزند امکان ورزش کردن ندارند، به اینجا بیایند و در کنار هم در محیطی امن، به ورزش و فعالیتهای حرکتی بپردازند. پس از ورود، اولین چیزی که چشمنوازی میکند رنگآمیزیهای زیبا و متنوع است.
حسن خوشخلق کاسب ۴۱سالهای است که از سال ۷۷ مغازه خود را دایر کرده است. او از ابتدای رواج گوشی در ایران، وارد این صنف شده است. تسلط داشتن به امکانات تلفنهای همراه و فن بیان خوب را از اصلیترین عوامل موفقیت در این حرفه میداند و میگوید: بیشتر مشتریان اطلاع کافی از امکانات تلفنهای همراه شرکتهای مختلف ندارند و این خیلی مهم است که فروشنده قادر باشد با زبانی ساده و روان، اطلاعات مورد نیاز را به آنها بدهد تا بتوانند تلفن همراه مورد نظرشان را انتخاب کنند.
محله زیباشهر در طول بولوار امامت از چهارراه معلم تا انتهای این بولوار در سمت راست کشیده شده است و از سه ضلع دیگر به بولوار معلم و بزرگراههای آزادی و امام علی (ع) منتهی میشود.به گفته یکی از ساکنان قدیمی، محلههای زیباشهر و آزادشهر و قسمتی از محله سیدرضی تنها محلاتی بودند که در قبل از انقلاب قسمتهایی از آنها در منطقه وجود داشت. ابتدا محله آریاشهر ساخته شده بود که بعد از انقلاب به نام آزادشهر تغییر نام یافت و بعد محله زیباشهر با همین نام تشکیل شد.
فعالیت حسن نیکبین، مرد خوشنام کشتی باچوخه در این ورزش خلاصه به چند پیروزی و گرفتن لقب پهلوان نیست، او در این رشته نامهای بزرگی را شکست داد و در مسابقات استانی و کشوری مقام اول و دوم سنگینوزن استان و کشور را در دورههای مختلف از آن خود کرد.
الیاس، هر سال شب یلدا دغدغه نیازمندانی را دارد که قدرت خرید میوه ندارند. سال گذشته یکی از خیّران همیشگیاش به نام حسینزاده که پزشک است، مبلغ در خور توجهی به او میدهد تا میوه رایگان در اختیار نیازمندان قرار دهد. او با این پشتوانه، بنر بزرگی را چاپ میکند و بر آن مینویسد هرکس قدرت خرید میوه ندارد میتواند از این مغازه، میوه رایگان ببرد. به میدان بار میرود و میوه نسیه خریداری میکند. نه تنها مغازه خودش بلکه مغازه کناریاش را تا سقف پر از میوه میکند.
آشنایی سید آرمین هاشمینسب با دنیای درون آب به سال 85 مربوط میشود؛ زمانیکه دانشجوی رشته عمران بود و همراه خانواده در سفر کیش، از جاذبههای این شهر دیدن میکرد. وقتی او تبلیغات غواصی درون آب را میبیند علاقهمند میشود که بلیت این تفریح را تهیه کند و به داخل آب برود، اما خانوادهاش که همراهش بودند به دلیل ترس از دنیای زیر آب، اجازه نمیدهند. فراهم بودن امکان رفتن به زیر آب آن هم در شرایطی که شنا یاد نداشته، آرمین را آرام نمیگذارد و در نهایت راهی محل میشود تا این فرصت تفریحی را از دست ندهد.