محله قائم تا پیش از الحاق کوی سیدی به مشهد، بخشی از این کوی بود و هویت جداگانهای نداشت و از سال ۱۳۹۱ بهنام محله قائم شناخته میشود.
محله
قائم
قائم؛ گرانترین محله در کوی سیدی است. این محله تا پیش از الحاق کوی سیدی به مشهد، بخشی از این کوی بود و هویت جداگانهای نداشت، اما بعد از تقسیمبندی محلات بهنام محله قائم شناخته میشود. قائم از محلات پیشرو درمحدوده سیدی است و خیابانهای آن به بازارهایی تبدیل شده که جزو پرترددترین معابر منطقه است.
سیدفؤاد حسینی نوجوان میگوید: استعدادهای خوبی در محلهمان هست، اما بهخاطر هزینه زیاد کلاسها و هزینه مسابقههای کشوری و بینالمللی از ادامه ورزش و شرکت در مسابقهها منصرف میشوند.
بولوار ایمان که تا چند سال قبل جزو منطقه ۸ بود، بهنام محله ایمان شناخته میشد، اما از سال ۱۳۹۶ به منطقه ۷ واگذار و جزو محله قائم (عج) شد و بهدلیل بنبست انتهای آن مانند دیگر محلات شلوغ و پرترافیک نیست.
راینا امینی میگوید: پذیرفتهام که ورزش حرفهای مشکلات خاص خودش را دارد. اما این موارد سبب نمیشود که از هدفی که دارم عقب بکشم.
پردیس سینمایی اطلس با ۱۱ سالن و هزارو ۱۳۳ صندلی درحالی در مجتمع تجاری اطلس شروع به کار کرد که پیش از آن مجتمع فرهنگیای در این سمت شهر وجود نداشت تا دل مردم منطقه به آن خوش باشد.
نویسندگی برای سمیرا ثابتیمقدم، شبیه زندگی است. فضای ذهنش را به جای روزمرگیها، برای خواندن و نوشتن خالی نگه میدارد تا کلمات منفصل را جوری کنار هم قرار بدهد که از دلش داستانِ زندگی بیرون بیاید.
مهدییار شاهینفر از سهسالگی همراه پدرش به گود زورخانه رفته و درکنار بزرگترها تمرین کرده است.
محدثه در خانه را زد و بسته مرغ را تعارف کرد اما خانم ظرف غذا را بازگرداند و گفت «تا الان بچههایم مرغ نخوردهاند؛ اگر قبول کنم، نمیتوانم دوباره این غذا را برای آنها تهیه کنم و شرمنده بچههایم میشوم.»
خیابان قائم (عج)، از بولوار مهدی آغاز میشود و از خیابان شهیددایی و بولوار هفتحوض گذر میکند و یکی از معابر اصلی محلههای قائم، المهدی و خلج به شمار میآید.
توفیق همصحبتی با مادر شهیدان احمدنژاد در روزهایی که بیشتر ما تنها به خود فکر میکنیم برای ما یک تلنگر بود. روایت شهدای احمدنژاد حماسهای است که در آن از خودگذشتگی خودنمایی میکند. یکی در نوجوانی پیکر خود را سپر خاک وطن میکند و برادر بزرگتر جانش را در راه مسئولیت میدهد.
در این بین مادر نیز با صبوری خود حماسهای به مراتب دشوارتر رقم میزند.راهی منزل گوهر هراتی، مادر شهیدان احمد و غلامحسین احمدنژاد در محله قائم شدیم.
اگر اهل فضای مجازی باشید شاید مطلع شده باشید که خودرو پراید مهرداد محمدپور را یک ماهی بود که دزدها سرقت کرده بودند. او هم از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای پیداکردن خودرویش که تنها سرمایهاش بود، کمک گرفت. هر چند وسیله پیدا نشد، اما اتفاقهای بسیار خوبی برایش رقم خورد که در ادامه میخواهیم این موضوع را از زبان خودش بشنویم.
سیدعلی حسینی، فوتبالیست سابق محله سیدی، یکی از همین افراد است که تلاش میکند باعث رشد و پیشرفت نوجوانان و جوانان محله خود باشد.سالن ورزشی گوهرشاد در بوستان قائم محل تمرین دهها نوجوان و جوان محدوده سیدی است. پنجشنبهها این ورزشکاران با ورود به این سالن و بر تن کردن لباس ورزشی، گوش به حرف مربی باسابقه خود میدهند، به این امید که با دانش او به اهداف و آرزوهایشان دست پیدا کنند.
کوچه سبحان23 که به نام شهید «محمود خوشظاهر» نامیده شده درختان قدیمیای دارد، داخل کوچه که میشویم گنجشکها و قمریهای روی درختان یک لحظه از خواندن دست نمیکشند.
محمدامین اقبالی بزرگ شده محله سیدی است و درد حاشیهنشینی را خوب میداند. حدود ۲ سال است که دفترش را از راهنمایی به سیدی آورده است تا برای کسانی کار کند که دردشان را خوب میشناسد. او میگوید: «نشستن پشت میز دردی را از مردم دوا نمیکند. من میتوانم اینجا بنشینم بدون اینکه بدانم در حاشیه شهر مشهد چه خبر است. میتوانم خودم را در حصار امن اتاقم نگه دارم بدون اینکه خودم را به خطر بیندازم.»
«شنیدم برخی از مغازهها فروش اقساطی دارند به همین دلیل آمدیم تا برای ۳ دخترم جهیزیه بخریم. دلیل آن هم این است که با روند افزایش قیمتها اگر از الان شروع نکنم دیگر به تکمیل جهیزیه آنها قادر نخواهم بود. البته الان هم دیر است و اگر میدانستم شرایط این گونه میشود از بدو تولد آنها این کار را شروع میکردم.»
خیریه «قائم آل محمد» از شعبههای خیریه آبشار عاطفهها، یکی از مراکزی است که بسیاری در محدوده سیدی و طرق چشم به کمکهای او دارند. 2سال از شروع به کار شعبه خیابان قائم آبشار عاطفهها میگذرد. همین مدت اندک کافی است که ساختمان این شعبه به خانه امید صدها خانواده ناتوان از پرداخت هزینههای زندگی تبدیل شود.
سید هاشم حسینی بیش از 33سال سابقه فعالیت در کار مشاوره املاک را در محدوده سیدی دارد. او درباره رکود بازار مسکن میگوید: پس از شیوع کرونا خرید و فروش ملک و واحدهای تجاری در مغازه من نسبت به سالهای گذشته حدود 90درصد کاهش پیدا کرد. مستأجران برای اینکه در روزهای کرونا اسبابکشی نکنند حاضر هستند به هر قیمتی که صاحبخانه بگوید تن بدهند و تقریبا همه مالکان هم بهای اجاره خود را در این مدت بالا بردهاند.
ویزیتورها و تحصیلداران بنا به شغلشان باید به طور دائم در بازار حضور داشته باشند. ویزیتورها صبح که از خانه خارج میشوند باید به انبار یا شرکت مراجعه کنند و کالای مورد نظر را دریافت و در بازار به فروشگاههای مختلف ارائه کنند. تحصیلدار هم باید اوراقی مانند چک، سفته و پول نقد را از مشتریها دریافت و به بانک تحویل بدهد. حال تصور کنید که این حرفه با آمدن کرونا و قرنطینه چطور میتواند به کارش ادامه بدهد؟
برای دیدن یک کارتنخواب ساعت 7 صبح راهی پاتوقش میشویم؛ اما به جز چند پتوی کهنه که روی شاخههای سبز یک درخت پنهان شده است، هرچه میگردیم نشانی از کارتنخواب نمیبینم. همواره کسبه و ساکنان از حضور کارتنخوابها در مجاورت خود گلایه و شکایت میکنند؛ اما داستان امیر متفاوت است و همه با اشاره به خصوصیات خوبی که دارد از این کارتنخواب تنها تعریف و تمجید میکنند. او 4 سال است که بیشتر شبها به اینجا میآید.
حسنزاده مغازهای برای خودش در محله قائم دست و پا میکند و مشغول به کاری میشود که آن را دوست دارد. از کار و کسبش تا قبل از کرونا رضایت داشته و دراینباره میگوید: «تا دو سال قبل که هنوز کرونا نیامده بود، آنقدر مشتری داشتم که گاهی مجبور میشدم به آنها بگویم نمیتوانم کارشان را انجام بدهم.»